مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی الگوها/معصومین علیهم‌السلام/الگوی ظلم ستيزی
الگوی ظلم ستيزی
الگوی ظلم ستيزی

نويسنده : عبدالکريم پاک نيا
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر
تعداد بازدید کننده : 376

بي ترديد براي استواری و مقاومت در راه عقيده، پشتوانه ای قوي و نيرومند لازم است. طبق آموزه هاي قرآنی بهترين پشتوانه هر انسان حقيقت طلبی، اتکا به حضرت پروردگار است و ميانبرترين و نزديک ترين راه در معرفت و قرب به حق، توجه به عبادت و معنويت است. خداوند متعال می فرمايد: «از صبر و نماز ياری بجوييد». (بقره/ 45)

حضرت امام کاظم (علیه السلام) با پيروی از اين رهنمود در مقابل نيروهای باطل، از صبر و بردباری و نماز و عبادت ياری می جستند؛ آن حضرت شبها را تا سحر بيدار بودند و شب زنده داری هايشان همواره با استغفار بود، همراه با سجده های طولانی، اشکهای ريزان، مناجات بسيار و ناله ها و زاری های مداوم در حال عبادت. (الانوار البهيه، ص 205)

 

برخورد با صلابت

از آنجايي که اولياي خدا به امدادهاي خداوندي باور قطعي دارند، در برخوردهاي خود با دنياپرستان و طاغوت هاي زمان بي واهمه و با قاطعيت و صلابت رفتار مي کنند و آنان با داشتن سرمايه ايمان به غير از خداوند متعال از هيچ قدرت و نيرويي نمي هراسند، پيشواي هفتم نمونه بارزي از اين اولياي الهي است .اينک مواردي را در اينجا با هم مي خوانيم:

 

الف) سخن امام به مهدی عباسی

مهدی، سومين خليفه عباسی، در يک اقدام عوام فريبانه اعلام کرد که هر کسي که حقوقي بر گردن نظام حکومتي دارد، مي تواند براي رسيدن به حق خود اقدام نمايد. او در يک حرکت ظاهري مشغول اداي حقوق مردم شد. امام کاظم (علیه السلام) نيز خواستار اعاده حقوق خود شدند. در آنجا گفتگوي ذيل ميان خليفه و پيشواي هفتم به وقوع پيوست:

* حقوق شما چيست؟

حضرت فرمودند: فدک.

* محدوده فدک را مشخص کن تا به شما باز گردانم.

امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: حد اول آن، کوه احد، حد دوم عريش مصر، حد سوم سيف البحر(درياي خزر) و حد چهارمش دومة الجندل [سرزمين عراق] است.

* همه اينها؟!

حضرت فرمودند: آری!

خليفه آن چنان ناراحت شد که آثار غضب در چهره اش پديدار گشت و با ناراحتي شديد گفت که مقدار زيادي است، بايد بينديشم. امام کاظم(علیه السلام) با اين سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم (علیه السلام) است و زمام حکومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت (علیهم السلام) باشد. (اصول کافي، کتاب الحجه، باب الف„ والانفال)

 

ب) پيشوای دل‌ها

روزي در کنار کعبه، هارون الرشيد حضرت کاظم (علیه السلام) را ملاقات نمود و در ضمن سخناني به امام گفت:

آيا تو هستي که مردم مخفيانه با تو بيعت مي کنند و تو را به رهبري خويش برمي گزينند؟

حضرت امام کاظم (علیه السلام) با کمال شهامت فرمودند: من بر دل هاي مردم حکومت مي کنم و تو بر جسم هاي آنان!

امام کاظم(علیه السلام) با اين سخن به او فهماند که حکومت حق امام کاظم(علیه السلام) است و زمام حکومت بر دنياي اسلام بايد در دست اهل بيت(علیهم السلام) باشد.

 

ج) هشدار به متکبران

هارون، سلطان گردنکش و متکبري بود که خود را برتر از همه چيز و همه کس مي دانست و حتي در خيال باطل خود بر ابرها مي باليد و به وسعت حکومت خويش مي نازيد که: اي ابرها! بباريد که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب، بر زمين هاي تحت حکومت من خواهد باريد و خراج و ماليات آن سرزمين را نزد من خواهند آورد.

زمانی امام هفتم (علیه السلام) به کاخ هارون رفته بودند. هارون از او پرسيد: اين دنيا چيست؟

امام کاظم (علیه السلام) فرمودند: اين دنيا سراي فاسقان است. سپس با تلاوت آيه 146 سوره اعراف به وي هشدار دادند که: به زودي از آيات خود دور خواهم نمود کساني را که به ناحق در روي زمين ادعاي بزرگي مي کنند و اگر آنان هر آيه اي را ببينند، به آن ايمان نمي آورند و اگر راه رشد و کمال را ببينند، به سوي آن حرکت نمي کنند، ولي اگر راه ضلالت و گمراهي را ببينند، به سوي آن خواهند رفت.

هارون پرسيد: دنيا خانه کيست؟

حضرت کاظم (علیه السلام) فرمودند: دنيا براي شيعيان ما مايه آرامش و براي ديگران آزمايش است.

در آخر اين گفتگو، هارون با درماندگي تمام پرسيد: آيا ما کافريم؟

امام کاظم (علیه السلام) پاسخ دادند: نه، ولي چنان هستيد که خداوند متعال فرموده است: کساني که نعمت خدا را به کفر تبديل کردند و قوم خود را در محل تباهي فرود آوردند. (هدايتگران راه نور، ص 700)

 

د) سلام بر تو اي پدر!

هارون وارد مدينه شد و به همراه جمع زيادي به حرم پيامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) رفت. او در مقابل قبر شريف رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) ايستاد و با کمال افتخار چنين سلام دادند: سلام بر تو اي پسر عمو!

در اين هنگام، حضرت موسي بن جعفر(علیهما السلام) که در ميان اهل مدينه حضور داشتند، نزديک آمدند و براي تحقير خليفه غاصب چنين سلام دادند: سلام بر تو اي رسول خدا! سلام بر تو اي پدر!

در اين حال، هارون از شدت خشم به خود پيچيده و دنيا در نظرش تيره و تار شد؛ زيرا حضرت کاظم (علیه السلام) به اين وسيله شايستگي خود را براي جانشيني رسول خدا(صلّی الله علیه و آله) و لياقت نداشتن هارون براي چنين مقامي بيان داشتند. (بحارالانوار، ج 48، ص 135)

 

هـ) نامه‌ای از زندان

حضرت موسي بن جعفر(علیهما السلام) با اين که مدتهاي مديدي را در زندانهاي مختلف نظام طاغوتي هارون سپري کردند و در شکنجه گاه هاي ترسناک، به دست شقي ترين مأموران سپرده شده بودند، اما از گفتن سخن حق و نشر حقايق الهي لحظه اي درنگ نکردند.
آن حضرت در فرصتهاي مناسب گفتارهاي بيدارگرانه و هشدارآميز خود را به گوش سردمداران دنياپرست نظام حکومتي رسانده، به ايفاي نقش خطير خويش در جامعه اسلامي پرداختند. امام در يکي از نامه هاي حماسي خويش که از زندان به کاخ هارون ارسال نمودند، چنين نگاشتند:

«اي هارون! هيچ روز سخت و پر محنتي بر من نمي گذرد، مگر اين که روزي از راحتي و آسايش و رفاه تو کم مي گردد؛ اما بدان که هر دو، رهسپار روزي هستيم که پايان ندارد و در آن روز، مفسدان و تبهکاران زيانکار و بيچاره خواهند بود». (تاريخ بغداد، ج 13، ص 32)

ممکن است اين پرسش به ذهن آيد که امام هفتم (علیه السلام) از آن شرايط خفقان چگونه نامه ها و سخنان خود را به سمع و نظر ديگران مي رسانيدند؟

بررسي اوضاع تاريخي آن عصر نشان مي دهد که اکثر زندانبانان و مأموران آن پيشواي الهي با اندکي ارتباط و برخورد با ايشان، به حقيقت و معنويت امام پي برده و از هواخواهان و دلدادگان امام مي شدند و اين مسأله سبب شده بود که گفته ها، نوشته ها و افکار و انديشه و سيره امام کاظم (علیه السلام) بر تاريخ پوشيده نماند.

منبع: روزنامه قدس