مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی الگوها/معصومین علیهم‌السلام/الگو پذیری از حضرت فاطمه علیها السلام
الگو پذیری از حضرت فاطمه علیها السلام
الگو پذیری از حضرت فاطمه علیها السلام

گفت‌وگو با خانم‌ها مهناز عباسپور و مهدیه مهدوی کنی
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر
تعداد بازدید کننده : 743

به نظر می آید آنچه که جامعه کنونی ما از آن رنج می‌برد، دور افتادن از الگوهای اصیل اسلامی در تمامی ابعاد زندگی است؛ در حالی که اسلام کامل‌ترین، دقیق‌ترین و بی‌نظیرترین برنامه‌ها و الگوها را به امتش ارائه داده است؛ الگوهایی که گرچه درحقیقت انوار الهی هستند ولی به موجب رحمت خداوندی به ما سالیانی نه چندان طولانی را بین ما سپری کرده‌اند. یکی ازبرترین این الگوها - سیده دو عالم فاطمه زهرا «علیها السلام » است.

برای تبیین و توصیف فضایل و مکارم این کوثر وجود، میز گردی را با حضور دوتن از خواهران فارغ التحصیل دانشگاه امام صادق «علیه السلام »، خانمها مهناز عباسپورفارغ التحصیل رشته فقه و اصول و مهدیه مهدوی کنی فارغ التحصیل رشته زبان وادبیات عرب ترتیب دادیم.

 

خانم عباسپور،لزوم ضرورت الگو پذیری از فاطمه زهرا«علیها السلام » راچگونه می بینید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، کلامم را بافرموده امام راحل «قدس سره » آغاز می کنم که مضمون آن چنین است: «اگر ما ادعا کنیم که روز ولادت خانم فاطمه «علیها السلام » روز زن است و در آن روز خود را مانند فاطمه «علیها السلام »نکنیم، ادعایی بیهوده کرده ایم و به این می ماند که به ما بگویند: امروز روز جهاداست و اگر کسی در آن روز برای جهاد مهیانشود، این عقلا" مستهجن است و یا دیگران او را مذمت خواهند کرد.»

پس ان شاءالله در این ایام نسبت به این وجود مقدس معرفت یابیم و خود را متمایل به سمت ایشان سازیم. اما من به مناسبت ایام مبارک ولادت فاطمه زهرا«علیها السلام » سعی می کنم لزوم ضرورت الگو پذیری از آن حضرت وشناخت الگوها را از دیدگاه ایشان بیان کنم.

برای الگو پذیری از هر شخصیتی درابتدا باید آن الگو را بخوبی بشناسیم، چون تا الگو و ابعاد وجودی آن را درست نشناسیم محال است بتوانیم مانند آن الگو بشویم؛بنابراین ما می خواهیم الگویمان، فاطمه زهرا«علیها السلام » را بشناسیم تا ضرورت الگوبودن ایشان را بیشتر دریابیم؛ اما این شناخت زمانی ممکن است که ما عظمت وجودی ایشان را درک کنیم، وقتی عظمت وجودی رادرک کردیم، آنگاه برای معرفت بیشتر هم تلاش می کنیم و وقتی معرفت یافتیم، به عمل می رسیم؛ زیرا امکان ندارد معرفتی وجودداشته باشد ولی موجب عمل نشود و اگرمی بینیم عملمان ناقص است، باید به معرفتمان شک کنیم. پس نتیجه ای که درابتدای بحث بر آن اصرار داریم آن است که باید عظمت وجودی فاطمه زهرا «علیها السلام» را تاحدی درک کنیم. برای دستیابی آسان تر به این معرفت باید عظمت وجود رسول الله «صلی الله علیه وآله » را درک کنیم،چون اینها خیلی نسبت به یکدیگرنزدیکند، خیلی قرب دارند تا آنجا که رسول الله «صلی الله علیه وآله » می فرمایند: «غضب فاطمه، غضب من است.»، «سرورفاطمه سرور من است ». و مطمئنا این اوصاف همان تجلی و ظهور اوصاف الهی است؛ بنابراین برای درک بهتر عظمت رسول الله «صلی الله علیه وآله » باید شان و عظمت پروردگار متعال را درک کنیم. امامعرفت نسبت به پروردگار متعال سه مرحله دارد:

1- معرفت نسبت به ذات اقدس او (توحید ذاتی)

2- معرفت نسبت به اسما وصفات الهی

3- معرفت نسبت به افعال الهی

در ناحیه ذات حضرت اله ما هیچ نوع معرفتی را نمی توانیم پیدا کنیم؛زیرا هر نوع معرفت نسبت به ذات خداوند نوعی تقید و تعین برای ذات اوست در حالی که او از هر نوع تقیدو تعینی بدور است؛ یعنی همین قدرکه شما بگویید خدا مطلق است از هرعیبی، همین اطلاق یک نوع قید برای ذات اوست. و او حتی از این قیدنیز بدور است. در اینجا نیز خودکلمه معرفت یعنی ارتباط بین شناخته شده و شناسنده؛ این ارتباط یک نوع نسبت است و این نسبت یک نوع تقیدمی شود برای ذات او. پس نسبت به ذات او دست ما کوتاه است. اما درمورد شناخت اسماء، صفات و افعال الهی، مرحوم علامه طباطبایی -رحمة الله علیه - می فرمایند: اینکه صدرالمتالهین یا ابوعلی سینا یا حتی ادیان گذشته به ما می گویند که ذات پروردگار متعال عین صفات اوست یااینکه وجود دارای مراتب تشکیکی است که شدت و ضعف دارد، اینهاتعاریفی برای ذات است؛ در حالی که اشکالاتی به آنها وارد است. سپس می فرمایند: آن صفات و اسماء و افعال الهی همه گونه های نیاز ما به پروردگارمتعال است؛ یعنی چون ما به قدرت خداوند نیاز داریم، و می دانیم که اومجمع جمیع کمالات است، بنابر این می گوییم: «او قادر است » یا او خودش را برای ما و در حد ظرفیت ما قادرمعرفی می کند، یا چون ما نسبت به علم او نیاز داریم، پس می گوییم: «خداوند متعال علیم است » پس مانسبت به اسماء و افعال الهی می توانیم شناخت پیدا کنیم ولی با تجلیات اوزیرا اسماء و صفات الهی در بعضی موجوداتش کاملا" تجلی پیدا کرده است؛ بطور مثال وجود نبی اکرم «صلی الله علیه وآله » مظهر و تجلی کامل اسماءو صفات الهی است؛ یعنی شما هرفعل و صفتی را که به پروردگار نسبت می دهید در وجود مقدس نبی اکرم «صلی الله علیه وآله » ظهور پیدا کرده است.در یک چنین دیدی نسبت به این ذوات مقدس انسان عجز خود رابیشتر احساس می کند. حتی در بیان کلمات می بینیم که «ذات حضرت اله »چقدر عظیم است و بالطبع «ذات رسول الله «صلی الله علیه وآله »» چقدر عظیم می شود! و اما نکته ای که در اینجاوجود دارد و من فقط اشاره ای به آن می کنم آن است که حتی ما نسبت به ذات پیامبر«صلی الله علیه وآله » و فاطمه زهرا«علیها السلام » هم نمی توانیم معرفت پیدا کنیم. معرفت ما در حد این است که آنها مظهر جامع اسماء و افعال الهی هستند. وقتی عظمت پروردگار متعال و عظمت رسول الله «صلی الله علیه وآله » را درک کنیم عظمت فاطمه زهرا«علیها السلام » را که نیز هیچ عیب و نقصی در ایشان راه ندارد، درک خواهیم کرد. عیب یعنی فردی جمیع صفات را داشته باشد اماآن صفات برخی مفسد برخی دیگراست؛ یعنی در درون خود آن شی ءبرخی صفات، صفات دیگر را فاسدمی کند. خانم فاطمه زهرا«علیها السلام » هیچ عیبی ندارند بنابر این تامند. و نقص آنجایی ست که یک فرد یا یک شی ءصفات را بطور کامل ندارد یعنی برخی صفات را اصلا" دارا نیست.ایشان این را هم ندارند یعنی از این جهت هم کاملند.

بنابراین تا اینجا تمامیت و کمالیت دو الگو برای ما متیقن است: اول قرآن کریم به فرموده پروردگار متعال تام و کامل است: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی » و دیگری عترت با کرامت نبوی و فاطمی وعلوی است که تام و کاملند.

 

قبل از ادامه بحث، خانم مهدوی اگر شما هم در این باره نکته ای به نظرتان می رسد بفرمایید!

به دنبال گفته های خانم عباسپور،در باب عظمت وجودی حضرت فاطمه «علیها السلام »، حدیثی از حضرت رسول اکرم «صلی الله علیه وآله » به یادم آمد که می فرمایند: «ان فاطمة خلقت حوریة فی صورة انسیة »؛ فاطمه حوریه ای است که به شکل انسان خلق شد.بعبارتی کمترین صورتی که ما آدمیان توانسته ایم از خانم فاطمه «علیها السلام » درک کنیم شکل انسانی آن حضرت است.خداوند قبل از خلق آسمان، زمین،تاریکی، نور، بهشت و جهنم نور پنج تن را آفرید.

خانم فاطمه «علیها السلام » نوروجودی اش را از نور عظمت خداوندکسب کرده است پس با نور خدامشترک است. حقیقت وجودی ایشان آن نوری است که در عرش بوده وسپس به خاطر درک ما آدمیان به مراتب پایین آمده است. چنانچه پیامبر«صلی الله علیه وآله » می فرمایند: «نور ابنتی فاطمة من نور الله و ابنتی فاطمة افضل من السماوات و الارض ».

حضرت امام صادق «علیه السلام » می فرمایند: نحن حجج الله علی الخلق،و فاطمة حجة علینا؛ ما جت خداوندبر خلقیم و فاطمه حجت است بر ما.

حجت یعنی چه؟ حجت واسطه فیض خدا و رحمت او در هر زمان است. اگر حجت نباشد، وجود ما هم اصلا" معنا ندارد. از طریق ائمه هر چه برسد، به ما رسیده است، و فاطمه آن مجرا و منبع نوری است که خداوندفیوضاتش را به وسیله آن به ائمه رسانده است. اینها شعار نیست که امام صادق «علیه السلام » بخواهند برای مبالغه بگویند، ما آن را عملا" هم می بینیم؛ به دلیل همین حجت بودن فاطمه «علیها السلام » است که حضرت رسول «صلی الله علیه وآله » دائما او را «ام ابیها»می خواند. در هنگام وداع، آخرین کسی بود که با ایشان وداع می کرد و درهنگام برگشت اولین کسی بود که به حضورش می شتافت اگر بارها مردم مدینه و مکه دیده بودند که حضرت رسول دست فاطمه را می بوسند ومی فرمایند: «من بوی بهشت را ازفاطمه می شنوم »، اگر بارها با عناوین مختلف، گفته بودند، «فاطمة بضعة منی من اغضبها اغضبنی، من سرها سرنی »اینها بخاطر نشان دادن عظمت اوست.یا به شکل دیگر در روایات آمده است «فمن آذاها آذانی » یا «یریبنی ما رابها ویوذینی ماآذاها» یا «یقبضنی ما یقبضها»«یبسطنی ما یبسطها» علاقه پیامبر«صلی الله علیه وآله » به فاطمه «علیها السلام » فقط ازجنبه عاطفی نبود.

حضرت امام خمینی «قدس سره »می فرمایند: آنچه از هویتهای کمالی برای یک انسان متصور است، دروجود فاطمه «علیها السلام » متصور است.زنی که اگر مرد بود نبی بود اگر مردبود به جای رسول اکرم «صلی الله علیه وآله » بود.

حضرت رسول هم این تعبیر رادارند؛ پس فاطمه می توانست رسول باشد، نبی باشد و یا امام اما خداوندنخواست که ایشان در صورت انسانی رسول باشند یا امیرالمؤمنین؛ فاطمه بعد از رسول خدا و امیرالمؤمنین،سومین نوری بود که خلق شد و بعد ازخلق فاطمه، از نور او خداوند آسمان وزمین را خلق کرد.

ائمه «علیهم السلام » نیز، اگر اسم خانم فاطمه می آمد احترام فراوان می کردند.مثلا" اگر در حضور امام صادق «علیه السلام »نام حضرت زهرا می آمد برای احترام تا کمر خم می شدند و نیز نام فاطمه رابرای دختران سفارش می کردند.محبت ائمه «علیهم السلام » نسبت به حضرت فاطمه فقط به خاطر این نبود که جده ایشان بوده است، بلکه همان طور که خودشان فرموده اند ائمه حجت خدا وفاطمه زهرا«علیها السلام » حجت بر ائمه است. اینها مبالغه نیست، شعار هم نیست بلکه از ائمه «علیهم السلام » به مارسیده است. حضرت رسول «صلی الله علیه وآله »به گونه های مختلف فاطمه «علیها السلام » رادر حد والایی ارج می نهادند ومی ستودند. حتی در لحظات آخرحیات همه را از اتاق بیرون می کنند،فقط اهل بیت، - پنج تن آل عبا - را به داخل می خوانند. به ام سلمه می فرمایند تو نیز بیرون باش و مراقب باش کسی داخل نشود. آنگاه حضرت شروع می کنند به گریه کردن و بعدحضرت زهرا گریه می کنند ومی گویند: پدر جان اینگونه گریه نکن جگرم را تکه تکه می کنی، قلبم رامی سوزانی! حضرت دوباره گریه می کنند. سپس دست فاطمه «علیها السلام » رادر دست علی «علیه السلام » می گذارند ومی فرمایند: «علی جان! این ودیعه خداست در دست تو، ودیعه رسول خداست در دست تو هر چه که می گوید گوش کن چون هر آنچه که اومی گوید از جانب جبرئیل می گوید. من به این مقام رسالت نرسیدم مگر هرچه که خواستم در دوران رسالت، ازخدا برای فاطمه خواستم و خدا هم برای فاطمه این را عنایت فرمود. علی جان! رضای من در رضای فاطمه است. اگر کسی فاطمه را راضی کرد،مرا راضی کرده است. وای بر کسانی که حق فاطمه را از او می گیرند و بر اوظلم و ستم می کنند. وای بر آنها!...»

اما تاریخ باید قضاوت کند که تا چه اندازه این گوهر در دانه وجود را ارج نهادند و قلب پدر گرامی اش را شادکردند؟ ! خانم فاطمه «علیها السلام » یکی ازمواهب گرانقدر الهی بود که چون قدرناشناسان عصر، قدرش را ندانستندخیلی زود از این دنیا دامن برکشید ودشمنانش را به لعنت دائم خدا ورسولش گرفتار ساخت.

 

خانم عباسپور حضرت فاطمه زهرا«علیها السلام » خود چه الگوهایی داشتند؟

بهتر می دانم پاسخ این سؤالتان را باتوجه به فرمایش خود خانم فاطمه زهرا بیان کنم. حضرت زهرا«علیها السلام »می فرمایند:

«حبب الی من دنیا کم ثلاث » از این دنیای شما سه چیز نزد من محبوب شده است. در اینجا با مجهول کردن فعل، ذکر فاعل نمی کنند، یعنی فاعلش کسی دیگر است، و آن پروردگار متعال است. او برای من محبوب کرده نه اینکه من اینها را دوست بدارم. درهمین بیان می فرمایند: «و من دنیاکم »نمی فرمایند «من دنیانا» از دنیای ما!حتی این تعلق را هم به دنیا ندارند،می فرمایند «دنیای شما»؛ ولی برای اینکه آن ثلاث را نام ببریم، مقدماتی لازم ست خوب است مقدمتا درخصوص حب و عشق بحث کنیم.حب حرکت آفرین است؛ یعنی امکان ندارد کسی فی الواقع کسی یا چیزی رادوست بدارد. اما به سمت آن نرود وتمام صفات، گفتار و رفتارش مثل اونشود. عاشق سعی می کند جمیع صفات خودش را مانند صفات معشوق کند، و اگر چنین نباشدعشقش ادعایی بیش نیست.

مثلا" وقتی می گوییم شیعه علی هستیم از آنجا که شیعه اصالتا و اساسابا حب و عشق در آمیخته است لذاشیعه علی یعنی کسی که کاملا" سیره امیرالمؤمنین را در زندگی خود جاری می کند. بنابر این وقتی خانم فاطمه زهرا«علیها السلام » می فرمایند که اینها برای من محبوب شده، معشوق من شده یعنی من در آنها مندک و فانی شده ام.من عاشق آن شده ام. اما این الگوهایی که فاطمه زهرا«علیها السلام » فانی در آن شده اند، تابع و عبد آن شده اند،چیست؟ گفته شده: «العبد و ما فی یده کان لمولاه »؛ عبد کسی است که هر چه که دارد و متعلق به اوست، برای مولایش است و تابع صرف و محض مولایش است ». انبیا،ائمه اطهار«علیهم السلام » و خانم فاطمه زهرا«علیها السلام » هم این چنین بوده اند. درهمین زمینه حکایتی واقعی وجود داردکه: وقتی امام صادق «علیه السلام » خبر فوت عبدالله بن یعفور را - از یاران حضرت -شنیدند، فرمودند: «من در زمان خودم در تمام کره زمین فردی را از عبدالله بن یعفور مؤمن تر ندیدم.» اما ارزش این فرد بدین سبب بود که روزی عبدالله بن یعفور وارد مجلسی می شوند که امام صادق «علیه السلام » در آن حضور داشتند ظرف اناری آنجا بود.امام صادق «علیه السلام » رو به او می فرمایند:عبدالله! تو چقدر حرف ما را قبول داری. چقدر حکم ما را می پذیری؟ می گوید: آقا اگر این اناری که در نزدشماست و در یک باغ پرورش پیداکرده و بر سر یک درخت پرورش یافته، بواسطه یک جوی آب آبیاری شده و باغبان آن هم یک نفر بوده است و شما بفرمایید این انار نصفش حلال است و نصفش حرام! من،"چرا" نمی گویم.

خیلی تابعیت می خواهد، اگر ماباشیم حداقل اگر ابراز نکنیم دردلهایمان می پرسیم چرا؟ دلیل عقلی اش چیست؟ پس این است تابعیت صرف و عبد بودن کامل.فاطمه زهرا«علیها السلام » می فرمایند: حبب الی من دنیاکم ثلاث: "الاول تلاوة کتاب الله" تلاوت قران کریم، یعنی من در تلاوت قران کریم فانی شدم.تلاوت با قرائت خیلی فرق دارد؛قرائت یعنی ما الفاظی را بر زبان بیاوریم. ولی تلاوت خواندن، فهمیدن و عمل کردن است؛ یعنی معرفت وعمل؛ لذا قرائت با تلاوت فرق دارد.پس وقتی فاطمه «علیها السلام » می فرماید من عاشق تلاوت قرآن هستم، یعنی هم می خوانم، هم معرفت پیدا می کنم وهم عمل می کنم. این الگوی اول برای ایشان است.

الگوی دوم، "النظر علی وجه رسول الله"است. نمی فرمایند نظرکردن به روی پدرم می فرمایند: "رسول الله"؛ چون می داند که این رسول علاوه بر اینکه پدر اوست، مظهر وتجلی اسماء و افعال الهی است. لذانگریستن به ایشان را دوست دارد و ازطریق آن می خواهد به اسماء و افعال الهی برسد. پس در او فانی می شود وتابع محض او می شود.

سومین الگویی را که معرفی می فرمایند: "الانفاق فی سبیل الله"؛یعنی اگر من الگوی اول و دوم رابدست آوردم ، وقتی معرفت حاصل شد و به عمل در آمد آن وقت چنین فردی با علم و عمل صالح صاحب کرامات می شود و نعم و فیوضات الهی بر او بارش می گیرد. خود ذات اقدس اله می فرمایند: "من جاءبالحسنة فله عشر امثالها." و یکی ازاین حسنات کسب معرفت و عمل صالح است. پروردگار متعال خودکرامت می فرماید؛ اما حضرت زهرا«علیها السلام » می خواهند بگویند به این کرامات و نعمتها هم دلبستگی ندارم.نه اینکه شاکر نیستم بلکه وابستگی به آنها ندارم. اینها را هم انفاق می کنم.حال این انفاق در جان است، در مال است، در فرزندان شریفشان است که این انفاق همچنان استمرار دارد.

الگوهای خانم فاطمه زهرا«علیها السلام »با توضیح کلامشان برای ما مشخص شد.

شما عظمت رسول الله را در نظرآورید، با این عظمت به دستان فاطمه بوسه می زند! او را می بوید و ازفاطمه «علیها السلام » بوی بهشت را استشمام می کند. رسول الله به احترام فاطمه زهرا«علیها السلام » بر می خیزد و نهایتا آنکه فاطمه «علیها السلام » در مقامات به مرتبه ای نائل می شود که پس از رحلت نبی اکرم «صلی الله علیه وآله » به مدت هفتاد روزقلبشان محل دریافت وحی الهی گشته و با جبرئیل «علیه السلام » مراوده داشته اندکه مراوده یعنی نزول پیاپی جبرئیل برایشان و کاتب وحی نیز وجود مقدس امیرالمومنین «علیه السلام » بوده اند. یک نکته زیبا که خوب است شما نیز بدانیدتفسیری است که از آیات «مرج البحرین یلتقیان، بینهما برزخ لایبغیان »می نمایند؛ که مراد از بحرین را، دوبحر نبوت و ولایت دانسته و برزخ میان آن دو را فاطمه زهرا«علیها السلام »می دانند که موجب تعیین حدود این دو بحر است. حال ما مسلمانان، وقتی چنین الگوی عظیمی را داریم آیاشایسته است الگوی دیگری را برگزینیم؟! و چرا حداقل تلاش نکنیم که نسبت به ایشان معرفت پیدا کنیم. اگرما مثل آنها نمی شویم همه اش نتیجه این است که معرفتمان نسبت به آن بزرگواران ناقص است.

ان شاءالله با مطالعه و تحقیق درفضایل و حقیقت این بزرگوارن شناخت و معرفت کاملی نسبت به آنهاپیدا کنیم و پس از معرفت و حب آنهاخود را در جهت همانند سازی با آنهاقرار دهیم، گرچه نمی توانیم همانندآنها باشیم.

همان طور که در ابتدا هم گفتیم،مشکل جامعه کنونی ما دور افتادن ازهمین الگوهای کامل، تام و ناب است و به نظر می رسد علت این دور افتادن نیز عدم بیان و ارائه عملی ابعادمختلف زندگی این الگوهاست. ما در هر عرصه و زمانی نباید مظلومیت زهرا«علیها السلام » را فراموش کنیم.

 

خانم مهدوی به نظر شما بزرگترین و دردناکترین مظلومیت ایشان در دوران کوتاه زندگی پربارشان چیست؟

به نظر من بارزترین و دردناکترین ظلمی که بر حضرت زهرا«علیها السلام »رفت مساله فدک بود. چیزی از رحلت حضرت رسول «صلی الله علیه وآله » نگذشته بودکه فدک را از حضرت «صلی الله علیه وآله » غصب کردند. خوب حضرت زهرا چرا فدک را می خواست؟ فدک که بیشتر گفته اندارث حضرت زهرا«علیها السلام »بوده است، در واقع ارث نبود، اگر چه بعد از پدرهر مالی به حضرت می رسید. عمر به ابوبکر گفت: ابوبکر اگر فدک در دست علی و فاطمه بماند، باعث می شودمردم طرف تو (خلیفه) نیایند پس برای جذب مردم باید فدک را بگیریم. گفت بگو این فدک در دست خلیفه خدا برروی زمین (رسول الله «صلی الله علیه وآله ») بوده است و حالا من خلیفه ام این فدک بیت المال است، فاطمه تو باید آن را به من برگردانی! ابوبکر چنین کرد.حضرت فاطمه به او فرمودند: اگر توبمیری، مالت به که می رسد؟ اولین نفرفرزند توست. خوب مال حضرت رسول هم به من می رسد، من فرزندشان هستم و من احق به این مالم. ابوبکر گفت: این مال خودحضرت نبود. پدر تو وقتی مرد، چیزی از خودش نداشت و دیناری هم ازخودش بر جای نگذاشت. این مال بیت المال است و تو باید آن را پس بدهی. ولی آیا حقیقتا اینطور بود؟خیر! قبل از رحلت حضرت رسول «صلی الله علیه وآله »، این ملک به حضرت زهرا«علیها السلام » رسیده بود در تاریخ شواهدی هم هست که سه سال قبل ازاینکه حضرت رسول «صلی الله علیه وآله » رحلت کنند، این ملک در دست حضرت زهرا«علیها السلام » بوده است، و خودحضرت زهرا در فدک کار گزارانی داشتند. آن وقت آنها در عرض چندروز آن را بیت المال دانسته اند. درحالی که شان نزول آیه "و آت ذالقربی حقه و ابن السبیل" فدک بوده است یادر جای دیگر خداوند می فرماید «فماافاء الله علی رسوله منهم و فمااوجفتم علیه من خیر و لارکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء و الله علی کل شی ء قدیر» در این آیه، می فرماید: اگر رسول خدا بدون هیچ ستیزی، بدون هیچ جنگ و تاختی ملکی را بدست آورد، خداوند اراده کرد آن را به رسولش ببخشد. شمامردم چون جنگ نکردید، غنیمت به شما نمی رسد و هیچ اعتراضی نکنیدکه این مال ماست و بعد از حضرت رسول هم هر طور خودشان بخواهنداول به فرزندان و بعد هم به فقرا ومساکین می رسد. پس این فدک از نظرقرآن هم در دست حضرت زهرا«علیها السلام » باید باشد. اما ببینیدمظلومیت خانم تا چه حد است که بااین شواهد و دلایل متقن باز هم این حق مسلم را به مبلغ گزافی یعنی کشته شدن فرزند و شهادت خودشان می خواهند از او بگیرند. در پایان این قسمت به خاطر عظمت این بانوی بزرگوار و عینی و عملی کردن این الگوی گرانقدر برای همه بخصوص شخص خودم این نکته را یاد آورمی شوم که حضرت زهرا«علیها السلام » دوخطبه یکی برای زنان قریش خواندند،و یکی برای مردم در مسجد خواندندکه مشهور است به خطبه فدک که نکته های جالب و مطالب و کلمات پرمعنا و ظریفی در آنها آمده است.بعضی مورخان کوته بین گفته اند، حضرت زهرا«علیها السلام » نمی تواند این سخنان را گفته باشد، چون کلام مسجع است و کلام مسجع هم اززهرا«علیها السلام » بعید است.

آیا فاطمه زهرا که حجت خداست و واسطه فیض خداست و بقول خودائمه «علیهم السلام » و حضرت رسول «صلی الله علیه وآله »نوری است که از خداوند گرفته شده،نمی تواند کلامش کلام خدا باشد. چراکلام او نمی تواند مسجع باشد؟! هم اوکه دائم با قرآن مانوس بود و دائم باخدا راز و نیاز داشت، با جبرئیل درتماس بود. خیر! از حضرت زهرا بعیدنیست. اما ما باید تاسف بخوریم که اگر زهرا«علیها السلام » عمری به این کوتاهی نداشت چه منابع علمی بروی ما بازمی شد. عمر کم ولی پربارایشان فقطبه خود، دو خطبه دید. بهر حال آنچه که حضرت صادق «علیه السلام » فرمودندنشانه این است که حقیقت زهرا چیزی است غیر از آنچه که در این دنیا بوده است. تمام احادیث هم بر همین دلالت دارد. آن حقیقت زهرا«علیها السلام »چیزی نبود که ما درک کردیم و فکرنکنیم با عمر کمشان، علم حضرت فاطمه فقط به این دو نمونه که درصحبتهایشان دیدیم و شنیدیم، بسنده می شود و واسطه فیض بودنشان درهمین حد بوده است که ایشان پشتیبان ولایت بودند؛ نه! ایشان مساوی خودحضرت علی «علیه السلام » بودند. یک نکته اخلاقی که در زندگی آن حضرت برایم جالب است و شایسته می بینیم آن راذکر کنم این است که، وقتی صداق حضرت زهرا«علیها السلام » را تعیین می کردند، حضرت رسول «صلی الله علیه وآله » نزدایشان آمدند و به او گفتند آیا با این صداق موافقی؟ و حضرت زهرا گفتند:«پدر جان مهریه کم من با مهریه دیگردختران قریش چه فرقی دارد؟» ممکن است کسی تصور کند حضرت زهرا «علیها السلام» نظرشان این بوده که این مهریه کم است و شان من بیش از دیگر دختران است و برای من مهریه بیشتری قائل بشوید اما این طور نیست چون حضرت زهرا هیچ چیز از این دنیانمی خواستند و اصلا" وجودشان حوریه بود، حتی صداقشان را هم دوست داشتند که صداق این دنیایی نباشد. فرمودند که پدر جان این صداق من را به علی «علیه السلام » پس بده و از خدابخواه که شفاعت گنهکاران امت من راصداق من قرار بدهد! ببینید چقدربرامتشان با آن همه ظلمهایی که بعدهابه او می کنند، نگران بودند،می دانستند بالاخره باید روزی نفرینهایی را که بر امتشان به خاطرظلمشان به خاندان پیامبر می کنند،جبران کنند. لذا شفاعت آنها را درقیامت از خدا طلب می کند.

حضرت زهرا«علیها السلام » اولین کسی هستند که وارد بهشت می شوند یعنی حتی ائمه هم به واسطه ایشان واردبهشت می گردند اینکه امام صادق «علیه السلام » می فرماید او حجت برماست یعنی فاطمه باید وارد بشود تادر پی او ائمه «علیه السلام » هم وارد شوند، تافاطمه وارد نشود، هیچ کس نمی تواندوارد بهشت شود. از خدا بخواهیم آن روزی که حضرت زهرا «علیها السلام» بدان سرعتی که در احادیث آمده و با آن عظمت وارد بهشت می شوند ومی فرمایند دوستداران فاطمه ودوستداران فرزندان فاطمه به دنبال اوبروند، ما هم از جمله آن افراد باشیم وشفاعت ایشان شامل حال ما نیز بشود!

 منبع: فصلنامه مشکوة النور، شماره 2.