مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی الگوها/معصومین علیهم‌السلام/حضرت فاطمه علیها السلام در نگاه آفتاب
حضرت فاطمه علیها السلام در نگاه آفتاب
حضرت فاطمه علیها السلام در نگاه آفتاب
سيره حضرت فاطمه علیها السلام از نگاه امام على علیه السلام
نویسنده : سید علی رضا سیدکباری
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر
تعداد بازدید کننده : 675

سيره فاطمى از ابعاد مختلفى قابل بررسى و دقت نظر است. و مشاركت اجتماعى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) از نگاه امام على (علیه السلام) در اين نوشتار خواهد آمد.

امام صادق (علیه السلام) در ذيل آيه (انا انزلناه فى ليله القدر) فرمودند:  

مقصود از ((ليله)) فاطمه و مقصود از ((قدر)) خداوند است. هركس ((فاطمه)) را بدان گونه كه سزاوار و شايان معرفت است، بشناسد ((ليله القدر)) را درك كرده است. از آن جهت فاطمه، ((فاطمه)) ناميده شده است كه مردم از شناخت او بريده و دور نگه داشته شده اند.(1)

حضرت فاطمه (سلام الله علیها) شخصيتى است كه تنها ائمه اطهار (عليهم السلام) ایشان را شناختند و ديگران زوايايى از شخصيت بانوى بزرگ اسلام را خواهند شناخت. لذا شايسته است ابعاد شخصيتى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را در كلام پيشوايان دين جستجو كرد.

 

1ـ فضايل اخلاقى

حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله) است. ایشان يكى از معصومانى است كه ملائكه و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)  به عصمت او گواهى داده اند. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) برترين زن جهان هستى است، چنانكه پيامبر اكرم (صلّی الله علیه و آله)  فرمودند:  

ان فاطمه ابنتى خيراهل الارض عنصرا و شرفا و كرما ؛ دخترم، فاطمه (سلام الله علیها) از جهت ذات خانواده و شرافت و قدر و قيمت بهترين انسان روى زمين است.(2)

همچنين فرمودند:  

انها سيده نسإ العالمين؛ فاطمه (سلام الله علیها) سرور زنان دو جهان است.(3)

در ادامه مطلب، نمونه اى از فضايل فاطمى را به نقل از حضرت على (علیه السلام)، ذكر مى كنيم:



خواستگارى و ازدواج

بنيان خانواده يكى از مهمترين نهادهاى اجتماعى است كه اسلام برآن تإكيد فراوان دارد. حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله) مى فرمايند:

كسى كه مى خواهد با روان پاک رو به رو شود، بايد ازدواج كند.(4)

حضرت على (علیه السلام) درخانه پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) بزرگ شد و روح بزرگ او توسط معلم وحى تربيت شد و تعالى يافت. پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ایشان را به نيكى مى شناسد اما نادارى على (علیه السلام) مانع خواستگارى او شده است. خود ایسان این چنین مى گويند: روزى خدمتكارم از من پرسيد: آيا از خواستگارى فاطمه خبر دارى؟

گفتم: نه.

گفت: كسانى وى را از پدرش خواستگارى كرده اند. اما از تو تعجب است كه پا پيش نمى گذارى و فاطمه را از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) خواستگارى نمى كنى؟

گفتم: من چيزى ندارم تا با آن تشكيل خانواده دهم.

گفت: اگر خواستگارى كنى، پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فاطمه (علیها السلام) را به تو تزويج خواهد كرد.

به خدا سوگند! آن كنيز چندان در گوش من خواند تا جرإت اقدام را در من پديد آورد و مرا وادار ساخت كه نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بروم.(5)

حضرت على (علیه السلام) به خواستگارى حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مى رود و زرهى كه پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) به او داده بود، را مهريه حضرت زهرا (سلام الله علیها) قرار مى دهد و پس از يك ماه، همسرش را به خانه خود مى برد.

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: ام سلمه نزد حضرت فاطمه (سلام الله علیها) رفت و از ایشانپرسيد: آيا از عطريات و بوى خوش چيزى اندوخته دارىد؟

 فرمودند: آرى. سپس حضرت فاطمه (سلام الله علیها) برخاست و رفت و با خود شيشه اى همراه آورد و قدرى از محتواى آن را دركف دست ام سلمه ريخت.

ام سلمه گفت: بوى خوشى از آن استشمام كردم كه هرگز مانند آن نبوييده بودم.

از فاطمه پرسيدم: اين بوى خوش را از كجا تهيه كردى؟

فرمودند: هنگامى كه ((دحيه كلبى)) به ديدار پدرم مى آمد، پدرم مى فرمودند: زيراندازى براى عموى خود بگسترم، ((دحيه)) برآن مى نشست و چون برمى خاست از لباسهايش چيزى فرو مى ريخت و من به امر پدرم آن ها را جمع مى كردم و درون اين شيشه نگهدارى مى نمودم. بعدها اين ماجرا را از رسول خدا پرسيدم: آن حضرت فرمودند:  او دحيه كلبى نبود، بلكه جبرئيل كه شبيه او بود، به ديدارم مىآمد و آنچه از بال هاى او فرو مى ريخت، عنبر بود.(6)

پس از تهيه غذا توسط رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله) ميهمانانى كه على (علیه السلام) دعوت كرده بود گروه گروه آمدند و غذا خوردند. در پايان، رسول گرامى (صلّی الله علیه و آله) كاسه اى را پر از غذا كرد و فرمودند:  اين ظرف غذا مال فاطمه و شوهرش است.

حضرت على (علیه السلام) مى فرمايند: چون آفتاب غروب كرد، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) به ((ام سلمه)) فرمودند كه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را نزد او بياورد. ام سلمه، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را آورد. حجب و حياى او از پدر به حدى بود كه سراپا خس عرق گشته بود و دانه هاى درشت عرق ازچهره او برزمين مى چكيد. چون نزديك پدر رسيد، پاى وى لغزيد و برزمين آمد. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)  فرمودند: دخترم! خداوند تو را در دنيا و آخرت از لغزش حفظ كند. همين كه در برابر پدر ايستاد، حضرت پرده از رخسار منورش برگرفت و دست او را در دست شوهرش گذارد و گفت: خداوند پيوند تو را با دختر پيامبر مبارك گرداند. على! فاطمه نيكو همسرى است. فاطمه! على هم نيكو شوهرى است. سپس فرمودند:  به اتاق خود برويد و منتظر من بمانيد.

من دست فاطمه را گرفتم و به اتاق خود آوردم و در گوشه به انتظار رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نشستم.

چشمان فاطمه از شرم بر زمين دوخته شده بود و من نيز از خجالت سربه زير داشتم. ديرى نپاييد كه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) تشريف آورد و فاطمه را دركنار خود نشانيد. سپس فرمودند:

فاطمه ظرف آبى بياور. فاطمه برخاست و ظرف آب آورد و به دست پدر داد. رسول گرامى (صلّی الله علیه و آله) قدرى از آن آب را در دهان كرد و پس از مزمزه كردن آب را درون ظرف ريخت. سپس از دخترش خواست تا نزديك تر رود. فاطمه چنين كرد و پيامبر اندكى از آب ميان سينه او پاشيد. سپس مقدارى از همان آب بر دست و شانه او پاشيد. آن گاه گفت:

پروردگارا! اين، دختر من است، عزيزترين كسى در ديده من. پروردگارا! اين، هم برادر من و محبوب ترين خلق تو نزد من است. خداوندا! او را ولى و فرمانبر خود گردان و اهل او را بر وى مبارك گردان.(7)

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: پيامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) به من فرمودند: قريش بر من خرده مى گيرند و راجع به ازدواج فاطمه گلايه مى كنند و مى گويند: او را از ما دريغ داشتى به همسرى على در آوردى.

به آنهاگفتم: ...اين من نبودم كه او را از شما بازداشتم و به همسرى على درآوردم، امر فاطمه به اراده و خواست خداست. جبرئيل فرود آمد و گفت: اى محمد! خداى متعال فرمود:

اگر على را نيافريده بودم، روى زمين كفو و هم شإن براى فاطمه يافت نمى شد. نه فقط امروز، كه از زمان آدم تا انقراض عالم، فاطمه كفوى نداشته است و نخواهد داشت.(8)

در ديوان منسوب به حضرت على (علیه السلام) اشعار زير از آن حضرت در افتخار به پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) و حسنين عليهما السلام است:

انا للفخر اليها و بنفسى اتقيها
نعمه من سامك السبع بماقد خصنيها
لن ترى فى حومه الهيجإلى فيها شبيها
ولى السبقه فى الاسلام طفلا و وجيها
ولى القربه ان قام شريف ينتميها
زقنى بالعلم زقا فيه قد صرت فقيها
ولى الفخر على الناس بعرسى و بنيها
ثم فخرى برسول الله اذ زوجنيها(9)

ـ من به نعمتى كه فرازنده هفت آسمان براى من فرستاد و مرا به آن اختصاص داد، افتخار مى كنم.

ـ در اطراف ميدان جنگ كسى را همانند من نمى يابى. من در اسلام آوردن از ديگران سبقت گرفتم، آنگاه كه طفلى زيبا بودم، به اسلام گرويدم.

ـ من به محمد (صلّی الله علیه و آله) نزديک تر از ديگران هستم. اگر كسى هست بيايد و بررسى كند. مرا ازعلم آن قدر سرشار ساخت تا فقيه گرديدم.

ـ افتخار من نسبت به تمام مردم براثر خويشاوندى با رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بيشتر است، زيرا آن حضرت پدر زن من و پدر فرزندانش مى باشد. سپس افتخار مى كنم كه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) مرا داماد كرد و فاطمه را به من داد.

حضرت على (علیه السلام) فرمودند: روزى فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بيمار شد و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) به عيادت او آمد. كنار بالين وى نشست. درهمين حال كه با دخترش گفت گو مى كرد و از حال وى جويا مى شد، فاطمه گفت: دلم هواى خوراكى مطبوع و گوارا كرده است. تاقچه اى در اتاق بود كه اشيايى در آن مى نهادند. رسول گرامى (صلّی الله علیه و آله) برخاست و به جانب آن تاقچه رفت و سپس با ظرفى پرپوشيده بازگشت. مقدارى مويز، كشك، كعك(10) و چند خوشه انگور در ظرف بود. آن ظرف خوراكى را در برابر دخترش گذارد و درحالى كه خود دستى بر آن نهاده بود، نام خدا را بر زبان جارى ساخت و فرمودند:  به نام خدا بخوريد.

اهل بيت (عليهم السلام) سرگرم خوردن خوراكى ها شدند. در اين بين سائلى بردرخانه ظاهر شد و با آواز بلند سلام كرد و گفت: اى اهل خانه! از آن چه خدا روزى شما كرده است به ما نيز بدهيد.

رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) در پاسخ او فرمودند: دور شو! اى پليد!

فاطمه از گفته پدر شگفت زده شد و گفت: اى فرستاده خدا! نديده بودم كه با مسكين چنين رفتار كنيد؟!

پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) فرمودند: دخترم اين خوراكى است كه جبرئيل براى شما آورده و سائل هم شيطان مطرود است. او در خواركى شما طمع كرده و مى خواهد با شما در خوردن آن شركت جويد، در حالى كه بر او روا نيست.(11)



2 ـ مشاركت اجتماعى

از خصوصيات بارز حضرت زهرا (سلام الله علیها) مشاركت ایشان در برپايى نظام اسلامى توسط نبى اكرم (صلّی الله علیه و آله) است. او استاد معارف، همراه و همراز شخصيت هاى درجه اول جهان اسلام؛ پيامبر خدا (صلّی الله علیه و آله) و حضرت على (علیه السلام) بود. و در حمايت نيروهاى نظامى و پرستارى از مجروحان جنگى و تداركات جهاد فى سبيل الله با على ابن ابى طالب (علیه السلام) است و زنان سپاه اسلام را براى كمكهاى امدادى به جبهه مقدم دعوت مى كرد. لذا وقتى معاويه به امام على (علیه السلام) مى نويسد كه در راه دين جانبازىها كرده است و فضايل هاشميان را مى شمارد و كاستى هاى معاويه و پدرش، ابوسفيان و هم پيمانانشان را بيان مى دارد، از حضرت زهرا (سلام الله علیها) به عنوان افتخار خود ياد مى كند:

... ومنا خير نسإ العالمين، ومنكم حماله الحطب، وفى كثير مما لنا و عليكم ؛ ... بهترين زنان جهان افتخار ما و آن هيزم كش ننگ شماست. و بسيارى از اين قبيل افتخارها و ننگ ها كه مرز ميان هاشميان و امويان است.(12)

در اين فراز از سخنان علوى دو شخص از دو حزب رو در روى هم معرفى شده است، كه هردو از نظر جنسيت در شمار بانوان هستند. از حزب الله حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و از حزب شيطان ((ام جميل)) عمه معاويه و همسر ابولهب.

اگر از نظر خصوصيت هاى فردى به موضوع نگاه كنيم، كفر ام جميل و ايمان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر ما روشن مى شود. اگر در جنبه هاى اجتماعى آن تعمق كنيم، آن ها در دو جبهه مخالف؛ يكى براى نابودى اسلام و رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله) مى كوشد و ديگرى براى سرفرازى اسلام و آيين احمدى تلاش مى كند. لذا درباره يكى سوره تبت فرود مى آيد و درباره ديگرى سوره كوثر نازل مى شود.

در ديوان منسوب به حضرت على (علیه السلام) اشعارى از آن حضرت آمده كه مشاركت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) درامور احتماعى را بيان كرده است.

قربى ذالفقار فاطم منى
فاخى السيف كل يوم هياج

اى فاطمه! ذوالفقار را براى من بياور، كه شمشير در روز جنگ برادر من است.

و چون از جهاد درراه خدا بر مى گردند، گزارش جنگ را به دختر رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله) باز مى گويند:(13)

حبيب ليس يعدله حبيب
و مالسواه فى قلبى نصيب(14)

محبوبى كه حبيب ديگرى نمى تواند جاى او را بگيرد و براى غير او در قلب من جايى نيست.

آيا امام على (علیه السلام) نبايد به چنين همسرى مباهات كند؟!

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) با امام علی (علیه السلام) مهاجرت كرد، با او ازدواج نمود و در جنگ هاى چون احد و خندق پرستار و امداد رسان پدر و شوهر بود. در فتح مكه به هنگام بيعت زنان مكه در پيشگاه پيامبر(صلّی الله علیه و آله) حاضر بود و در حجه الوداع حديث غدير را از رسول الله (صلّی الله علیه و آله) شنيد و در ابلاغ آن تا پاى جان كوشيد. لذا وقتى حضرت زهرا (سلام الله علیها) به شهادت مى رسد، امام على (علیه السلام) مصيبت او را سنگين و كمرشكن مى داند و در سوگ او خطاب به رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله)  عرض می کند:

السلام عليك يا رسول الله عنى، و عن ابنتك النازله فى جوارك، و السريعه اللحاق بك، قل يا رسول الله عن صفيتك صبرى، و رق عنها تجلدى...؛ اى رسول خدا! سلام من و دخترت كه اينک در جوار تو فرود آمده، شتابان به تو پيوسته است، برتوباد! اى رسول خدا! از فراق برگزيده تو شكيباييم كاستى گرفته و در غم فقدانش تاب و توانم نمانده است... .(15)

 

پى نوشتها:

1 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 65.
2 ـ فرائد سعطين، ج 2، ص 68.
3 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 9، ص 193.
4 ـ من لايحضره الفقيه، ص 410.
5 ـ كشف الغمه، ج 1، ص 357.
6 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 95.
7 ـ همان، ص 96.
8 ـ همان، ص 92.
9 ـ ديوان اميرالمومنين على ابن ابى طالب(علیه السلام)، ص 491.
10 ـ بحارالانوار، ج 43، ص 77.
11 ـ نهج البلاغه، نامه 28.
12 ـ ديوان اميرالمومنين على بن ابى طالب(علیه السلام)، ص 129.
13 ـ همان، ص 418.
14 ـ همان، ص 89.
15 ـ نهج البلاغه، خطبه 202.

منبع: فصلنامه فرهنگ کوثر، ش 42.