مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد اجتماعی/عفاف و حجاب/چرا زنان از حجاب گریزانند؟ (3)
چرا زنان از حجاب گریزانند؟ (3)
چرا زنان از حجاب گریزانند؟ (3)
شناخت عوامل اجتماعی
نویسنده: یوسف غلامی
تنظیم و ویرایش : سایت راه برتر
تعداد بازدید کننده : 301

 

1) تأثیرپذیری از محیط نامساعد

از عوامل تأثیرگذار بر رفتار اشخاص است. محیط سبب می‌شود که گاه زن نسبت به پوشش خود اهمیت ندهد یا رعایت پوششی کامل را برای خود دشوار بداند.
هر گاه بانویی به هر علت نتواند برای مدتی پوشش مورد اعتقاد خود را رعایت کند، پس از تغییر شرایط محیطی اش نیز، بازگرداندن وی به فرهنگ پوشیدگی بسیار سخت است. زیرا علاوه بر آنکه زشتی گناه نزد او عادی می‌شود، گذشت زمان در وی اعتقاد جدیدی پدید می‌آورد که بدان خو می‌کند و به راحتی از آن دست برنمی دارد.
برای راهنمایی این افراد ناچار باید مدّت زمان طولانی، آنها را در موقعیت بهتر قرار داد تا رفته رفته تأثیر محیط گذشته در آنها خنثی شود. دوشیزه‌ای که از سنین نوجوانی تا پس از جوانی به طور پیوسته با بزرگسالان غیر محرم در تماس و گفتگو بوده و در مجامع آنها با پوشش نامناسب حضور می‌یافته است بدون تردید پس از این مدّت حفظ پوشش کامل برای وی بسیار دشوار خواهد بود.
اگر بگوییم سرنوشت افراد را وراثت و محیط رقم می‌زند سخنی گزاف نگفته ایم. دختر جوانی که در دامن مادری ناآشنا به اصول اخلاقی تربیت شده و در محیط مدرسه و اجتماع و در میان فامیلش نیز به این اصول بهایی داده نشده است، چگونه رشد خواهد کرد! هیچ نمی‌توان امیدوار بود که در میان این خانواده‌ها دختران به پوشش معتقد باشند. نه اینکه آنان از خوبی حجاب چیزی ندانند یا ایمانشان ضعیف است، بلکه چون اصلاً بدین موضوع معتقد نیستند و برای این کار هیچ انگیزه دینی ندارند.

2) انگیزه‌ی سیاسی

در بخشی از مباحث جامعه شناسی به موضوع "تأثیر پذیری افراد از پدیده‌ها و کُنش‌های سیاسی" پرداخته شده است، که به موجب آن، فرد زمانی که به هر علت - بجا یا نابجا‌ی با موجودیّت سیاسی حاکم مخالف شود یا بخشی از عملکرد آن را نپسندد و از سویی نتواند به واکنشی ستیزه جویانه دست زند، مخالفت خود را در رفتارهای اجتماعی ظاهر می‌سازد. اگر حاکمیت سیاسی و اجتماعی با مذهبگرایان است او سعی می‌کند هر چه نشان مذهب دارد از خود دور سازد و بر ضد آن، موضع گیری کند.
در پوشش بانوان نیز این پدیده راه یافته و امروزه گروه زیادی از کم حجابان سعی دارند با بی توجهی به حجاب، به ارزشهای پذیرفته نزد مذهب گرایان حاکم بی اعتنایی کنند. در میان آقایان نیز گاه فرد به همین انگیزه از پوشش کامل همسر یا دختر خود جلوگیری می‌کند و در حقیقت برای اظهار مخالفت خود با طرز تفکری خاص، حیا را از ناموس خویش دور می‌دارد تا بدین وسیله رنجش خود را از آن طرز تفکر التیام بخشد.

3) ستیز با جامعه و گریز از تحقیر

در چندین صد سال پیش آدمیانی یافت می‌شدند که داشتن دختر را مایه ننگ و شرمساری می‌شمردند. برخی که در حماقت و قساوت، رتبه‌ی اول قبیله خود بودند دخترانشان را در اوان ولادت در گور می‌کردند. دیگرانشان هم که او را در گور نمی‌کردند نگاهش می‌داشتند تا در پرداخت خونبها، به جای شتر و گاو، تنی چند دختر دهند. در آستانه ازدواج دختر حق تصمیم و انتخاب نداشت و پس از آن نیز به بهانه‌ای او را طلاق می‌دادند. نه مهریه‌ای داشت، نه ارثی می‌برد و نه قدرتی داشت که بتواند از حق خود دفاع کند. از آنان هزاران هزار وجود داشت، اما همه تنها و بی توان.
در آن ایام، آن که از خوبی زن می‌گفت، خود شرمسار و بی مقدار می‌شد و جز یک تن کسی نتوانست با شهامت نام از بزرگی زن ببرد و معاصران خود را بر حماقت و قساوتشان نکوهش کند. آن مرد حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بود که به آینده تعلق داشت. هیچ کس جز آن که او تربیت کرد نمی‌دانست چرا وی در روزگار زنده به گور کردن دختران می‌گوید: بر ایمان هیچ کس افزوده نمی‌شود مگر آنکه زن را بیشتر دوست خواهد داشت.(2) از دنیای شما تنها محبت زن و علاقه به بوی خوش در دل من جای داده شده است و... .(3) زن را بزرگ نمی‌دارد مگر بزرگوار و کوچک نمی‌شمرد مگر فرومایه.
آن روز که آن مرد آسمانی چنین می‌گفت کسی از معاصران ساده اندیشی او نمی‌دانست که وی از این همه گفته به چه می‌اندیشد و از آینده چه می‌داند. حال صدها سال از روزگار وی می‌گذرد و رفته رفته برخی از مردمان عصر ما به گوشه‌ای از آنچه او در اندیشه داشت پی برده و دانسته اند که "گاه رفتار زن، تلافی تحقیری است که از آن رنجیده است."
همّت و کوشش آن برگزیده خدا یکی آن بود که زن با بزرگ یافتن خود، خویشتن را دوست و یاور و همدم مرد بپندارد و مرد نیز او را مکمل خود بشناسد، نه رقیب. آنگاه که زن گرامی داشته شود مرد هرگز او را در درک و هوش و هنر و فرهنگ، خردتر از خود نمی‌شناسد و زن نیز در کنار او امنیت و آرامش دارد. زیرا خود را در نگاه وی شکست خورده و تحقیر شده نمی‌پندارد. امّا اگر وی پنداشت که فرد یا تفکری او را کوچک می‌شمرد نیرویش به مقابله با آن بسیج می‌شود.
در حواس آدمی هرگاه یک حس آسیب ببیند به تدریج نیروی نهفته در حواس دیگر تقویت و شکوفا می‌شود. برای همین است که معمولاً حس شنوایی نابینایان قوی تر از دیگران است. زن نیز اگر شخصیت خود را آسیب دیده و تحقیر شده بپندارد می‌کوشد تا همه نیروهای درونی خود را به کار گیرد و حق خود را از روزگار و از نظام محروم کننده‌ی زن، بازستاند. او برای این منظور، نخست ضعف مرد را شناسایی می‌کند تا بدین وسیله وی را از جایگاه بلند خود به زیر کشد و دیگر درصدد بی مقدار کردن زن برنیاید و اگر هم به ظاهر خود را قدرتمند بشناسد در نهان بداند که زن در بسیاری از جلوه‌های الهی از وی گرانقدر تر، اعجاب برانگیزتر و دوست داشتنی تر است و در برخی امور نیاز مرد به وی بیشتر از نیاز او به مرد است.
زن در اجرای این تصمیم، برای دستیابی به حق خویش، چند برنامه را زیرکانه دنبال می‌کند:
1) کوششی برای اثبات استعدادها و توانایی خود.
2) حضور در حوزه‌ی فعالیت مردان برای استفاده از آنچه مرد از آن بهره مند است.
3) شبیه شدن به مردان.
4) سلطه جویی بر مرد.
5) تلافی و آزار رسانی.
نمی توان انکار کرد که پاره‌ای از کوششهای اجتماعی و فردی زن به منظور اثبات استعداد و توان خود است. هر گونه احساس تحقیر وی را وامی دارد تا برتری خود را از همه نظر (زیبایی، هوش، صفات اخلاقی و قدرت انجام کار) به اثبات رساند.

همدوش مردان

دنیای زن و مرد، متمایز از یکدیگر نیست، اما هر یک امتیازات و توانایی‌هایی دارند که میدان فعالیت آنان را تا حدی ویژه می‌سازد. با این حال دیر زمانی است که زنان می‌کوشند تا می‌توانند به حوزه‌ی ویژه‌ی فعالیت مردان نزدیک شوند و به هر قلمروی که وی پا نهاده است، قدم گذارند، تا اگر در زن بودن خود ناکام شده اند، دست کم، موجودی بدل مرد شوند؛ موجودی با اندام و ویژگیهای زنانه و با توقعات و رفتارهای مردانه. به گفته فلورانس نایتینگل: زنها به هیچ وجه ترقی نکرده اند. فقط سعی کرده اند مرد بشوند؛ البته مردان درجه سوم.(4)

شباهت به مردان

در هر محله، بچه‌های ضعیف در مقابل بچه‌های جسور و قلدر، برای حفظ موقعیت خود و در امان بودن از آسیب، ناچار از انتخاب یکی از سه راه هستند: یا باید باج دهند و همیشه ضعیف بمانند یا پیوسته به دعوا و جنجال رو کنند، یا از در آشتی و مشابهت درآیند؛ بدین گونه که با بچه‌های قلدر محله دوست شوند و در زمره آنان و یکی همانند خودشان گردند.
زن نیز اگر احساس کند جامعه اش نمی‌خواهد حقوق او را محترم شمرد و زمینه رشد فکری و اجتماعی‌اش را فراهم آورد، آنگاه که بپندارد با شباهت رساندن به مردان می‌تواند به حق خود دست یابد، می‌کوشد تا در همه چیز شبیه مرد شود؛ حتی در طرز لباس پوشیدن و رفتارهای اجتماعی.
در صدها سال پیش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به پیروانش هشدار داد: روزی خواهد رسید که زنان لباس مردانه بپوشند و خود را به زینت مردانه بیارایند.(5) امّا آیا مردم پیرامون او می‌دانستند وی چه می‌فرماید و به مشاهده چه چیزی، از چین واقعه هولناکی خبر می‌دهد؟! شاید با خود می‌اندیشیدند که ممکن است روزی زنان از لباس‌های مردانه خوششان آید و بخواهند مانند آنها لباس بپوشند! حال آنکه حقیقت بسیار فراتر از این است.

سلطه بر مرد

جز راه‌های گذشته، چاره دیگر برای زن تحقیر شده سلطه گری است. چون کسی ستم ببیند و توان مقابله و مبارزه نداشته باشد فریاد و پرخاش می‌کند و ناسزا می‌گوید. اگر از این هم ناتوان باشد کینه ستمگر را در دل جای می‌دهد تا در فرصت مناسب بر او بتازد و مجازاتش کند، هر چند حق از دست رفته اش به وی باز نگردد.
هیچ تردید نیست که یکی از علل بدخلقی، پرخاشگری و بهانه جویی زنان در خانه یا حتی در اجتماع، احساسی ستمدیدگی است. نمود این حق طلبی در محیط خانه، بدخلقی و بهانه جویی و انجام ندادن مسئولیت همسری است و در خارج از خانه گاه با بی حجابی و کم حجابی؛ بدین شیوه که زن، مرد بیگانه را با تحریک غریزش رنج دهد و روح او را تسخیر و مقهور خود سازد.
احساسی ستمدیدگی فقط به سبب مشاهده محرومیت‌های حقوقی و اجتماعی نیست. زن - خواه باحجاب باشد یا بی حجاب - چون رابطه و مواجهه‌ی مردان را با خود بیشتر بر محور نگاهها و تعارفات هوس آلود ببیند، آن را برای خود بدترین تحقیر می‌داند و مرد را با چنین نگرش، بی مقدار می‌پندارد و ارزش او را فروتر از ارزشهای عالی عاطفی خویش و پست تر از شخصیت خود تصور می‌کند. وقتی مرد در نگاه زن، بی لیاقت و کم خرد و سست همت شناخته شود شک نیست که زن در صدد سلطه بر وی برمی آید و او را اسیر هوس‌های خود می‌کند، تا آن شود که زن می‌خواهد.

آزار رسانی (سادیسم)

پاره‌ای از واکنش‌های افراد که جلوه آزار رسانی دارد ناشی از نوعی ناکامی، احساس حقارت و اضطراب است. هر مرد یا زن، در مقایسه تواناییهای خود و دیگری، به جنبه‌های ضعف و قوت خود پی می‌برد و برای شکوفایی توان نهفته اش کوششی را آغاز می‌کند. اما از آنجا که به سبب شرایط زیستی و اجتماعی، امکان شکوفایی استعداد و نیروی مرد بیشتر فراهم است، حق زن کمتر شناخته می‌شود و آنان خود را محروم و بلکه ستمدیده می‌پندارند. در چنین حالتی زنان فرا روی خود جز دو راه چاره نمی‌بینند. نخست آنکه از هر طرح و نظر جانبدارانه از زن پشتیبانی کنند و بدین وسیله، منزلت خود را ارتقا دهند. دوم اینکه با عرضه‌ی علنی تواناییهای خویش به مقابله با حریف خود (مرد) برخیزند.
زن در نیروی عاطفی برتر از مرد است و از اینکه مشاهده می‌کند مرد با تکیه بر قدرت جسمی سعی دارد در همه چیز خود را برتر از زن بشناساند، ناخرسند است. از طرفی زن به خوبی ضعف مرد را در نیاز غریزی به زن، حس می‌کند و می‌داند که آفریدگار، مرد را در این طلب و نیاز ضعیف آفریده و زن را در غریزه جلوه گری و نازآفرینی، قدرت بخشیده تا بدین وسیله ضعف جسمی زن در برابر قدرت بدنی مرد جبران شود. از سویی چون زن در شناخت لذت و درد دیگران مهارتی ستودنی دارد و راه تسلی یا بی قرار کردن دلها را خوب می‌داند، از همین قدرت سود می‌جوید تا حریف پر جنجال خود را آرام کند.
در این حال اگر ایمان زن کم باشد با نشان دادن زیباییهای خود و سود جستن از ضعف مرد، قدرت خود را به رخ می‌کشد. می‌داند که هر چه در بدن نمایی و عشوه گری بتازد قدرت مرد را بهتر در هم خواهد شکست. زیرا با عشوه‌ی او غریزه زن خواهی مرد اوج می‌گیرد و همین امر زن را در نگاه مرد تا آنجا بالا می‌برد که وی را موجودی فوق طبیعت می‌شناسد. آهن گداخته به هر حالتی که گدازنده بخواهد در خواهد آمد. مرد شیفته و نیازمند نیز در شدّت نیاز خود اراده اش سست شده، به شکلی در می‌آید که زن می‌خواهد. در این حالت وجود آهنین مرد چون موم در دست زن قرار می‌گیرد و در حقیقت نیروی مرد به توان زن افزوده می‌شود. وقتی مرد مقهور زیبایی و فریفته‌ی دلربایی زن شود رفتارهای غریزی اش، اعتراف به ضعف خود و نیرومندی زن است و زن از این حالت لذت می‌برد و مطمئن می‌شود که بخشی از قدرت مرد را به چنگ آورده یا دست کم به سوی امتیازات زن متمایل ساخته است.
انسان چون چهره جذابی مشاهده کند و در نگاه به آن، بی قرار شود در واقع با خیرگی نگاه خود نشان داده است که نزد دارنده آن چهره چیزی شایسته توجّه وجود دارد. نگاه‌های خیره مردان، برای این گروه از زنان، بهترین عامل آرامش آور است. زیرا نگاه، نماد شیفتگی و شیفتگی علامت مغلوب شدن در مقابل وجود شیفتگی آور است.
یک علت اینکه بعضی زنان از شنیدن طعنه و کنایه افراد رنجیده نمی‌شوند همین است که آن طعنه‌ها را نشان شکست طرف می‌شناسند. شخصی طعنه زننده در حقیقت در مقابل زیبایی زن، شکست خورده و آزار دیده است و اینک آن آزار را با کنایه و متلک پاسخ می‌دهد. طعنه علامت آن است که غریزه فرد از رفتار زن تأثیر پذیرفته و پس از تحریک، ناکام مانده و حال بدین شیوه جلوه می‌کند.
در این مرحله نیروی دیگر زن که بر مرد ناپیداست کمک گرفتن زن از مرد در به اسارت کشیدن مرد است. مرد فریفته و دلباخته، گرچه می‌داند در شیفتگی، اراده اش سست و تفکرش خام می‌شود، برای درک بیشتر زیباییهای زن، خود به زن کمک می‌کند. نگاهش می‌کند، به دنبالش می‌رود و با اظهار علاقه، او را در دلبری مدد می‌کند؛ ولی در حقیقت برای اسارت خود می‌کوشد.

تحقیر پذیری

چنانکه زن ممکن است در مقابل مشاهده‌ی تحقیرها به واکنش‌های تدافعی و تلافی جویانه واداشته شود، این احتمال نیز وجود دارد که اهانت و تحقیر جامعه را باور کند و بپذیرد و آنگاه بی اعتماد به شخصیت خود، همان گونه شود که جامعه، از او خواسته است. در این حالت چون برای خود منزلتی قائل نیست بیش از پیش بازیچه‌ی خواسته مردان می‌گردد و تا می‌تواند در جلب توجه آنها می‌کوشد. چون باور کرده است که او وسیله‌ی بهره جویی مرد است نه آفریدهای مقدس برای آفریدن خوبی‌ها.

جواهری متعلق به مرد!

درس تلخی که زن از خاطره برتری جویی مرد و حقارت‌های گذشته خود می‌آموزد این است که به آنچه دیکته شده مرد است به دیده تردید بنگرد. زیرا می‌بیند مرد، زن را انسانی چند درجه پایین تر از خود می‌شناسد و حال از او می‌خواهد که پیکرش را در حجاب کند. گویا در این تقاضا و سفارش نیز قرار است زن مانند یک شیء گران قیمت متعلق به مرد، خود را برای مرد حفظ کند؛ مردی که اینک همسر اوست یا در آینده همسر وی خواهد شد. حال آنکه زن نمی‌خواهد به اجبار دیگری و برای منافع او خود را حفظ کند.
«زن باید شخصیت خویش را باور کند. پس از آنکه خود را والاتر از یک شیء گرانبها شناخت بدون کمترین سفارش آنچه لازمه محافظت از خویشتن است به کار خواهد بست و در رفتارش طوری عمل می‌کند که مرد او را یک انسان تمام عیار ببیند، نه یک شیء. وقتی او خود را برهنه می‌کند نمی‌تواند از مرد انتظار داشته باشد که به او به عنوان یک انسان کامل نگاه کند.»(6)
تا آن زمان که مرد حقیقتاً اعتماد زن را جلب نکرده و شیوه‌های عملی برای اعطای امنیت به زن فراهم نشده باشد، تا وی باور کند که همگان قدر او را شناخته اند، بیم آن می‌رود که زن پذیرش حجاب را نیز به نفع خود نپندارد و آن را طرحی مردانه برای حفظ منافع مرد بداند.
حجاب حق مرد نیست که زن ناچار از مراعات آن باشد. زن برای حفظ پاکی خود است که از برهنگی می‌پرهیزد؛ هر چند از پاک ماندن او، مرد (همسر) نیز بهره مند می‌شود. اگر مراعات حجاب برای حفظ حق شوهر و پدر باشد بایست با رخست آنها و بی تفاوتی شان نسبت به حجاب، زن بتواند ناپوشیده در مجامع حاضر شود؛ حال آن که وی شرعاً چنین اختیاری ندارد.
در گذشته، بسیاری از قبایل چون زن را وجودی متعلق به مرد می‌شناختند او را در مقابل غیر شوهر به گونه‌ای وحشتناک نشان می‌دادند تا همه از او بگریزند. این تفکر خواسته‌ی اسلام نیست. اگر از زن خواسته می‌شود که با پوشش ویژه، خود و دیگران را حفظ کند، نه بدان سبب است که با این کوشش، از کالای نفیسی متعلق به مرد نگاهداری شده باشد. هدف از پوشش آن نیست که زن از دستبرد راهزنان حفظ شود تا ویژه بهره جویی یک فرد (شوهر) باشد. ترسیم حجاب بدین گونه سبب شده است که غربیان بگویند: چرا کالای نفیسی بدین امتیازات را باید ویژه یک نفر ساخت! بگذارید آزاد باشد که گروه بیشتری از وجود او بهره مند شوند.(7)

خلاصه

یکی از عوامل رو آوری زن به برهنگی و خودنمایی، چاره جویی برای پایان بخشیدن به تحقیر است. او بدین شیوه نیاز درونی مرد به زن را به وی تفهیم می‌کند و گویا از او بابت تحقیرهایش انتقام می‌کشد. در این کار با نمایش بخشی از قدرت خود، توانایی خویش و ضعف مرد را به اثبات می‌رساند.
آنان که در تفکر و فرهنگ شان، بر بی ارج کردن شخصیت زن تأکید می‌ورزند به ژرفای این فرموده‌ی حضرت‌هادی (علیه السلام) پی نبرده‌اند که: از شرّ آن که خود را حقیر و بی مقدار بپندارد در امان مباش.(8) تنها کسانی چون این پیشوای معصوم می‌دانند که کوچک پنداری جایگاه زن تا چه حدّ در نابهنجاری رفتار زن و جامعه ستیزی او سهیم است.
زن برهنگی را دوست ندارد، اما اگر ایمانش کامل نباشد و ارزش خود را در پوشیدگی به دست نیاورد بر خلاف میل باطنی اش ممکن است برای نیل به این منظور، از برهنگی کمک گیرد. اما زنان ناپوشیده از یک نکته غفلت می‌ورزند که " تا فرهنگ اجتماعی و تفکر بشری، زن را آنچنان که آفریدگارش خواسته است نشناسد زن با خودنماییهای خیابانی به حقی دست نمی‌یابد.» آنچه زن با توسل به خودنمایی به دست می‌آورد نمای آزادی است نه خود آزادی .

4. تظاهر به ترقی اجتماعی

رفتارهای مردم از نظر مرتبه‌ی اجتماعی سه گونه است: ضعیف (غیر اجتماعی)، عادی، مترقی، همه‌ی افراد دوست دارند نوع روابط اجتماعی خود را با دیگران در سطح عالی حفظ کنند و خود و خانواده شان را مردمانی با فرهنگ و آداب مترقی نشان دهند. این تمایل، بدون در نظر گرفتن جوانب آن، کوششی مفید و نتیجه بخش است و چه بهتر که همه خانواده‌ها پیوسته از سطح غیراجتماعی و عادی به سطح عالی ارتقا یابند. اما گاه این کوشش با موانعی رو به رو می‌شود که نابهنجاری اجتماعی می‌آفریند. از آن نمونه به دو مورد اشاره می‌شود. 1. گاه موقعیت خانواده‌ای به سبب عوامل جغرافیایی، محدود بودن روابط اجتماعی، وضع درآمد و اموری دیگر، به شکلی است که زمینه رشد فرهنگ و آداب اجتماعی (Folk Ways) برای ایشان فراهم نیست، اما از طرفی مظاهر فرهنگ و نمونه‌های مترقی رفتارهای اجتماعی از نگاه آنان دور نیست؛ مانند آنکه به وسیله رسانه‌هایی همچون تلویزیون، شاهد نوعی منشی‌های اجتماعی اند که به نظر ایشان مترقی تر از مرحله‌ای است که خود در آن قرار گرفته اند. یا فرزندی از خانواده به محیطی گسترده تر با آدابی پیشرفته، راه یافته است و اینک خانواده خود را در سطحی پایین و دور از فرهنگ و رسوم متعالی مشاهده می‌کند.
در این حالت فردی که خانواده اش را دور از فرهنگ و آداب اجتماعی و ضعیف می‌پندارد در مقابل همسالان خویش احساسی شکست و رنج می‌کند و می‌کوشد تا به هر وسیله‌ی ممکن، ضعف خانوادگی اش را با تظاهر به رفتارهای نوین اجتماعی، پنهان کند یا خود را ممتاز از خانواده و در سطحی والاتر نشان دهد. با تأسف، در چنین موقعیت بعضی از دختران جوان می‌پندارند که سنت شکنی و بی اعتنایی به اصول مذهبی علامت رشد فکری و اجتماعی است و به همین سبب از هر چه نشان دهنده پایبندی آنان به اصول اخلاقی و مذهبی است فاصله می‌گیرند و در رفتار خود شیوه بی تفاوتی و آزادمنشانه برمی گزینند. گاه در این خانواده‌ها نه یک فرد، بلکه همگی سعی می‌کنند پایین بودن سطح درآمد یا فرهنگ اجتماعی خود را با رفتارهای مترقیانه پنهان کنند و خویشتن را از نظر وضع اقتصادی و فرهنگی رشد یافته و امروزی جلوه دهند.
2. پیوسته در خانواده‌هایی که افزایش یکباره درآمد خانواده با رشد اجتماعی و فرهنگی آنان همسان و همزمان نبوده است نوعی ناهنجاری رخ می‌دهد که توازن جنبه‌های رفتاری آنان را برهم می‌زند. خانواده‌هایی که درآمد ایشان در مدّتی کوتاه افزایش چشمگیر می‌یابد، می‌کوشند تا سطح اجتماعی و فرهنگی خود را نیز رشد یافته نشان دهند و خود را در زمره خانواده‌های سطح بالا وانمود کنند. «آنها بدون کسب مقدمات لازم فرهنگی - با این تصوّر که رشد اجتماعی نیز ممکن است به سهولت کسب درآمد، رشد کند - به انجام کارهایی رو می‌کنند که برای خود و نظام اجتماعی مشکل آفرین است. توصیه فرزندان به بروز رفتارهای به اصطلاح اجتماعی، رفتن به مهمانی‌های مجلل، پوشیدن لباس‌هایی با رنگها و مدل‌های عجیب، اختلاط دختران و پسران جوان در مراسم، رقص دختران با پسران و کارهایی از این نمونه، نمایی از همان رفتارهای مشکل آفرین است.»(9)
این خانواده‌ها بدین نکته کمتر توجه دارند که هیچ گاه رشد سریع درآمد خانواده به مفهوم رشد سطح فرهنگ و تفکر افراد آن خانواد، نیست و گاه میان این دو هیچ توازن و تناسبی وجود ندارد. دیگر آنکه «خانواده‌هایی که دارای هویت اجتماعی روشنی هستند و برای روابط اجتماعی خود، حدود مشخصی و تعریف شده قائل اند، چنین ناشیانه به افراط گری گرفتار نمی‌شوند.» (10)

 

مقالات مرتبط:
چرا زنان از حجاب گریزانند؟ (1)
چرا زنان از حجاب گریزانند؟ (2)


پی‌نوشت‌ها:
1. درباره تأثیر وراثت و محیط بر رفتار آدمی از دیدگاه روان شناسی، ر، ک: روان شناسی (روش علمی در شناخت ماهیت آدمی)، آبراهام اسپرلینگ، مهدی محیی الدین بناب، فصل هشتم.
2. الکافی، ج 5 ص 320 ح 2؛ ص 321 ح 5: الفقیه، ج 3 ص 384 ح 4351 این حدیث از احادیث موثقی است.
3. الخصال، ص 165.
4. هزار و یک نکته درباره‌ی زن، حسی 101.
5. متن کامل این حدیث را در کتاب معادشناسی، علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی، ج4، ص 18 - 32 (به نقل از التهذیب، ج 6، ص 177، ح 8، و الکافی، ج 5، ص 59، ح14) مطالعه فرمایید.
6. مجموعه مصاحبه‌ها و گفتمان‌های علمی، ص 44، با تصرف.
7. همان، ص 24، با تصرف.
8. تحف العقول، صری 512.
9. تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران، ص 80 و 81.
10. همان.


منبع مقاله: غلامی، یوسف؛ (1392)، اخلاق و رفتارهای جنسی، قم: دفتر نشر معارف، چاپ ششم، به نقل از راسخون