مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی الگوها/معصومین علیهم‌السلام/الگوی همسرداری (3)
الگوی همسرداری (3)
الگوی همسرداری (3)
سیره عملی حضرت فاطمه علیها السلام
نويسنده : حليمه صفری
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر
تعداد بازدید کننده : 648

تحمل كمبودها و مشكلات زندگى

1-حضرت فاطمه زهراء علیها السلام روزى در خدمت پدر از مشكلات زندگى و كمبودهاى رفاهى سخن به ميان آورد و عرض كرد:
اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله) من و پسر عمويم چيزى از وسايل رفاهى ندايم مگر پوست گوسفندى كه شبها بر روى آن مى خوابيم و روزها بر روى آن شتر خود را علف مى دهيم. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمودند: دخترم صبر داشته باش، زيرا موسى بن عمران ده سال با همسرش زندگى كرد در حالى كه فروشى جز يک قطعه عباى قطوانى نداشتند.


2-روزى ديگر رسول گرامى بر دخترش فاطمه عليه السلام وارد شد و از نزديك وضع زندگى آنان را مشاهده نمود، پس فرمود: فاطمه جان ! در چه حالى به سر مى بردى ؟
پاسخ داد: يا رسول الله ! حال و وضع ما همين است كه مى نگريد. با عبايى زندگى مى كنيم كه نصف آن فرش زير ماست كه بر روى آن مى نشينيم و نصفى ديگر، رو انداز ما كه بر روى خود مى كشيم .

3-زمانى ديگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) پرسيد: فاطمه جان ! چرا رنگ تو پريده است ؟ چرا رنگ فرزندانم حسن و حسين دگرگون شده است ؟ فاطمه عليها السلام عرض كرد: پدرجان ! سه روز است كه غذا نخورده ايم ، حسن و حسين عليه السلام از شدت گرسنگى بى تاب شده اند، هم اكنون مانند جوجه هاى پراكنده از شدت گرسنگى به خواب رفته اند.

4-روزى فرزندان فاطمه عليها السلام جد بزرگوارشان را جلوى درب منزل ديدند، به سوى پيامبر(صلى الله عليه وآله) شتافتند و بر روى دوش رسول خدا جاى گرفتند و گفتند: يا رسول الله ! گرسنه ايم ، به مادرمان بگو قرص ‍ نانى به ما بدهد تا رفع گرسنگى نمائيم . پيامبر داخل منزل آمد و خطاب به فاطمه عليها السلام فرمود: دخترم به دو فرزندم طعام بده ، پاسخ شنيد: پدرجان ! در خانه ما چيزى به جز بركت وجود رسول خدا وجود ندارد. 18

 

چادر نورانى حضرت فاطمه عليها السلام

ابن شهر آشوب و قطب راوندى روايت كرده اند كه :
روزى حضرت على عليه السلام كه به پول احتياج پيدا كرد بود، به ناچار چادر حضرت فاطمه عليها السلام را كه از جنس پشم بود نزد مردى يهودى به نام زيد رهن گذاشت و قدرى جو قرض گرفت . آن مرد يهودى چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت . به هنگام شب ، زن مرد يهودى وقتى كه وارد حجره شد نورى از آن چادر مشاهده كرد كه تمام حجره ر روشن كره بود. زن وقتى كه آن حالت عجيب را ديد نزد شوهرش رفت و آنچه ديده بود نقل كرد. شوهرش از شنيدن آن حالت تعجب كرد. (چون فراموش كرده بود كه چادر حضرت فاطمه عليها السلام در خانه اوست ) پس به سرعت داخل حجره شد و متوجه شد كه نور از چادر حضرت فاطمه عليها السلام آن بانوى عصمت است كه مانند بدر منير خانه را روشن كرده است . يهودى از مشاهده اين حالت تعجبش زيادتر شد. پس آن دو به خانه خويشان و دوستان خود رفتند و هشتاد نفر از آنها را به خانه آوردند كه همگى آنها از بركت شعاع (نور) چادر فاطمه عليها السلام به نور اسلام منور گرديدند. 19
امام چون كعبه است
محمود بن لبيد گويد: پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) حضرت فاطمه عليها السلام بر سر مزار شهيدان مى رفت و آنجا مى گريست . در يكى از روزها حضرت را در آنجا ديده ، جلوه ، جلو رفته ، سلام كردم و گفتم : اى بانوى زنان جهان ! سؤ الى دارم كه در سينه ام پنهان كردم و مرا مى آزارد. فرمود: بپرس . عرض كردم : چرا على عليه السلام نسبت به حق خود ساكت مانده و از آن دست برداشته است ؟
فرمود: اى ابا عمر ! رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: امام چون كعبه است كه به سوى او مى روند و او به سوى مردم نمى رود. سپس حضرت ادامه داد: به خدا سوگند، اگر مى گذاشتند كه حق بر محور خود بچرخد و آن را براى اهلش باقى مى گذاشتند و از خاندان پيامبر خدا پيروى مى كردند، هيچ گاه دو نفر درباره خدا يا يكديگر مخالفت نمى كردند و آيندگان از گذشتگان آن را به ارث مى بردند و گذشتگان براى آيندگان خود مى گذاشتند تا اينكه قائم ما كه نهمين فرزند حسين عليه السلام است ، به پاخيزد. اما اينان آن كسى را كه خداوند مؤ خر دانسته ، مقدم داشته و آن كسى را كه خداوند پيشوا قرار داده ، كنار زدند. آنها همين كه پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) را در قبر نهاند و جسم شريفش را به خاك سپردند، هوى و هوس را بركزيده و به آراء و افكار خود عمل كردند. نفرين بر آنان باد ! 20

 

تقسيم كارهاى خانه باكنيز

امام باقر عليه السلام از پدر بزرگوارش نقل مى فرمايد:
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در يكى از جنگها و غزوه هاى ساحلى ، اسيرانى نصيبش شد. آنها را تقسيم فرمود و دو زن را كه يكى جوان و ديگرى به سن كمال رسيده بود براى خود نگه داشت . به دنبال حضرت زهرا عليها السلام فرستاد و دست يكى از آن دو را گرفته در دست فاطمه عليها السلام گذاشت و فرمود: اى فاطمه عليها السلام ! اين از آن تو باشد، او را كتك نزن ، زيرا من ديدم كه نماز مى خواند و جبرائيل مرا از اينكه نمازگزاران را كتك بزنم نهى كرد. فاطمه عليها السلام وقتى ديد كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مرتب سفارش او را مى كند، رو به حضرت كرده و گفت : اى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كارهاى خانه يك روز بر عهده من و يك روز بر عهده او باشد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) با شنيدن سخنان فاطمه عليها السلام اشك از ديدگاه مباركش سرازير شد. 21 و فرمود: الله اعلم حيث يجعل رسالته 22

 

فرشتگان خدمتكار حضرت فاطمه علیها السلام

مرحوم راوندى در كتاب خرائج از سلمان فارسى روايت مى كند كه گفت :
فاطمه عليها السلام را ديم كه نشسته بود و پيش روى او آسيابى بود كه جو را با آن دستاس مى كرد و بر دسته دستاس خون تازه ديدم كه در اثر سائيده شدن و زخم دست فاطمه عليها السلام بود و فرزندش حسين عليه السلام را ديدم كه در گوشه اى ديگر گريه مى كرد.
دلم به حال زهرا عليها السلام سوخت . به او عرض كردم : اى دختر پيغمبر ! اين فضه است ، چرا كارخانه را به او واگذار نمى كنى ؟ در جواب من فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به من سفارش كرده كه كارهاى خانه را با او به نوبت انجام دهم . امروز نوبت من و فردا نوبت اوست .
سلمان گفت : من عرض كردم ، پس اجازه دهيد من به شما كمك كنم ، يا جو را دستاس كنم يا حسين عليه السلام را آرام نمايم . زهرا عليها السلام فرمود: من بهتر مى توانم حسين را آرام كنم . پس تو جو را دستاس كن . من مشغول دستاس كردن جو شدم و در اين حال صداى مؤ ذن برخاست و وقت نماز شد، من برخاستم و به نماز رفتم . چون نماز تمام شد ماجرا را به على عليه السلام گفتم ، على عليه السلام گريان شده ، به خانه رفت ، اما طولى نكشيد كه تبسم كنان بازگشت . رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) ما چرا را از او پرسيد و او در جواب گفت : به خانه رفتم ، زهرا عليها السلام را ديدم كه به پشت خوابيده و حسين روى سينه اش به خواب رفته و دستاس نيز خود به خود مى چرخيد ! پيغمبر (صلى الله عليه وآله) تبسم كرد و فرمود: اى على ! مگر نمى دانى كه خدا متعال فرشتگانى دارد و آنها در زمين گردش مى كنند تا خدمتكارى محمد و آل محمد را بكنند. 23

 

حضرت فاطمه عليها السلام يكى از دورركن امام على عليه السلام

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به حضرت على فرمود:
سلام بر تو اى پدر دو ريحانه ! به زودى دو ركن تو از بين مى روند و خداوند خود كمبود مرا براى تو جبران مى نمايد. بعد از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) على عليه السلام فرمودند: اين يكى از دور كن بود. بعد از آنكه فاطمه عليها السلام از دنيا رفت ، فرمودند: اين ركن ديگر بود. 24

 

مفاخره بين حضرت فاطمه عليها السلام و حضرت على عليه السلام

از ابن عباس روايت شده كه : رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بر على و فاطمه عليها السلام وارد شدند، در حالى كه آن دو بزرگوار مى خنديدند. وقتى كه چشم آنان به پيامبر (صلى الله عليه وآله) افتاد ساكت شدند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) به آنان فرمودند: شما را چه شده ، مى خنديديد اما با ديدن ساكت شديد؟ فاطمه عليها السلام زودتر جواب داد: پدر جان ! على مى گويد: پيامبر مرا بيش از تو دوست مى دارد و من مى گويم : پيامبر مرا بيشتر از تو دوست دارد. رسول خدا تبسم نمود و فرمودند: دخترم ! تو شيرينى فرزندى براى من دارى (يعنى نسل من از تو است ) اما على براى من عزيزتر از تو است . 25

 

مفاخره اى ديگر

ابن شاذان قمى روايت مى كند كه يك روز على عليه السلام با همسر گراميش حضرت فاطمه عليها السلام در بين خرما خوردن به مفاخره پرداختند.
على عليه السلام فرمود: اى فاطمه ! رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مرا از تو بيشتر دوست مى دارد. حضرت زهرا عليها السلام گفت : واعجبا ! من دختر اويم ، من نور ديده پيغمبرم ، من يگانه دختر باقى مانده او هستم .
على عليه السلام فرمود: اگر سخن مرا باور نمى كنى بيا با هم خدمت پيغمبر (صلى الله عليه وآله) برويم .
على و فاطمه عليها السلام با هم خدمت پيامبر (صلى الله عليه وآله) رسيدند. فاطمه عليها السلام پيشدستى كرده و گفت : اى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كداميك از ما دو نفر نزد شما محبوبتريم ، من يا على ؟
رسول خدا فرمود:
انت احب و على اعزمنك تو به من محبوبترى ، و على از تو براى من عزيزتر است ..
على عليه السلام فرمود: نگفتم كه پيغمبر مرا بيشتر از تو دوست دارد. من كسى هستم كه در خانه خدا متولد شدم .
فاطمه : من دختر خديجه كبرى هستم .
على : من كسى هستم كه بلندى پرچم اسلام به دست من بوده .
فاطمه : من دختر كسى هستم كه تا مقام دنى فتدلى رفت و به مقام قرب قاب قوسين او ادنى رسيد.
على : من كسى هستم كه جبرئيل خدمت من كرده .
فاطمه : من كسى هستم كه خطبه ام را در آسمان راحيل خوانده است و خدمتگزارانم فرشتگان مى باشند.
على : من كسى هستم كه مولدم خانه خداست .
فاطمه : من كسى هستم كه عقدم در آسمانها بسته شده .
على : من صالحترين بندگان خدا هستم .
فاطمه : من دختر خاتم النبيين هستم .
على : من آنم كه نامم على از نام خداى على مشتق شده .
فاطمه : من آنم كه نامم فاطمه از فاطر مشتق گشته است .
على : من سرچشمه علوم و معارف دينم .
فاطمه : من محور گردش چرخ نجات راغبين هستم .
على : من آنم كه به نام من آدم توبه كرد.
فاطمه : من آنم كه توبه او به واسطه من قبول شد.
على : من تقسيم كننده بهشت و دوزخم .
فاطمه : من دختر محمد مختارم .
على : من بهترين رهروان جهانم .
فاطمه : من بهترين زنانم ...
آنگاه فاطمه عليها السلام به پدر عرض كرد: يا رسول الله ! مرا حمايت نمى كنى ، بر پسر عمت مرا تنها مى گذارى ؟
على فرمود: يا فاطمه من از محمد به منزله نفس او هستم . فاطمه گفت : من گوشت و پوست و خون او هستم ...
در اين موقع رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: فاطمة قومى ؛ دخترجان برخيز سر پسر عمت را ببوس كه جبرائيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل با چهار هزار ملك ، براى حمايت پسر عمت آمده اند.
فاطمه عليها السلام بر خواست سر شوهرش را بوسيد و گفت :
يا ابا الحسن بحق رسول الله معذرة الى الله عزو جل و اليك ولى ابن عمك اى ابا الحسن ! به حق رسول خدا از خداوند عزوجل و از تو و پسر عمويت پوزش مى طلبم .
و اميرالمؤ منين نيز دست فاطمه عليها السلام را بوسيد. 26
 
پی نوشتها:
18- فرهنگ فاطميه ، ص 111 - 112
19- مناقب ابن شهر آشوب ج 3، ص 387 / الخرائج راوندى ج 2 ص 537 / منتهى
20- فاطمه زهراء شادمانى دل پيامبر، ص 406 / به نقل از: عوالم المعارف ، ج 11، ص 228
21- فاطمه زهرا شادمانى دل پيامبر (صلى الله عليه وآله )، ص 271
22- انعام / 124. خداوند بهتر مى داند رسالتش را كجا قرار دهد.
23- بحارالانوار: ج 43، ص 28 / رياحين الشريعه : ص 127 - 126
24- فاطمه زهرا شادمانى دل پيامبر: ص 78 / به نقل از ذخائر العقبى : ص 56
25- فرهنگ فاطميه ، ص 191
26- فاطمه زهراء شادمانى دل پيامبر، ص 411 / به نقل از فضائل ، ابن شاذان : ص 83- 80
منبع: كتاب الگوی رفتاری حضرت زهرا سلام الله عليها