مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی الگوها/معصومین علیهم‌السلام/اخلاق و نظام اخلاقی در مکتب امام رضا (ع)
اخلاق و نظام اخلاقی در مکتب امام رضا (ع)
اخلاق و نظام اخلاقی در مکتب امام رضا (ع)

نويسنده : مهدی سپهری
تعداد بازدید کننده : 422

1. اخلاق و زهد در آينه رفتار حضرت

1-1. اخلاق اخواني و خانوادگي

ابراهيم بن عباس، در توصيف خلق و خوي آن حضرت مي گويد هرگز نديدم حضرت رضا عليه السلام با کلام خود کسي را برنجاند و هرگز نديدم سخن کسي را ناتمام قطع کند؛ به قدري که مقدور آن حضرت بود، هيچ محتاجي را رد نمي کرد. هرگز مقابل کسي که نشسته بود، پاي خود را دراز نکرده، يا تکيه نمي کرد. غلامان خود را هرگز ناسزا نمي گفت و نديدم که آب دهان به زمين بياندازد و هرگز نديدم در موقع خنده قهقهه زند، بلکه خنده ي ايشان تبسم بود. هنگامي که در خلوت بود و سفره اش را مي گستراند، غلامانش را بر سفره ي خود مي نشاند؛ حتي دربان و مهتر چارپايان را (ابن بابويه 1378 ق، ج 2، ص 184؛ طبرسي، 1390 ق، ص 327).
احمد بن محمد بزنطي خاطره جالبي را از شبي که پيش آن حضرت مانده بود نقل مي کند. در آن شب به يادماندني حضرت حماري نزد احمد بزنطي مي فرستد، او نيز سوار مي شود به نزد آن بزرگوار مي رود و تا پاسی از شب در خدمت آن بزرگوار مي نشيند. احمد مي گويد وقتي آن حضرت مي خواست برخيزد به من فرمود نمي بينم که قدرت مراجعت به مدينه را داشته باشي. عرض کردم بله فدايتان! از اين رو فرمود امشب را پيش ما بمان و فردا برو - علي برکة الله -! سپس آن حضرت فرموده بودند که فراش خودشان را براي او پهن کرده و لحافي که خود در آن مي خوابيده اند به او بدهند. همچنين به جاريه فرموده بودند بالش مرا زير سر او بگذار!
اين روايت با تتمه ي آن به عنوان يکي از کرامت هاي دال بر امامت آن حضرت ذکر مي شود (براي نمونه رک. حر عاملي، 1425 ق، ج 4، ص 328). دليل آن هم اين است که در تتمه ي روايت، احمد گويد من نزد خود خيال کردم که آنچه در اين شب از ناحيه ي آن حضرت به من رسيده منزلتي است که خدا براي من قرار داده زيرا ايشان حمار خود را براي من فرستاده تا سوار شوم سپس فراش خود را پهن کرده و در لحاف و بالش او شب را صبح کردم و احدي از اصحاب ما را اين افتخار نصيب و عطا نشده است. در حالي که در اين خيال ها فرورفته بودم آن بزرگوار فرمود احمد! اميرالمؤمنين عليه السلام در مريضي زيد بن صوحان به عيادت او آمد و او بدين خاطر بر مردم فخر کرد، پس تو در پيش خود فخر نکن و براي خدا تواضع و تذلل کن! آن گاه آن بزرگوار تکيه بر دست مبارک کرده و برخاست (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 212). اين روايت که از حيث اشراف حضرت بر خطورات ذهني احمد بيشتر به عنوان شاهدي بر امامت آن حضرت (در باب دلالات الرضا) ذکر شده، دلالت هاي اخلاقي روشني نيز در باب رفتار مودت آميز و مصادقت با اخوان دارد.
يکي از گزارش هاي جالب گزارش کنيزي است که با نگاهي ساده و معمولي، و در عين حال زنانه، زندگي آن حضرت را از درون خانه توصيف مي کند. اين کنيز که در آ«زمان (اواسط قرن سه!) نزديک به صد سال دارد خاطراتِ خود را براي نوه ي خود محمد - پسر يحيي صولي - چنين نقل مي کند که من با چند کنيز ديگر از کوفه، زادگاهم، خريده شديم و پس از خريدن، ما را به خانه مأمون بردند و آنجا بهشتي بود براي ما! بهشتي از خوردني و آشاميدني، بوي خوش و پول فراوان! پس از آن مأمون مرا به حضرت رضا عليه السلام بخشيد منتها در خانه ي آن بزرگوار جميع اين نعمت ها رخت بربست. زني را بر ما قيم قرار داده بودند تا در وقت شب ما را بيدار کند براي نماز و اين بر ما سخت مي بود. من آرزو مي کردم که از خانه ي او بيرون روم تا اين که مرا به پدربزرگ تو، يعني عبدالله بن عباس بخشيد و چون به منزل او شدم گويا داخل بهشت شدم!
محمد مي گويد در عقل و سخاوت و دست بازي هرگز من زني را مانند اين مادربزرگ خود نديدم و در سال دويست و هفتادم نيز وفات يافت، البته در حدود صد سالگي. از وي زياد احوال حضرت رضا عليه السلام را جويا مي شدند منتها مي گفت من چيزي از ايشان ياد ندارم فقط يادم هست که خود را با عود هندي خام بخور مي داد و بعد از آن با گلاب و مشک خود را خوشبو مي کرد و هنگام صبح، اول وقت نماز مي گذارد و سپس سجده مي کرد و سر مبارک از سجده بر نمي داشت تا اين که آفتاب بلند مي شد سپس برخاسته يا با مردم مي نشست و يا سوار مي شد و احدي در خانه ي او قدرت نداشت صداي خود را بلند کند چه کوچک چه بزرگ، و با مردم که سخن مي گفت کم کم و به نرمي تکلم مي فرمود. محمد همچنين مي گويد و پدربزرگ من عبدالله به اين مادربزرگم تبرک مي جست و او را مبارک مي دانست و روزي که مادربزرگم را به او بخشيده بودند او را تدبير کرده بود يعني با او قرارداد بسته بود که بعد از وفاتش آزاد باشد (ابن بابويه 1378 ق، ج 2، ص 179).

1-2. زهد و عبادت

حضرت رضا عليه السلام در تابستان روي حصير و در زمستان روي پلاسي از مو مي نشست و جامه ي خشن مي پوشيد مگر هنگامي که ميان مردم مي رفت که خود را براي آنها مي آراست (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 178؛ طبرسي، 1370 ش، ج 1، ص 117).
ابراهيم بن عباس مي گويد تمام گفتارها، جواب ها و شواهدي که آن حضرت در جواب سؤالات آزموني و هميشگي مأمون مي آورد همه را از قرآن بيرون آورده بود، و هر سه شبانه روزي يک قرآن ختم مي کرد، و مي فرمود اگر بخواهم زودتر از اين هم ختم کنم مي توانم، لکن به هيچ آيه اي نگذرم مگر اينکه در آن مي انديشم؛ و نيز در اين که در چه موردي نازل شده و زمان نزولش چه وقتي بوده، و از همين روست که سه شبانه روز طول مي کشد (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 180؛ همو، 1376 ش: ص 660؛ اربلي، 1381 ق، ج 2، ص 316).
يکي از گزارش هاي دقيق و تفصيلي برنامه روزانه ي آن حضرت گزارش رجاء بن ابي ضحاک است. او که مأمور ويژه ي مأمون براي آوردن حضرت از مدينه تا مرو بوده است، به امر مأمون بر آن بوده که حضرت را از راه بصره، اهواز و فارس، و نه از راه قم حرکت دهد و جزئيات حرکات و سکنات ايشان را ثبت کند، از اين رو گزارش دقيق و مفصلي را ثبت کرده است. وي که مراقب و محافظ حضرت تا خراسان بوده است به خدا سوگند ياد مي کند که احدي را نديدم که از او متقي تر نسبت به خداي تعالي باشد، و يا در تمامي اوقاتش، از او بيشتر به ياد خدا باشد و ذکر خدا گويد، و يا خداترس تر از او باشد.
طبق گزارش ابن ابي ضحاک، آن حضرت هنگامي که سپيده مي دميد نماز صبح به جاي آورده و در مصلاي خود به تسبيح تحميد و تکبير و تهليل خدا مي نشست و صلوات بر پيغمبر و آل او مي فرستاد تا اين که آفتاب طلوع مي کرد پس از آن به سجده مي رفت و در آن سجده باقي بود تا آقتاب بلند شود سپس روي مبارک به مردم مي کرد و ايشان را حديث و موعظه مي فرمود تا نزديک زوال، آن گاه تجديد وضو کرده و به مصلاي خود بازمي گشت (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 180).
ابن ابي ضحاک سپس گزارش مبسوطي نيز از نافله هاي هشت رکعتي و تعقيبات هر يک از نمازهاي ظهر و عصر و سپس نافله ها و تعقيبات نمازهاي مغرب و عشاءِ آن حضرت ارائه مي دهد، تعقيباتي که شامل تسبيحات، تحميدات، تکبيرات، و تحليلات، و نيز سجده هاي شکر و سکوت هاي طولاني مي شده است. (همان اثر، ج 2، ص 180-181).
در مورد شب خيزيِ آن حضرت نيز ابن ابي ضحاک مي گويد پس از آن که ايشان در جايگاه خوابيدن مي رفت و آرام مي گرفت هنگام ثلث آخر شب برمي خاست در حالي که تسبيح و تحميد و تکبير و تهليل و استغفار مي کرد سپس مسواک کرده بعد از آن وضوء مي ساخت آنگاه براي نماز شب برخاسته و هشت رکعت نماز به جا مي آورد؛ هر دو رکعت به يک سلام، بدين صورت که در دو رکعت اول از اين هشت رکعت در هر رکعتي يک مرتبه سوره حمد و سي مرتبه سوره قُلْ هُوَ اللهُ مي خواند سپس چهار رکعت نماز جعفر بن ابي طالب عليه السلام مي خواند و هر دو رکعت را به يک سلام تمام کرده و در رکعت دوم از هر دو رکعت، قبل از رکوع و بعد از قرائت، قنوت مي خواند و اين چهار رکعت را هم از نماز شب محسوب مي داشت. پس از آن دو رکعت باقي را به جا مي آورد، ‌در رکعت اول سوره حمد و سوره ملک قرائت مي کرد و در رکعت دوم سوره حمد و سوره هَلْ أتي عَلَي الإنسان، پس از آن برخاسته و دو رکعت نماز شفع به جا مي آورد و در هر يک رکعت از آنها يک مرتبه سوره حمد و سه مرتبه قُلْ هُوَ اللهُ أحد مي خواند و در رکعت دوم قبل از رکوع قنوت خوانده و سلام مي گفت، سپس برخاسته يک رکعت وتر مي خواند و در آن رکعت توجه خاص مي نمود بدين ترتيب که ابتدا سوره حمد سپس سه مرتبه سوره توحيد، يک مرتبه سوره فلق و يک مرتبه سوره ناس مي خواند سپس قبل از رکوع قنوت خوانده و در قنوت مي گفت: "اللهم صل علي محمد و ال محمد اللهم اهدنا فيمن هديت و عافنا فيمن عافيت و تولنا فيمن توليت و بارک لنا فيما اعطيت و قنا شر ما قضيت فانک تقضي و لايقضي عليک انه لا يذل من واليت و لايعز من عاديت تبارکت ربنا و تعاليت".
آنگاه هفتاد مرتبه مي گفت: استغفرالله و أسأله التوبه بعد از سلام نيز براي خواندن تعقيب مي نشست الي ما شاء الله، و چون نزديک طلوع فجر مي شد برمي خاست براي دو رکعت نافله نماز صبح؛ و هنگامه سپيده اذان و اقامه گفته و دو رکعت نماز صبح به جاي مي آورد. (همان اثر، ج 2، ص 181-182).
ابن ابي ضحاک جزيئات بيشتري را در مورد کيفيت روزه ها و نمازهاي نافله ي آن حضرت در سفر و حضر، و نيز قنوت ها و سوره هايي که ايشان در هر نماز قرائت مي کرده اند، آورده است. وي همچنين به قرائتِ بسيار قرآنِ قبل از خواب و گريه ها و درخواست هاي آن حضرت هنگام تلاوت آيات بهشت و جهنم و جهر به بسم الله الرحمن الرحيم نيز اشاراتي مي کند (همان اثر، ج 2، ص 182-183).
ابن ابي ضحاک گويد چون آن بزرگوار را بر مأمون وارد کردم، از حال او در راه پرسيد و من هر آنچه در شب و روز، و اقامت و رحلت از او مشاهده کرده بودم به مأمون گفتم، او هم گفت اي پسر أبي ضحاک! اين مرد بهترين اهل زمين و داناترين و عبادت کننده ترين آن هاست از اين رو به احدي از آنچه مشاهده کردي خبر نده تا فضل و بزرگواريش بر کسي ظاهر نگردد مگر از زبان من (همان اثر، ج 2، ص 183).
ابراهيم بن عباس عبادت و زهد آن حضرت را چنين توصيف مي کند: در شب خوابش کم بود و بيداريش بسيار. بيشتر شب ها از سرِ شب تا صبح شب زنده دار بود. روزه اش نيز بسيار بود. سه روز روزه هر ماه از او فوت نمي شد، مي فرمود اين سه روز، روزه تمام روزگار است. کمک و صدقه پنهاني بسيار داشت بيشتر آن هم در شب هاي تار بود. اگر کسي گمان کند، در مقام و شخصيت مانند او ديده است باور نکنيد! (همان اثر، ج 2، ص 184؛ طبرسي؛ 1390 ق، ص 327).
يکي از شواهد جالب ديگر در باب عبادات تامِّ آن حضرت داستان ملاقات عبدالسلام بن صالح هروي (ابوصلت) در سرخس است. وي که برايش شبهه اي پيش آمده بود به در خانه ي حضرت رضا عليه السلام مي رود، همان خانه اي که ايشان در آن حبس شده بود. آن نکته اي که در اين گزارش بر مراقبت شديد حضرت در عبادت دلالت مي کند اين است که هنگامي که عبدالسلام از زندانبان اذن مي خواهد که در حضور مبارک آن حضرت درآيد مي گويد ممکن نيست؟ وقتي عبدالسلام مي پرسد چرا؟ زندانبان پاسخ جالبي مي دهد، وي دليل امنيتي نمي آورد، بلکه مي گويد آن جناب در شب و روز هزار رکعت نماز به جا مي آورد مگر ساعتي در روز پيش از زوال و در وقت زردي آفتاب، که در اين اوقات نيز در جاي نماز خود نشسته است و با پروردگار خود مناجات مي کند. عبدالسلام مي گويد به زندانبان گفتم از آن جناب بخواه که در وقتي از اين اوقات اذن دهد تا در نزدشان شرفياب شوم. زندانبان از ايشان طلب اذن کرد و من داخل شدم در حالي که آن حضرت در جاي نماز نشسته و متفکر بود! (ابن بابويه 1378 ق، ج 2، ص 183).

3-1. اخلاق تعليم و مناظره

نوع مواجهه ي امام در رفع شبهات اعتقادي در اخلاق تعليم، همراهي و تقريب است. مواجهه ي امام با عبدالسلام (ابوصلت) در رفع شبهه ي اعتقادي وي نمونه ي جالبي در اخلاق تعليم است، تعليمي که ممکن است مخاطبش نه تنها شيعه، بلکه پيروان فِرَق ديگر باشد. ابوصلت که معلوم نيست در زمان ملاقات با امام در سرخس هنوز از شيعيان خالص آن حضرت بوده باشد، گويا از مردم مطلبي شنيده بوده مبني بر اين که آن حضرت مردم را بندگان خود مي دانند و اين شنيده، شبهه اي برايش پيش آورده بود. از اين رو مبني بر آنچه در روايت آمده، وقتي در سرخس به نزد آن حضرت شرفياب مي شود مي گويد به آن جناب عرض کردم يا ابن رسول الله اين چه مطلبي است که مردم از شما حکايت مي کنند؟! فرمود چه حکايت مي کنند؟ عرض کردم مي گويند شما ادعا داريد که مردم بندگان شما هستند، فرمود اللهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الأرْضِ عالِمَ الغَيبِ وَ الشَّهادَهِ خدايي که آفريننده آسمان ها و زمين هستي و داناي نهان و آشکار! اي ابوصلت تو شاهدي که من هرگز اين را نگفته ام و ابداً از هيچ يک از پدران خود نيز نشنيده ام و تو مي داني چه ستم هايي از اين امت به ما وارد شده است و اين حرفِ مردم هم از قبيل همان ظلم ها و ستم ها است. سپس رو به من کرد و فرمود اي عبدالسلام بنا بر آنچه از ما حکايت مي کنند اگر مردم بندگان ما باشند از چه کسي آنها را خريده ايم؟! عرض کردم يا ابن رسول الله راست مي گويي! (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 183-184).
نکته ي جالب در اخلاق تعليم و مواجهه، اين است که پس از آن که حضرت با همراهي با ذهنيت ابوصلت، رفعِ سوءتفاهم نمود و ذهن وي را از آن تخليه مي کنند، در پايان، اعتقاد صحيحِ مشابه را جايگزين مي کنند. به نظر مي رسد شکل انحراف يافته ي همين اعتقادِ صحيح بوده است که به نحو انحرافي شيوع يافته و به گوش ابوصلت هم رسيده بوده است. از اين رو امام در پايان به ابوصلت مي فرمايند اي عبدالسلام! آيا تو هم مانند منکرينِ ولايت ما منکري آنچه را که حق تعالي از ولايت براي ما واجب گردانيده است؟ عرض کردم معاذ الله، بلکه من اقرار دارم به ولايت شما (همان اثر، ج 2، ص 183-184).
اين همراهي در تعليم، در مناظرات و مباحثات آن حضرت نيز بوده است. شيوه ي مناظرات و احتجاجات آن حضرت با صاحبان اديان گوناگون و دارندگان آراء مختلف چون جاثليق، رأس الجالوت، و نيز رؤساي صائبين، هيربد بزرگ، اصحاب زردشت، و متکلمان به نظر مي رسد همه از اصل همراهي با ذهنيت مخاطب و تقريب ذهن او به حقيقت پيروي مي کند (ابن شعبه ي حراني، 1404 ق، ص 423؛ ابن بابويه، 1398 ق، ص 417؛ طبرسي، 1403 ق، ج 2، ص 415).
به عنوان نمونه، صفوان بن يحيي روايت مي کند که ابوقرّه دوست جاثليق، از من خواست او را به مجلس حضرت رضا عليه السلام ببرم، من نيز اذن طلبيدم، فرمود او را بياور! هنگامي که ابوقره بر آن حضرت وارد شد، فرش زير پاي ايشان را بوسيد، و گفت در دين ما اين است که با اشراف اهل زمان خود اين گونه رفتار کنيم، سپس به حضرت عرض کرد خداوند شما را سلامت بدارد، نظرتان را در اين باره بفرماييد: فرقه اي ادعايي دارد، و فرقه ي ديگري نيز غير از ايشان - که خود به عدالت معرفي شده اند - آنان را در ادّعايشان تصديق مي کنند؟ حضرت فرمود: ادّعايشان درست و ثابت است، ابوقره گفت فرقه ديگري ادعايي دارند، اما شاهدي پيدا نمي کنند که آنان را تصديق کند مگر شاهدي از خودشان، اينها چطور؟ فرمود: ادعايشان مردود است. آن گاه ابوقره گفت حالْ ما و شما! ما ادّعايمان اين است که عيسي روح الله و کلمه اوست که به مريم القاء فرمود، مسلمانان در اين ادّعا با ما وفاق دارند، حال آن که مسلمانان مدعي آنند که محمّد صلي الله عليه و آله و سلم پيامبر و فرستاده ي خدا است اما ما آنان را تصديق و تبعيت نمي کنيم، و روشن است آنچه را هر دو فرقه وفاق دارند، بر آنچه که اختلاف دارند برتري دارد. حضرت پرسيد: اسمت چيست؟ گفت: يوحنّا، فرمود اي يوحنا ما به آن عيسي بن مريم و روح الله و کلمه ي خدايي ايمان داريم که به محمّد صلي الله عليه و آله و سلم ايمان داشته و بشارت آمدن او را داده است و خود نيز اقرار کرده باشد که بنده و مربوب خداوند است، پس اگر آن عيسي که تو به او اقرار داري چنين نيست که به محمد ايمان داشته باشد و اقرار به عبوديت خود و ربوبيت خدا کرده باشد، ما از چنين عيسايي برائت مي جوييم! پس چگونه بر آن اجماع داريم؟ (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 230).

2. اخلاق در آينه ي کلام حضرت

1-2. نظام اخلاقي و جايگاه آن

در روايتي که از فضل بن شاذان مروي است مأمون از حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام مي خواهد که محض اسلام را به نحو ايجاز و اختصار براي او بنويسد آن جناب نيز پس از شهادت لا اله إلا الله وحده لاشريک له الها واحدا احدا فردا صمدا قيوما سميعا بصيرا قديرا باقيا عالما لايجهل قادرا لا يعجز غنيا لا يحتاج عدلا لايجور... و شهادت به رسالت، امانت، پاکي، برگزيدگي، سيادت، خاتميت و افضليت نبي اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و شهادت به حقانيت قرآن از فاتحه تا خاتمه، و نيز شهادت به خلافت و وصايت و ولايت علي بن ابي طالب اميرالمؤمنين عليه السلام و اولاد طاهرينش از حسنين تا حجت قائم منتظر عليه السلام، و قبل از بيان احکامي مانند وضو، غسل، نماز، زکات، روزه و حج، جهاد و ارث و... به بيان اصول و مفاهيم اخلاقي مي پردازند. اين امر نشان دهنده ي جايگاه اصول اخلاقي نزد حضرت است يعني بعد از توحيد، رسالت و ولايت و قبل از ساير احکام، اصول و مفاهيمي که حضرت در زمينه ي اخلاق بيان مي دارند عبارتند از ورع، عفت، صدق، صلاح، استقامت، اجتهاد و اداء امانت به نيکوکار و بدکار و طول سجود و روزه گرفتن روز و عبادت شب و اجتناب از محرمات و انتظار کشيدن صبورانه براي فرج و گشايش کار، صبر کردن بر مصيبت و گراني داشتن مصاحب (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 121-123).
در روايت ديگري حضرت به اصل تقوا و اطاعت خداوند به عنوان محور شرافت و برتري اشاره مي کنند. در اين روايت که موسي بن نصر رازي از پدرش نقل مي کند، مردي به حضرت رضا عليه السلام عرض مي کند به خدا سوگند در روي زمين از حيث پدر احدي از تو شريف تر نيست؛ و آن حضرت نيز اين سخن را تصحيح کرده و مي فرمايند تقوا اين شرف را به آنان داد و نيز اطاعت خداوند ايشان را بدان بهره مندي رسانيد، و در پاسخ شخص ديگري که عرض کرده بود: والله تو بهترين مردم هستي، فرموده بودند: اي مرد! سوگند مخور، بهتر از من کسي است که تقوايش نسبت به خداوند متعال بيشتر است و اطاعتش افزون تر، والله اين آيه منسوخ نشده است که خداوند فرموده: وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات: 13) (ابن بابويه 1378 ق، ج 2، ص 236).
يکي از کلمات مشهور آن حضرت اين است که فرموده: گناهان صغيره راهي به سوي ارتکاب گناه کبيره است، هر کس در امر قليل از خدا نترسد در امر کثير هم از خدا نخواهد ترسيد، و اگر خداوند به بهشت و دوزخ نمي ترسانيد باز هم واجب بود اطاعتش کنند و از معصيتش بر حذر باشند، به جهت تفضل و نيکي و لطفي که در حق آنها روا داشته و انعامي که ارزانيشان داشته بدون اينکه استحقاقش را داشته باشند (همان اثر، ج 2، ص 180). ابراهيم بن عباس نيز مي گويد آن حضرت اين شعر را زياد مي خواندند:
إذَا کُنْتَ فِي خَيْرٍ فَلَا تغرر [تَغْتَرِرْ] بِهِ *** وَکَلِنْ قُلِ اللهُمَّ سَلَّمْ وَتَمِّمِ
که دلالت دارد بر توجه و تضرع دائمي در پيشگاه حضرت حق جل و علا (همان اثر، ج 2، ص 178؛ اربلي، 1381 ق، ج 2، ص 329).
به نظر مي رسد آن چه محور اصول اخلاقي است توجه و مراقبتِ خائفانه و راجيانه و به تبع آن، تقوا، ورع، اطاعت و عدم معصيت نسبت به حق تعالي است. مفاهيم ديگر مانند عفت، صدق، صلاح، استقامت، اجتهاد و اداي امانت به نيکوکار و بدکردار و طول سجود و روزه گرفتن روز و عبادت شب و اجتناب از محرمات و انتظار کشيدن صبورانه براي فرج و گشايش کار، صبر کردن بر مصيبت و گرامي داشتن مصاحب نيز مفاهيم کليدي هستند که حول آن محور قرار مي گيرند.

2-2. الگوي اخلاقي - اجتماعي آن حضرت در پرتو استعاره ي رَحِم

يک گروه از مفاهيم اخلاقي که به طور ويژه مورد عنايت آن حضرت بوده، گرامي داشتن مصاحب (کرم الصحبه)، مدارا با مردم، مصادقت در اخوت و مواصلت است. پسر فضال گويد شنيدم حضرت رضا عليه السلام مي فرمود هر که با قاطع و دور شده از ما مواصلت کند و نزديک شود و يا از مواصلان و وابستگان ما دوري کند، يا کسي را که به ما عيب بسته مدح نمايد يا مخالف ما را اکرام کند از ما نيست و ما هم از او نيستيم. يا آن که امام رضا عليه السلام مي فرمود: هرکه با دشمنان خدا موالات داشته باشد اولياء خدا را دشمن داشته و کسي که اولياء خدا را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته و بر پروردگار است که وي را به دوزخ ببرد (ابن بابويه، 1362 ش، ص 7) در اين روايات مفاهيم مواصلت و موالات برجسته و شاخص است.
در روايت ديگري آن حضرت مودت واقعي را به موالات واقعي و صحيح پيوند مي زنند. در اين روايت زيان کساني که ادعاي مودت دارند اما با دشمنان موالات دارند، زيان شان براي شيعيان از زيان دجال بيشتر دانسته شده است چرا که اين گونه حق به باطل آميخته مي شود و امر مشتبه مي گردد و مؤمن از منافق شناخته نمي شود (همان اثر، ص 8).
در روايتي ديگر حضرت براي هر مؤمني سه خصلت را واجب مي شمارند: سنتي از خدايش، سنتي از نبي اش و سنتي از ولي اش. سپس سنت از نبي را مدارا با مردم ذکر مي کنند (همان اثر، ص 38-37).
آن حضرت در باب اخوت و مصادقت با اخوان نيز تأکيد ويژه اي داشته و مي فرمودند هر که برادري ديني به دست آورد، خانه اي در بهشت به دست آورده است (ابن بابويه، 1402 ق، ص 46) و مي فرمودند: کسي که به روي برادر مؤمن خود تبسم کند خداوند براي اوحسنه اي بنويسد؛ و کسي که خداوند براي او حسنه اي بنويسد، عذابش نمي کند (همان اثر، ص 52). آن حضرت همچنين از علي بن الحسين عليه السلام نقل فرموده اند که من از خداي خود حيا مي کنم که يکي از برادرانم را ببينم و از خدا براي او بهشت بخواهم ولي حتي از دينار و درم نيز بر وي بخل بورزم؛ پس روز قيامت که شود به من خواهند گفت که اگر بهشت از آن تو مي بود، بسيار بسيار بيشتر به آن بخل مي ورزيدي (همان اثر، ص 62). در مجلسي وقتي کسي از برادرش شکايت مي کند حضرت اين شعر را مي خوانند که دلالت روشني بر عذرپذيري و ستر عيوب در رابطه ي اخوت دارد (اربلي، 1381 ق، ج 2، ص 329):
أعْذِرْ أخاکَ عَلَي ذُنُوبِهِ *** وَاسْتُرْ و غَطِّ عَلَي عُيُوبِهِ
حتي شخصي از آن حضرت در مورد کسي که براي قطع رحم سوگند ياد کرده مي پرسد آن حضرت مي فرمايند که در قطع رحم يمين اثري ندارد و جاري نمي شود (کليني، 1407 ق، ص 440). به نظر مي رسد مسأله ي رَحِم در نظام اخلاقي - اجتماعي آن حضرت فراتر از يک مفهوم ساده ي اخلاقي است. آن حضرت از يک سو باطن و حقيقت رحم را به عرش خدا پيوند مي زند و آن را معلق به عرش الهي مي داند (همان اثر، ج 2، ص 156) و از سوي ديگر مواصلت با رحم را توسعه داده و مودت بين مؤمنين را نيز تحت آن مي آورد.
در نقلي از آن حضرت مودّتِ بيست ساله، قرابت دانسته شده است؛ يعني بيست سال دوستي کردن، قرابت و خويشاوندي مي آورد و به منزله ي کساني باشند که در نسب با يک ديگر شرکت داشته باشند. در اين روايت مودت با قرابت پيوند يافته است بدين صورت که اگر مودت طولاني شود، همان قرابت خواهد بود. اين عبارت حضرت به صورت مَوَدَّهُ عِشرينَ سَنهً قَرابَهٌ و العِلْمُ أجمَعُ لِأهْلِهِ مِنَ الآباءِ (ابن بابويه، 1378 ق، ج 2، ص 131) ثبت شده است. روايت صُحْبَهُ عِشرينَ سَنهً قَرابهٌ (کليني، 1407 ق، ج 6، ص 199؛ حميري، 1413 ق، ص 51) نيز به همين مضمون از امام صادق عليه السلام نقل شده است. اما در تتمه ي روايت منقول از امام رضا عليه السلام عبارتي هست که ترجمه هاي گوناگوني از آن شده است که چه بسا انحراف از سياق روايت باشد.
به عنوان نمونه عبارت وَالعِلْمُ أجْمَعُ لأهْلِهِ مِنَ الآبَاءِ چنين ترجمه شده است: و علم و دانش براي فرزند گردآورنده تر است، خير دنيا و آخرت را از آنچه پدران و تبار براي او مال يا افتخار باقي گذارده اند (ابن بابويه، 1372 ش، ج 2، ص 288) اما به نظر مي رسد اين عبارت در مقام بيان اين حقيقت است که علم در گردهم آوري اهل علم اثرش بيشتر از آن است که آنها پدران مشترکي داشته باشند. به سخن ديگر مراودات علمي در وحدت بخشي و جمعيت بخشي به افراد اثرش بيشتر از خويشاوندي ظاهري آنها است. بنابراين اگر متن اين روايت کوتاه را يک سياق واحد تلقي کنيم مي توان گفت حضرت بين سه امر يعني مودت، قرابت و مراودت علمي (يا علم)، هم نشيني و پيوند برقرار کرده اند؛ و از آن جا که در نگاه عموم، قرابتِ خويشاوندي، بسي وثيق تر و مهم تر تلقي مي شود، حضرت خواسته اند که با اين تعبير، وثاقت و اهميت مودت بين مؤمنين فزون گردد و حداقل در حد قرابت خويشاوندي دانسته شود، خصوصاً اگر اين مودت ناشي از مراوده و مرابطه علمي باشد. به تعبير ديگر آن حضرت مفهوم قرابت خويشاوندي را در ذهن مخاطبين توسعه داده اند.
به نظر مي رسد آن حضرت الگويي جامع براي اخلاق داشته اند. در يک تحليل مي توان اين الگو را تحت استعاره ي ريشه اي و بنيادينِ رَحِم در آموزه هاي آن حضرت جست و جو کرد. اين استعاره توانايي شگفتي در پيوند دادنِالگوي سياسي - اجتماعي آن حضرت با الگوي اخلاقي ايشان دارد، چرا که به راحتي مي تواند در کنار مفهوم وصلت يا صله، مفاهيم مهمي مانند قرابت، اُخوت، مودّت، مصادقت، مُدارا، و يا حتي ولايت را در زير چتر خود گرد آوَرَد. به سخن ديگر زير استعاره هاي انتزاعي - مفهومي ديگري مانند وصلت / صله، قرابت، اُخوت، مودّت، مُدارات، مصادقت، و يا ولايت در ذيل استعاره ي فراگير و در عين حال ملموسِ رَحِم به راحتي جمع مي آيند؛ از اين رو الگوي فراگير آن را مي توان به نام همين استعاره يعني الگوي رَحِم ناميد.
اين استعاره که از يک سو در باطن خود به عرش الهي پيوند مي خورد و از سوي ديگر همه ي مؤمنين و مردمي را که اهل مودت اند در زير چتر خود گرد مي آورد، تقرب گرايي را در مثلثِ خدا -- نبي / امام -- مؤمنين / ناس مطرح مي کند. اين تقرب در وجه استعاري خود با استعاره ي رَحِم توصيف مي شود، هر چند وجه تجويزي هم دارد. اين استعاره در شکل الگوشده اش توانايي شگرفي در انسجام بخشي به جامعه ي شيعيان و توسعه ي آن به عموم مردم را نيز دارا است.


منابع تحقيق:
1. ابن بابويه، محمد بن علي (1362 ش)، صفات الشيعة، تهران.
2. همو (1372 ش)، ترجمه عيون أخبار الرضا عليه السلام، تهران.
3. همو (1376 ش)، الأمالي، تهران.
4. همو (1378 ق)، عيون أخبار الرضا، تهران.
5. همو (1398 ق)، التوحيد، قم.
6. همو (1402 ق)، مصادقة الإخوان، نجف: منشورات کاظميه.
7. ابن شعبه حراني، حسن بن علي (1404 ق)، تحف العقول، قم.
8. اربلي، علي بن عيسي (1381 ق)، کشف الغمة في معرفة الأئمة، تبريز.
9. حرعاملي، محمد بن حسن (1425 ق)، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بيروت.
10. حميري، عبدالله بن جعفر (1413 ق)، قرب الإسناد، قم.
11. طبرسي، احمد بن علي (1403 ق)، الإحتجاج علي أهل اللجاج، مشهد.
12. طبرسي، حسن بن فضل (1370 ش)، مکارم الأخلاق، قم.
13. طبرسي، فضل بن حسن (1390 ق)، إعلام الوري بأعلام الهدي، تهران.
14. کليني، محمد بن يعقوب (1407 ق)، الکافي، تهران: مؤسسه اسلاميه.

منبع: هوشنگي، حسين؛ (1392)، ابعاد شخصيت و زندگي حضرت امام رضا (عليه السلام)، تهران: دانشگاه امام صادق (ع)، اول.