مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی الگوها/خاندان عصمت علیهم‌السلام/الگوی بی بدیل جوانان
الگوی بی بدیل جوانان
الگوی بی بدیل جوانان

نويسنده : دکتر احمد لقمانی
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر
تعداد بازدید کننده : 253

سپیده سخن
دیرزمانی است که جوانان کشورهای اسلامی، که از تابش وحی و زلال‏ معارف ناب الهی بهره می‏‌برند، باشیوه‌‏های گوناگون و متنوع دشمن ‏در راهزنی فکر و فرهنگ رو به رویند. پیروزی انقلاب اسلامی ایران، این حساسیت ناپیدا را به صورت ‏آشکار در آورد و سردمداران استکبار را به اظهار نظر شفاف ‏واداشت. امروز دشمن به خوبی دریافته است که ما جوانان با ویژگی‏‌هایی ‏همانند آرمان خواهی، عدالت‏ طلبی، عشق به باورهای آسمانی و علاقه ‏به رهبران مذهبی، لشکرهایی به هم فشرده و آماده کارزاریم.

از این رو، ایجاد تردید در باورهای آسمان زاد، تزریق فرهنگ بیگانه ‏با نمایش آداب و رسوم و شیوه ‏های زندگانی آنان، کوشش حساب شده ‏در کنار زدن چهره‏ های مورد علاقه مردم به ویژه جوانان، پرورش روحیه ‏ذلت و خواری در بیگانه ساختن ما با الگوهای شایسته فرهنگ اسلامی ‏و ارائه الگوهای ساخته شده از آن سوی مرزها به عنوان معجزه ‏آفرینان خوشبختی و سعادت و رفاه را در دستور کار خود قرار داد تا بدین وسیله دست‏ یکایک ما را از دستان پرمحبت اسوه ‏های صداقت ‏پیشه و راستین در آورده و دل و دیده مان را از آموزه‏ های ناب‏ دینی تهی گرداند. غافل از آن که نسیم سعادت بخش معارف الهی و سخنان قدسی پیشوایان محبوب ما، به سان کیمیایی گران سنگ، دلهای ‏آگاه و بیدار همگان را از غبارها پاک ساخته، آینه گونه محل ‏پذیرش آفتاب هدایت می ‏گرداند. در این بخش از گفتگوی خود، دل به امواج پاک و صفات روشن و زندگی ساز اسوه ‏ای ارزشمند و الگویی کم نظیر می‏ سپاریم و برای ‏امروز و فردای حوادث ارمغانهایی پربها نصیب خود می ‏سازیم.


الگوی شایسته
ما جوانان به دنبال الگویی هستیم که نخست هم‏سن و سالمان باشد و همانند ما در توفان جوانی بوده و در نشیب و فراز حوادث حضورداشته باشد. معصوم نباشد؛ زیرا با ما فرق خواهد کرد و دربحران های اجتماعی سیاسی و حتی اقتصادی درگیر شده باشد تا به ‏خوبی او را همانند خود بدانیم و از شیوه زندگانی، روش برخورداو با دیگران، چگونگی سخن گفتن، شهامت، شجاعت، دلیرمردی و بی ‏باکی وی برای خود سرمشق بگیریم و او را نمونه ‏ای تمام عیار برای‏ امروز و فردای زندگی خود بدانیم.

دفتر زندگانی چنین الگویی را، که برخی هجده ساله و پاره ‏ای ‏سالهایی بیشتر دانسته‏ اند، می ‏گشاییم و با یکدیگر به صحیفه صفات‏ و ارزشهای چشمگیر او می‏ نگریم. آرام آرام با او همراه شده وبیشتر از گذشته به ناگفته ‏های گفتنی ‏اش که همگی برایمان مشعلی‏ فروزان خواهد بود، دل می ‏سپاریم.

او یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری (1) به دنیای پر غوغای حیات‏ پاگذاشت. پدر در گوش راست او اذان گفت و دیگر گوش وی را با ترنم اقامه آشنا ساخت تا از آغاز با نغمه توحید، نبوت، امامت و ولایت آشنا شود و با چنین سروده ایی راه روشن رستگاری را از عمق‏ جان بیابد. دیری نپایید که در هفتمین روز تولد وی، بنا به سنت‏ پسندیده دینی، سرش را تراشیدند و هم وزن موهای زیبایش، به‏ مستمندان چشم به راه نقره صدقه دادند.

آشفتگی اوضاع سیاسی و آتش افروزی حاکمان ستمگر آن عصر بدان ‏حد بود که نام «علی‏» جرمی نابخشودنی حساب می‏ شد و بر زبان‏ راندن این واژه مقدس ممنوع بود. پدر وی، که به خوبی می ‏دانست‏ نام دیباچه شخصیت و نشان دهنده شرافت، ادب و عظمت انسان است،نام کودک را «علی‏» نهاد تا بهترین برکات و زیباترین صفات‏ بر دریای وجود فرزندش ریزان شود و بدسگالان سیه سرشت ‏خود را با امواج پاک و زلال غیرت دینی و شخصیت مذهبی رو به رو ببینند. درپی آن، لقب «اکبر» نیز برای او انتخاب کرد تا «علی اکبر» که به عنوان پسر نخست ‏خانواده است ‏با دیگر فرزندان، که نام ‏آنان نیز علی خواهد بود، تفاوت یابد. (2)

پدر علی که همانند پدرانش از تمامی اصول اساسی و شیوه‏ های‏ شیرین تربیتی آگاهی داشت، خود را با دنیای کودکی هماهنگ می‏ کرد و رفتاری که شایسته نوباوگی و کودکی فرزند بود، انجام می‏ داد تا همانند جد عزیز خود عمل کرده، لحظه ‏ای از شرایط روحی روانی کودک‏ دلبند خویش دور نماند. (3)

همراه با بزرگ شدن علی، پدر سخنان برتر، آداب والاتر و شیوه ‏های زندگی و احترام بیشتر به او می ‏آموخت تا خصیت‏ خود را باز یابد و از ارزش وجود خود بیشتر آگاه شود.

بدین خاطر هنگام نام بردن از او، الفاظی تواءم با احترام به ‏کار می ‏برد تا از آغاز زندگی، احساس سرافرازی و شخصیت کند و در فردای حیات خود، راست قامت و قوی دل از حقوق محرومان دفاع ‏کرده، در برابر ستم ستمکاران بی تفاوت یا مایوس نباشد.

به سوی مدرسه

علی که هفت ‏ساله شد، به تمرین های فکری و آموزش ‏های دینی ‏پرداخت و با مراقبت‏ های صحیح سنجیده پدر، بنیان‏های اعتقادی درروان او و شیوه‏ های رفتاری در اعمال او رشدی بیشتر یافت. (4)

روزی پدر، عبدالرحمان را به آموختن سوره حمد به فرزندش‏ گمارد. وقتی آموزش تمام شد و علی در حضور پدر سوره حمد راقرائت کرد، پدر، پول و هدایای فراوان به عبدالرحمان بخشید و دهانش را پر از مروارید ساخت. آنگاه به اطرافیان که از این همه ‏بذل و بخشش تعجب کرده بودند، حضرت فرمودند:

«این هدایا توان برابری عطای معلم علی را ندارد که در برابرتعلیم قرآن، همه هدایا ناچیز است.» (5)

دوران نوجوانی علی به تدریج آغاز شد و هر روز بیشتر از روز قبل، زمینه ‏های رشد و شکوفایی معنوی و عقلانی در وجود وی فراهم‏ می‏ گردید.

علی در جوانی با ویژگیهای اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه ‏جوانان را به سوی خود جلب می ‏کرد. آنچه در این فراز از داستان ‏او گفته می‏ شود، نکته ‏هایی است که بی تردید با مطالعه و رد شدن ‏تاثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سرصبر و تامل ‏بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.

علی اکبر علیه السلام صفات جد خود را می‏ دانست، از این‏ رو، هماره در آینه اخلاق و رفتار او نظر می ‏کرد و خود را بدان صفات می‏ آراست. به هنگام‏ جوانی در میان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود؛ ولی در تنهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی به ‏خلوت با خدای خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو با خالق هستی‏ داشت. در زندگی آسان ‏گیر، ملایم و خوش‏خو بود، نگاهش کوتاه می‏ نمود و به روی کسی خیره نمی ‏شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم می‏ دوخت و بابینوایان و فقرا که از نظر ظاهری در جامعه و نگاه دنیا طلبان‏ احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست می ‏کرد، با آنان همسفره ‏می ‏شد و با دست‏ خود دردهانشان غذا می‏ گذارد. اصالتهای فکری و استواریه ای روحی، وی را چنان کرده بود که هیچ گاه و از هیچ‏ حاکمی هراس نداشت.

هرگز عیب‏جویی نمی ‏کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراد دوری می ‏کرد. تمامی انسانها را بندگان خدا می‏ دانست و از تحقیر آنان خود داری می ‏ورزید. در طول عمر خویش به کسی دشنام نداد و ناسزا نگفت. از دروغ تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همیشه ‏او بود. بخشنده بود و آنچه به دست می‏ آورد، به دیگران به ویژه‏ نیازمندان انفاق می‏ کرد. هرگاه کسی هدیه‏ ای به او تقدیم می‏ کرد،با گشاده رویی می ‏پذیرفت. اگر فردی مهمانی داشت و او را دعوت‏ می ‏کرد، می ‏پذیرفت. به عیادت بیماران می رفت، هرچند خانه بیمار در دور افتاده‏ ترین نقطه شهر باشد. در تشییع پیکر مردگان حاضر می‏ شد و هیچ یار از دست رفته ‏ای را تنها نمی ‏گذاشت.

برای همسالان برادری مهربان و برای کودکان پدری پرمحبت‏ بود و مسلمانان را مورد لطف و عطوفت‏ خویش قرار می ‏داد. امور دنیوی واضطراب‏ های مادی او را متزلزل نمی‏ ساخت.

زندگی علی ساده و بی پیرایه بود و در آن از تجمل، اسراف و تبذیر اثری دیده نمی‏ شد. آنان که اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان از صله او بهره‏ مند می ‏شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ کس‏ توقع و انتظاری نداشت.

در میدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه ‏دشمن هرگز او را بیمناک نمی‏ ساخت. در اجرای عدالت و دفاع از حق،قاطع و استوار بود. به یاری محرومان و مظلومان می شتافت و دربرابر ظالمان می ‏ایستاد تا حق را به صاحبش برنمی‏ گردانید، آرام ‏نمی‏ گرفت. به دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمیت زیادی می ‏داد و همواره پیروان خود را از جهالت و بی‏ خبری باز می ‏داشت.

به پاکیزگی و آراستگی علاقه ‏ای وافر داشت و این صفت از دوران ‏کودکی در او دیده می ‏شد. از این رو هماره برتمیزی لباس و بدن‏ اهتمام می‏ ورزید.

بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت و اکثر اهل جهنم را گردن فرازان و سرکشان می ‏دانست. نه تنها برانسانها بلکه برحیوانات نیز شفقت داشت و با مهربانی و ملایمت و انصاف با آنان ‏رفتار می ‏کرد.

آنان که قیافه ظاهری و سیمای به نور نشسته علی را دیده ‏اند،چهره وی را این گونه ترسیم کرده ‏اند:

قیافه ‏اش بسیار با ابهت ‏بود و چون ماه تابان می‏ درخشید. به ‏زیبایی و پاکیزگی آراسته بود. از چهار شانه بلندتر و ازبلندکوتاه تر. رنگی روشن و به سرخی آمیخته و چشمانی سیاه و گشاده با مژه ‏هایی پرموداشت، گونه ‏هایش هموار و کم گوشت‏ بود، مویش نه بس پیچیده و نه بسیار افتاده می‏ نمود. از سینه تا ناف‏ خط موی بسیار باریک داشت، اندامش متناسب و معتدل و سینه و شانه ‏اش پهن بود.

سرشانه‏ هایش از هم فاصله داشت. پشتی پهن داشت، جز ران و ساق ‏که زیر مفصلها است، استخوانهای بند دستش کشیده و کفی گشاده و بخشنده داشت. دو پنجه دست و پایش قوی و درشت و انگشت ها کشیده و بلند و دو کف پا از زمین برآمده بود. به سرعت راه می ‏رفت و هنگام راه رفتن چنان بود که گویی از زمین سراشیب فرود می‏ آید یا از روی سنگی به نشیب می ‏رود. چون به طرف کسی بر می ‏گشت ‏با تمام ‏بدن بر می ‏گشت. دیده ‏اش فروهشته و نگاهش به زمین بود تا به ‏آسمان.

بینی ‏اش قلمی کشیده و باریک و میانش بر آمدگی داشت و نوری ازآن می ‏تافت.

دهانش نه بسیار کوچک و نه بزرگ بود. دندانهای زیبایش سفید،براق و نازک بود. گردنش در صفا و نور و استقامت نقره فام بود،بوی مشک و عنبر از او بلند بود. (6)

پاره ‏ای از مورخان این ویژگیها را برای جد وی نگاشته ‏اند و علی اکبر را در این خصوصیات همانند ایشان دانسته ‏اند.

... با این ویژگی های روشنی آفرین به خوبی می ‏توان او را شناخت، وی علی اکبر پور والای امام حسین علیه السلام است. جوانی زیبا که همانند جد خود رسول خدا صلی الله علیه و آله در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی می ‏نمود و هماره یاد و نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از چگونگی سخن گفتن و یا راه رفتن و دیگر برخوردهای اجتماعی اخلاقی او می ‏تراوید. از این رو، امام‏ حسین علیه السلام او را شبیه ‏ترین مردم حتی نسبت ‏به خود در خلقت و آفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله معرفی می ‏کرد. (7)

آنان که با صورت دلربای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آل و صدای پرچاذبه آن حضرت ‏آشنا بودند، آنگاه که علی از پشت دیوار زبان به سخن می ‏گشود، گویی صدای رسول اکرم صلی الله علیه و آل را می‏ شنیدند.

گاهی که اباعبدالله علیه السلام برای صوت قرآن جد عزیزش دلتنگ می‏ شد، به ‏علی می‏ فرمود: علی جان! برایم قرآن بخوان تا از آن لذت و بهره ‏برم. (8)

کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعت‏ بی چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی به حقیقت، برگی دیگر از زندگانی زرین علی اکبر علیه السلام بود. این ویژگیها چون با فروتنی او همراه می ‏شد، نگاه تحسی ن‏آمیز همگان را به دنبال داشت.

در ساحل فرات

علی در حماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هربار حمله خود، دهها نفر را به خاک هلاکت می انداخت. هنگامی که با 25 سوار به ‏ساحل فرات روانه شد و برای سیصد نفر از خاندان، عیال و اصحاب‏ امام حسین علیه السلام آب آورد، بسیاری از مسوولان و سرپرستان حفاظت از فرات را از دم تیغ خود گذراند و پشت دشمن را به لرزه درآورد.

عمویش ابوالفض علیه السلام که خود در دلاوری و بی ‏باکی و شجاعت و شهامت، زبانزد همگان بود، به خاطر چنین صفات تابناک، علی را بسیار احترام می‏ کرد.

قهرمانان تاریخ و دلیرمردان عرصه‏ های نبرد، کمتر از دانش وبینش بهره دارند؛ زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت ‏نداشته و یا علاقه کمتری به درس آموزی و دانش آفرینی از خودنشان می ‏دهند؛ اما علی اکبر علیه السلام، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتاب‏ وجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمه‏ های دانش و دانایی از اعماق‏ وجودش می‏ جوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب به‏ سخن می‏ گشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن می ‏گفت.

از آنجا که از جد خود رسول خدا صلی الله علیه و آله سخنان بسیاری روایت می‏ کرد،به عنوان «محدث‏» شناخته شد.

افزون برصفات ظاهری و باطنی که به طور چشمگیر در وجود حضرت‏ علی اکبر علیه السلام دیده می ‏شد. کمالات و مقامات معنوی وی نیز دررتبه ‏ای برتر از دیگران قرار داشت.

ما جوانان هر چند از صفات خوبی بهره ‏مند باشیم، گاه توان تحمل‏ سختی‏ها و ظرفیت رویارویی با مصایب را از دست می‏ دهیم و سنگینی‏ ناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را می ‏رباید.

علی اکبر علیه السلام در چنین صحنه‏ های سخت و طاقت ‏سوز، تنها به رضا و تسلیم الهی فکر می ‏کرد و چنان در برابر بلاهای الهی آرام و مطمئن‏ بود که گاه حیرت و شگفتی دیگران را بر می‏ انگیخت. از این رو، درهنگامه دردآلود کربلا به پدر گفت: «اولسنا علی الحق‏؛ (پدرجان!) آیا ما برحق نیستیم؟»
و چون امام فرمودند: آری، گفت: در این هنگام، باکی از مرگ ‏نداریم. (9)

این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت‏ به علی اکبر داده بود که افزون بردوستان، دشمنان آگاه نیز به برتری ‏هایش ‏اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می‏ کردند. معاویه روزی از اطرافیانش پرسید: «چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان‏ بردیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران‏ سزاوارتر است؟ » روباه صفتان زشت ‏سیرت که نام و نان خود را در تملق می‏ یافتند،به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.
معاویه گفت: نه چنین نیست:

«اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله وفیه شجاعه بنی‏هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف.» (10)

شایسته‏ ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین ‏است که جدش رسول خداست وجاهت‏ بنی ‏هاشم، سخاوت بنی امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است.

فروغ چهره خوبان شعاع طلعت توست
کمال حسن تو مدیون این ملاحت توست
به خلق و خلق رسول و به منطق نبوی
فزون‏تر از همه کس در جهان شباهت توست
به پیکر تو مجسم لطافت روح است
عجب بود که در این خاکدانه قامت توست
نگار مهر تو غارتگر دل پدر است
عیان به چشم سیاهت غم شهادت توست
(11)


پی‌نوشت‌ها:
1- علی الاکبر الامام الحسین علیه السلام، علی محمد علی دخیل، ص 7.
2- معالی السبطین، ج 1، ص 206.
3- برای آشنایی بیشتر با چگونگی این برخوردها بنگرید: محجة البیضاء، ج 2، ص 233.
4- مسائل الخلاف، ج 1، ص 93.
5- لؤلؤ و مرجان، ص 44 و 45، راز خوشبختی، ص 189.
6- تاریخ یعقوبی، ج 1 ص 513 و 514.
7- موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 360.
8- مصائب امام حسین علیه السلام، ص 108.
9- ابصار العین فی انصار الحسین، مرحوم سماویآ ص 21.
10- مقاتل الطالبیین( فارسی)، ص 78، وسیلة الدارین فی انصار الحسین علیه السلام، ص 285 و 286.
11- شاعر معاصر، حبیب چایچیان(حسان).