مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد اجتماعی/رسانه‌های جمعی/فلسفه و سینما، شک‌گرایی و صهیون (2)
فلسفه و سینما، شک‌گرایی و صهیون (2)
فلسفه و سینما، شک‌گرایی و صهیون (2)
نقد محتوایى سه‌گانه ماتریکس
نویسندگان : حسن نوروزى و محمدحسین فرج‌نژاد
تنظیم و ویرایش : حرف آخر
تعداد بازدید کننده : 392

نظام تبلیغاتى و رسانه‌اى غرب

باید تذکر داد که در دستگاه مفهوم سازى و تبلیغات غرب، نباید صرفاً یک محصول فرهنگى را مجزّاى از نظام تبیلغاتى دید، بلکه باید «جامعیت دید» داشت و زنجیرهاى یک سلسله را با هم نگریست؛ مثلا، در فیلم مورد بحث، با نوعى انکار وجودهاى عینى و شکّاکیت در صحنه‌هاى گوناگون روبه رو هستیم و در کنار اکران فیلم، شاهد مقالات و کتب بى‌شمارى هستیم که مستقیم و غیرمستقیم به سمت پر کردن خلأ نوشته‌اى و مکتوب مى‌باشند. براى نمونه، کتاب خوردن قرص قرمز: دانش، فلسفه و مذهب در ماتریکس (45) و مقاله «از اهریمن شریر دکارت تا ابررایانه خبیث ماتریکس؛ نگاهى به فرضیه‌هاى فلسفى ماتریکس» (46) یا مقاله‌هاى «همه آنچه را که به تو خواهم گفت درک نخواهى کرد!» (47)، «مذهب، هگل و هایدگر به زبان تکنولوژیک» (48)، «ماتریکس به مثابه متافیزیک» (49) و «اتوپیاى پراگماتیستى»، (50) هر کدام به شکلى و از زاویه‌اى این فیلم را به بحث نشسته‌اند و در مجلات انگلیسى زبان و سپس سایر زبان‌ها و کشورها به وفور یافت مى‌شوند. این کتاب‌ها و مقالات در بازاریابى فیلم نیز بسیار مؤثر بوده‌اند.

در نظام رسانه‌اى غرب، رسانه‌ها با کمک هم مفهومى را منتقل مى‌کنند و با سطوح گوناگون فکر مردم برخوردهاى متفاوتى دارند و سعى مى‌کنند مفاهیم حق یا باطل خود را به خورد طبقات گوناگون اجتماع بدهند. درباره این فیلم هم برادران واچوفسکى (کارگردانان فیلم) با سفارش دادن 9 فیلم انیمیشن کوتاه، که هر کدام بین 5/7 تا 17 دقیقه طول مى‌کشد و درون مایه شان هم به ماتریکس شبیه است، بهترین تبلیغ را براى سه‌گانه خود داشتند. این انیمیشن‌ها، که انیماتریکس نام دارند، به صورت یک DVD جداگانه خردادماه 82 به بازار آمدند و با همان صحنه‌هاى سیاه و خشن و فلسفى، اهداف فیلم مادر (ماتریکس) را تعقیب و تثبیت مى‌کنند. هزینه این‌ها قریب 10 میلیون دلار اعلام شده است.

 

 

علاوه بر این، یک بازى ویدئویى با نام ویدئوگیم ماتریکس نیز روانه بازار کرده‌اند که ساخت آن قریب 20 میلیون دلار خرج برداشته است. (51) این عدد زمانى جالب تر مى‌شود که بدانید پرخرج‌ترین فیلم سینمایى ایرانى در آن سال فیلم دوئل بود که در سال 1382 قریب یک میلیارد و دویست میلیون تومان خرج برداشت. (52)

سایت‌ها و وبلاگ‌هاى فراوانى هم به تبلیغ این فیلم همّت گماشته‌اند؛ مثل Whatisthematrix.com. کمپانى سازنده فیلم هم سال 2003 م را سال ماتریکس نام گذارى کرد! (53) این همه به امید پر پول شدن جیب کمپانى داران صهیونیست شرکت برادران وارنر و شکّاکیت‌گرا کردن مردم و استحمار بیشتر و استثمار فراوان تر آن‌ها صورت مى‌گیرد. جالب است زمان نمایش این فیلم همان زمانى است که جنگ عراق و افغانستان در شدیدترین مراحل خود بودند و مردم دنیا مشغول اسطوره ماتریکس و در غفلت عمومى.

به قول پروفسور محمد لگن‌هاوزن آمریکایى، یک شهروند خوب آمریکایى بین «سیک» (54) و «مسلمان» فرق نمى‌گذارد؛ چون هر دو عمامه دارند! (البته عمامه سیک‌ها بعضاً زرد است و نوع بستن آن هم فرق دارد) و یا به قول پروفسور حمید مولانا، که قریب چهل سال در آمریکا بوده است، بیشتر جوانان آمریکایى حتى محل عراق روى نقشه را هم نمى‌دانند!

در کنار این‌ها، تبلیغات تلویزیونى و پوسترهاى جذّاب این فیلم همه جا را پر کرده و روح جهانیان را خطاب قرار داده است که «اگر چنین فیلمى را نبینند روشن فکر نیستند، به روز نیستند، از دنیا اطلاع ندارند و اصلا بشر متمدن نیستید!» قریب یکصد میلیون دلار فقط خرج چنین تبلیغاتى شده است.

همچنین نباید فراموش کرد که در نظام تبلیغات تفکربرانداز غرب، زبان‌هاى گوناگون دست به دست هم مى‌دهند تا تأثیر پیام‌هاى القایى چند برابر شوند. سابقه القائات موجود در فیلم ماتریکس را در مجلات، کتاب‌ها و فیلم‌هاى دیگر به راحتى مى‌توان پى گیرى کرد، از کتب فلسفى شکّاک تا مقالاتى که تقابل انسان و ماشین و برنده شدن ماشین‌ها را به تصویر مى‌کشند و تا فیلم‌هایى همچون گزارش اقلّیت، بلید رانر، اثر فیلیپ ک. دیک؛ نمایش ترومن، اثر پیترویر (1998)؛ آسمان وانیلى، اثر کامرون کرو (2001)؛ شهر تاریک، اثر الکس پرویاس (1998) و (2001)؛ یک اودیسه فضایى (1968) و نابودگر 1 و 2، اثر جیمز کامرون؛ و بیگانه، اثر رایدلى اسکات (1975) و بسیارى فیلم‌هاى دیگر. (55) همچنین است کتاب دنیاهاى ممکن که توصیفش گذشت مقالات هیوبرت دریفوس (استاد فلسفه دانشگاه «برکلى») و کوین وارویک (استاد انگلیسى علم سایبرنتیک، فرمانش شناسى) درباره ماتریکس در سایت رسمى فیلم تحت نام کمپانى وارنر (56) و تبلیغات مجلات داخلى گرفته و حرف و حدیث‌هاى ناشیانه و جاهلانه مردمى که مظلومانه تیرهاى زهرآگین و بنیان افکن این فیلم را پذیرفته‌اند. آرى، تمام آن‌ها که القا مى‌کنند با دیدن فیلم، باید به این فکر فرو رفت که شاید «سوپر ماتریکسى» وراى اهالى «زایان» و یک «ابر سوپرماتریکسى» وراى شما فعّال است و تمام آنچه تصور مى‌کنند حقیقت دارد توهّم و انگاره است، در مسیر بسط سوفیسم و پوچ انگارى پیش مى‌روند، چه بفهمند و چه نفهمند؛ و مایه تأسف است که در بیشتر مقالات داخلى هم این حرف‌هاى به ظاهر زیبا، ولى درون تهى و بى‌دلیل و سست غربى‌ها طوطی‌وار توسط بعضى نقد فیلم نویسان (!) تکرار شده است، بدون اینکه به واقع کوچک‌ترین نقدى داشته باشند. (57) این‌ها در حقیقت، دستگاه‌هاى کپى تبلیغات غرب هستند و جاده صاف کن اومانیسم و شکّاکیت. با اندکى تأمّل، مى‌توان به وضوح دریافت که وجود همین تردیدها اثبات مى‌کنند حقیقتى وجود دارد و ما آن را مى‌فهمیم و ثابت مى‌کنند که حقیقتِ قابل شناخت، قابلیت انتقال هم دارد.

این بحث‌ها به تفصیل، در علم معرفت شناسى و هستى شناسى مورد مداقّه قرار گرفته‌اند (58) و دلیل نماهاى شکّاکان در مقابل استدلالات محکم فلاسفه جاى کوچک‌ترین عرض اندامى ندارند. (59) اما نظام رسانه‌اى باطل به دلیل نگاه نمى‌کند، بلکه اهداف استعمارى و استحمار مردم سطحى اندیش را هدف غایى دارد تا بهره کشى و انباشت ثروت را با ترویج شکّاکیت تسهیل کند. در فیلم ماتریکس این فیلسوف نمایان حقوق بگیر و به قول پروفسور مولانا، این «پیمان کاران اندیشه» تا بدان‌جا پیش رفته‌اند که مکتبى فلسفى شکّاکانه به نام ماتریکسولوژى ساخته‌اند و اسطوره‌اى مدرن (!) بر تمام اسطوره‌هاى فریبگر (60) خود افزوده‌اند.

مطلبى که بسیارى از منتقدان غربى هم بر آن تأکید دارند ابهامات و سؤالات بى‌پاسخ فیلم است که عمداً و با قصد مطرح شده‌اند تا مشغولیت‌هاى کاذبى ایجاد کنند و از راه بسط غفلت، انسان‌ها را از اهداف اصلى زندگى به دور بدارند. به گفته برخى منتقدان متأمّل، (61) پیچیدگى‌هاى فلسفى، اسطوره‌اى، ادیانى و تبلیغات زیاد براى فیلم، اولا اسطوره ماتریکس را باورپذیرتر مى‌کنند. ثانیاً، اهداف پشت پرده را بیشتر پنهان مى‌کنند. ثالثاً، بحث‌ها را راجع به فیلم بیشتر مى‌کنند و باعث نوعى تبلیغ و بازاریابى براى فیلم مى‌شوند. در کنار تمام این‌ها، ظرافت‌هاى هنرى و جلوه‌هاى ویژه بالاى فیلم هم اثرى مستقیم در پذیرش  اثر و پیام فیلم در مخاطب دارد. (62)

در قرآن کریم، بارها از ابزارهاى جنگ و عملیات روانى شیاطین انس و جن براى دور ساختن انسان‌ها از خدا، که غایت القصواى هستى است، سخن به میان آمده و بسط غفلت و زینت بخشى‌ها و ترویج ماده‌گرایى و مشغولیت‌هاى کاذب از همین جمله شمرده شده‌اند. (63)

در برنامه‌هاى بزرگان یهود بین الملل براى تسخیر جهان، آمده است:

«این حیوانات الکلى (جوانان غیریهود) فکر مى‌کنند با رسیدن به آزادى، به حقوق خود مى‌رسند... باید زور و مکر وتزویر اساس و اصل ما باشد و طورى باید فریب را به خورد مردم دهیم که آن را امرى صحیح تلقّى کنند... ما نخستین کسانى بودیم که شعار آزادى، عدالت، برابرى و برادرى را سر دادیم و عده‌اى طوطى صفت آن را تکرار کردند و به دام ما افتادند و غیریهودیان هم که خود را فرزانه مى‌پندارند، نفهمیدند که معناى دقیق این شعارها چیست و تسلیم شدند... باید مردم را به سمت الکل و مشغولیت‌هاى کاذبى همچون تماشاى ورزش و... بکشانیم...» (64)

 

 

ماتریکس؛ تلاشى یهودى صهیونیستى

به قول یکى از دست اندرکاران فیلم مورد بحث، به قریب چهارصد نماد، مذهب و مکتب فکرى در این فیلم اشاره شده است، (65) اما اشارات مسیحى و یهودى فیلم از همه بیشترند. در نگاه ابتدایى، چنین تصور مى‌شود که بیشتر فیلم سمبل‌ها و نمادهاى انجیلى است و به نحوى تبلیغ مسیحیت را در لایه‌هاى پنهان خویش دارد، ولى آیا نگاه عمیق هم ما را به این گزاره مى‌رساند؟

بعضى منتقدان و تحلیلگران فیلم، شخصیت ترینیتى را نماد سه اقنوم گرایى مسیحیت (سه خدایى) مى‌دانند و نئو را همان مسیح (علیه السلام) و مورفیوس را تعمیددهنده مسیح و اعضاى سفینه مورفیوس را حواریون مى‌پندارند. این‌ها زایان (صهیون) را تصویر آسمانى شهر خدا در مکاشفات یوحنا، و اسمیت را ضدمسیح یا دجّال، و سایفر را یهوداى خائن تصور مى‌کنند و ارتباط تلفنى را وحى و پل ارتباطى بین دنیاى واقع و دنیاى کاذب مى‌دانند و توان نهایى نئو در انتهاى فیلم را تعالى و رستگارى و عروج مسیح تفسیر مى‌کنند. (66)

اما این تحلیل‌گران نفوذ بالاى نوددرصدى صهیونیست‌هاى یهودى در هالیوود (67) و سابقه یهودى شرکت برادران وارنر و یهودى بودن جوئل سیلور (تهیه کننده فیلم) (68) و تفکرات مادى گرایانه و شک گرایانه فیلم و تصریح به شهر صهیون را چه مى‌کنند؟ در این فیلم، نام سرزمین صهیون (Zion)، که نام کوهى در نزدکى بیت المقدس است و یهودیان و مسیحیان صهیونیست آن را پایتخت آخرالزمانى یهود مى‌دانند، در سرتاسر فیلم بارها تکرار مى‌شود. این شهر آرمانى، همان سرزمین موعود (69) یهود است. در فیلم، این شهر محل مُنجیان واقعى بشر (70) است و فرماندهان این شهر هستند که منجى را مى‌یابند و به مبارزه با رایانه اهریمنى برمى‌خیزند. تمام انسان‌هاى دیگر دربند توهمّات و خیال‌پردازى‌هایى هستند که ماتریکس به دروغ به آن‌ها القا مى‌کند، مگر اینکه نیروهاى زایان آن‌ها را مانند نئو از بند تخیلات برهانند. در آن زمان است که این انسان‌هاى آزاد  به جمع نیروهاى رزمنده صهیون مى‌پیوندند و علیه خباثت و فریب رایانه جهنمى وارد مبارزه مى‌شوند. دیگر انسان‌ها در این فیلم، در واقع، برده و اسیر اهریمن شریر ماتریکس‌اند و صورت انسانى دارند، فقط اهالى صهیون انسان‌هاى واقعى هستند که مى‌اندیشد و مبارزه مى‌کنند و به هدف خود ایمان دارند و حقیقت را مى‌دانند.

با نگاهى عمیق تر، درمى‌یابیم که سه‌گانه گرایى، که برخى از تحلیلگران آن را نمادى از مسیحیت گرفته‌اند، توسط پولس به مسیحیت راه یافته است. به ادعاى کتاب مقدس، او عالمى دربارى و یهودى بود که به مسیحى کُشى شهرت داشت و سپس از شکنجه مسیحیان توبه کرد و مؤمن مسیحى شد.
امروزه مسیحیت پولسى قوى‌ترین تفکّر در مسیحیت است و پروتستان‌ها به شدت تحت تأثیر آموزه‌هاى پولس هستند، گرچه کاتولیک‌ها و ارتدوکس‌ها هم تأثیرات فراوانى از او گرفته‌اند. (71)

با کمى دقّت، مى‌یابیم که نئو نه تنها نماد مسیح نیست، بلکه از لحاظ تلفظ هم به مسیح جدید یا مسیح راستین نزدیک تر است. (72) به عقیده یهودیان، عیساى ناصرى (ع) کذّاب بود نعوذ باللّه و به خاطر همین گناه، (توسط رومیان با شیطنت‌هاى یهودیان) به صلیب کشیده شد و مسیح جدید و راستین در آخرالزمان طلوع مى‌کند و در سرزمین موعود در کنار کوه صهیون حکومت جهانى یهود را ایجاد مى‌نماید و غیریهودیان را خدمتگزار یهود خواهد کرد و بهشت زمینى را مى‌آفریند. با تأمّل در همزمانى نمایش پر سروصداى فیلم مزبور با جنگ عراق، که در خاورمیانه بزرگ رخ داد، این تحلیل خود را به حقیقت نزدیک تر مى‌نماید. (73)
در نگاهى مدقّقانه به فیلم، مى‌یابیم که ناجى (نئو) در این فیلم، نه تنها عصمت ندارد، بلکه دوستانى عیاش هم دارد که در سکانس‌هاى آغازین فیلم به دنبال او مى‌آیند و علاوه بر این، او در خفا یک دزد کامپیوترى (هکر) ورزیده است. این نوع نگاه به ناجى، که اهمیت او را در نجات اهالى زایان مى‌دانند، نه عصمت و برگزیده خدا بودن، نگاهى قوم گرایانه است؛ چرا که اصلا این ناجى برگزیده خدا نیست، بلکه انتخاب شده مورفیوس، از اهالى زایان است.

این ناجى اصلا جنبه الهى ندارد و نشانى از ایمان به خدا در او دیده نمى‌شود، بلکه ایمان به قدرت و توان خود، که نگاهى اومانیستى و مادى انگارانه است، موجب موفقیت نئو در مأموریتش مى‌شود. یهودیان پیامبران بزرگى همچون حضرت داود و موسى علیهماالسلام را هم داراى عصمت نمى‌دانند و گناهان زشتى در تورات و سایر متون مقدّس خود، به آن‌ها نسبت مى‌دهند که قلم از بیان آن‌ها شرم دارد و صرفاً آن‌ها را قهرمان‌هاى قومى و ناجیان نژاد صهیون مى‌دانند و احترامى که به آن‌ها مى‌گذارند احترامى مادى، اومانیستى و نژادپرستانه است. این نگاه در فیلم‌هاى ده فرمان (زندگى حضرت موسى علیه السلام) و انیمیشن پرنس مصر و داستان زندگى پیامبران (محصول آمریکا) به وضوح نمایان است. علامه مصباح یزدی بارها هشدار داده‌اند:

اکنون تبلیغات زیادى علیه عصمت انبیا و ائمّه اطهار علیهم‌السلام حتى در کشور ما هم جریان دارند؛ چرا که وقتى عصمت را از یک پیام آور الهى گرفتند، دیگر حرف‌هایش هیچ حجیتى نخواهد داشت، در حالى که براهین عقلى مقتضى عصمت است. (74)

نکته‌اى که همیشه در فیلم‌هاى صهیونى ـ یهودى دیده مى‌شود. مظلوم جلوه دادن یهودیان یا ساکنان سرزمین مادرى (ارض موعود) مى‌باشد. در این اثر هم مظلومیت همراه با اعتماد به نفس و اقتدار، از مردم زایان و شوراى فرمان دهى و مبارزان آن به نمایش گذاشته شده است. در اینجا، بجاست به ولایت پذیرى کامل مورفیوس از شوراى رهبرى زایان توجه کنیم که در فیلم بیگانه‌اى (غریبه‌اى) در میان ما (محصول آمریکا) کاملا مشهود است و نشان مى‌دهد که یکى از رازهاى پیروزى صهیونیستى در عرصه‌هاى مادى، ولایت پذیرى مطلق و فرمان بردارى زیردستان از رهبران مى‌باشد. همین مطلب در کتاب اسرائیل پس از سال 2000، نوشته یک ژنرال اسرائیلى کاملا مشخص است، در آنجا که ژنرال افرایم سینه نظریات کارشناسانه خود در امور استراتژیک و ژئودکترین‌هاى خود را مى‌گوید، ولى تصمیم گیرى نهایى را به رهبر کشور حواله مى‌دهد. (75)

مهم تر از همه این‌ها اهالى شهر صهیون حقیقتاً در حال مبارزه براى نجات کره زمین هستند و بر این مطلب فیلم هم صحّه مى‌گذارد و بقیه جاها (غیر از شهر «زایان») پر از تاریکى و سیاهى و سخت نفوذ اهریمن دروغگوست و نئو در نهایت، قربانى مى‌شود، تا سرزمین آرمانى زایان باقى بماند و از شرّ ماتریکس در امان باشد.

 

 

ماتریکس و فلسفه‌هاى مادّى

نکته بسیار مهمى که نباید از نظر دور نگه داشته شود، این است که انواع و اقسام تفکرات مادى هم در این فیلم تبیلغ و تأیید مى‌شوند که خود فصل مهمى در اقدامات صهیونیسم بین الملل براى گسترش سلطه بر جهان به روى ما مى‌گشایند. (76)

برخى از گرایش‌ها و فلسفه‌هاى مادى زمینه فیلم بدین شرح مى‌باشند:

 

الف. دئیسم (خداى بازنشسته یا طبیعت خودکار)

در این فیلم، انسان هوشمند دستگاهى را خلق کرده، که با درایت و انتظام قدرت‌هاى درونى خویش، خالق خود را به کنارى نهاده و حتى او را برده خود کرده است و با عقل لوگوسى و درونى، خود را حفظ و حراست مى‌کند. توضیح اینکه در بین فلاسفه باستان، دو نوع عقل مطرح بود: نوس و لوگوس؛ اوّلى بیرون از نظام و معادل عقل مستقل است و دومى را بیشتر معادل عقل درون سیستمى و قانون درونى ترجمه مى‌کنند. البته در تفکرات توراتى هم شاهدیم که خدا ضعف‌هاى زیادى دارد و از آفریده‌هاى خود هم مى‌ترسد. (77) آگوست کنت مى‌گوید: «در مکتب دئیسم، خدا خالق بوده، ولى به دلیل کوتاهى دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بایسته سِمَت پروردگار نیست.» (78)

در قرون اخیر هم در برخى فلسفه‌هاى انحرافى دین، خدا را مثل فردى تصور کرده‌اند که جهان را همچون ساعتى کوک کرده و به کنارى رفته؛ به اصطلاح بازنشسته شده است، در حالى که اینان به برهان متین و مستحکم فقر ذاتى ملّاصدرا و واجب و امکان ابن سینا و سایر براهین نیاز بشر به نبى و خداى رهنما توجه ندارند. اگر ما خدا را واجب و منشأ هستى بخش همه چیز بدانیم که با رفتن او همه چیز فوراً نابود مى‌شود، خالقى که هم مواد خلق را درست کرده است و هم نمى‌تواند مخلوقش را رها کند یعنى اگر رها کند مخلوق عدم مى‌شود؛ چون خدا او را از نیستى به هستى آورده است این ذهنیت به وجود نمى‌آید. در واقع، برخى خدا را فقط ناظم مى‌دانند، نه خالق، در حالى که اگر او را فقط ناظم هم بدانیم در نظام عظیم خلقت، ناظم هم نمى‌تواند ساعت را کوک کند و دنبال کار خود، برود؛ کوک ساعت پس از مدتى تمام مى‌شود. مگر یک رئیس جمهور مى‌تواند مملکت خود را با قانون‌هایش رها کند و کنارى برود؟ ناظم مجرى اگر کنار برود بى‌نظمى و هرج و مرج پدید مى‌آید. (79)

 

ب. اومانیسم (خدا انسان انگارى / انسان محورى)

در این اثر، انسان خالق و سازنده ماتریکس است و تقریباً هیچ صحبتى از خدا نمى‌شود، تمام گفت‌وگوهاى شخصیت‌ها هم بر اساس باور به خود و ایمان به قابلیت‌هاى خود است و حتى منجى را هم خود انسان‌ها برمى‌گزینند. این نوع پیشبرد داستان برگرفته از جسم انگارى خدا (80) و تشابه خدا با انسان (81) در تورات است که در فرهنگ غرب، تأثیر فراوانى داشته است. در همین نگاه توراتى است که خدا از قدرت گرفتن انسان‌ها (مخلوقات خود) مى‌ترسد (82) و در مقابل مصنوع خویش یعنى حضرت یعقوب علیه‌السلام مغلوب مى‌شود؛ (83) دقیقاً مثل انسان در فیلم ماتریکس که تحت سیطره فناورى دست ساز خود قرار گرفته است. با این تفکرات ضعیف، خدا از واجب الوجود بودن مى‌افتد و از نظر عقلى، خداى ناقص خدا نیست، بلکه خود موجود ممکن است که واجبى دیگر باید او را آفریده باشد؛ قبول این خدا در واقع، ماتریالیسم و بى‌خدایى است. این ضعفى بزرگ براى آن‌هاست که تورات و انجیل مُحرَّف موجود را قبول دارند. (84) در بسیارى از قسمت‌هاى فیلم، بشر با تکیه بر عقل معیشت اندیش و ابزارى خویش (85) و زور بازو و اسلحه، که نتایج علوم ساینتسیتى (86) و تجربى هستند، به مقابله با شر برمى‌خیزد و پیروز میدان است و هیچ خبرى از خدا و امدادهاى الهى نیست.

 

ج. سکولاریسم (عرفان‌هاى اومانیستى)

به تصریح بسیارى از منتقدان، آنچه بر سر تاسر فیلم حاکم است نوعى عرفان بودایى هندویى ممزوج با مبانى اومانیستى است. خود برادران واچوفسکى هم در مصاحبه‌هایشان به تأثیرپذیرى از بودیسم و هندوئیسم تصریح کرده‌اند. (87) صحنه‌هاى فراوان هنرهاى رزمى برگرفته از عرفان‌هاى ناقص شرقى مؤید این مطلب هستند. عرفانِ تبلیغ شده در فیلم از فضاى عرفان الهى حماسى دینى، بخصوص شیعى، بسیار دور است (88) و در سطح بسیار نازلى و در جهت رسیدن به اهداف عملى و پراگماتیستى به کار رفته است. این عرفانِ سکولار هیچ گاه رنگ معنویت خدامحور و ظلم ستیز ندارد، عین جهالت و گم راهى است. عرفان، اوج قله شناخت و علم به حقیقت هستى است، نه قوم گرایى متعصّبانه صهیونیستى (مبارزه براى نجات اهالى صهیون). بسیارى از محصولات دیگر هالیوود و سینماى دیگر کشورها را هم مى‌توان در جهت بسط عرفان‌هاى منحرف و سکولار تفسیر و تحلیل کرد.

اگر عرفان‌هاى هندى و چینى، الهى و حماسى بودند، هیچ گاه اسرائیل روابط نزدیکى با هند نداشت و چین تسلیم خواسته‌هاى ناحق آمریکا نمى‌شد و با صهیونیسم جنایت کار دست دوستى نمى‌داد. (89)

 

د. پراگماتیسم (عمل گرایى)

مکتب پراگماتیسم در آمریکا متولد شد و رشد یافت و اکنون هم از آنجا ترویج مى‌شود. (90) این مکتب همه چیز را زمانى واقعى و داراى وجود و یا مفید مى‌داند که نتیجه‌اى عملى و عینى در زندگى مادى داشته باشد. این مکتب بسیار تحت تأثیر حس‌گرایى است و دامنه خود را تا معرفت شناسى هم کشانده است. ویلیام جیمز، مهم‌ترین شخصیت این مکتب، در کتاب پراگماتیسم خود مى‌نویسد:

«پراگماتیسم خواستار حفظ همه چیز است؛ هم خواستار پیروى از منطق، هم حواس و هم به حساب آوردن متواضعانه‌ترین تجارب شخصى و عرفانى، به شرط اینکه نتیجه‌اى عملى داشته باشند.» (91)

در فیلم ماتریکس مى‌بینیم زمانى انسان مى‌تواند عملى قوى داشته باشد و اصلا زمانى مى‌تواند وجود حقیقى داشته باشد که اراده کند و بپذیرد که مى‌تواند به سمت عمل پیش رود. تفاوت اساسى جهان حقیقى نسبت به جهان مجازى این است که مورفیوس و یارانش در آن آزادانه مى‌اندیشند و عمل مى‌کنند و جهان حقیقى همان جهان فردیت و عمل است. حتى ترینیتى تا زمانى که نیاز عملى به اظهار عشق خود به نئو پیدا نکند، آن را ابراز نمى‌کند. نئو هم زمانى تبدیل به قهرمانى شکست ناپذیر شبیه سوپرمن مى‌شود که اراده و توانایى‌هاى خود را باور کند و طبق خواست خود عمل نماید. جهان حقیقى فیلم، آرمان شهر اندیشه گران پراگماتیست است. در این آرمان شهر، آدمى فارغ از هر بند و قانون وضعى و اعتبارى، براى خود تصمیم مى‌گیرد، براى خود اخلاق و آرمان مى‌سازد و عمل مى‌کند. جمله‌اى که بارها در فیلم تکرار مى‌شود این است: «من نیومدم بگم چطورى تموم مى‌شه، اومدم بگم چطورى شروع مى‌شه.» واضح است که پراگماتیسم معرفتى شدیداً نسبى گرا و داراى نتایج شکّاکانه است. (92)

 

هـ . حس‌گرایى، آمپریسم و پوزیتویسم

از مکاتب دیگرى که به راحتى در زمینه فیلم قابل مشاهده است، حس گروى است. (93) جالب آنکه در این خیال پردازى هالیوودى، ناجى (نئو) از میان متخصصان و تکنسین‌هاى رایانه برگزیده مى‌شود، نه از میان نظریه پردازان و فلاسفه و نخبگان فکرى. این خود تضعیف عقل و اندیشه و تقویت کار عملى و مشهود و تجربى و تکنولوژیک است. در فیلم، نئو و سایر مبارزان با تکیه بر سلاح‌هاى پشرفته مصنوع بشر و رمزهاى کامپیوترى، ورود به ماتریکس و نرم افزارهاى آموزشى و سفینه‌هاى متعدد بسیار پیشرفته (!) و به کمک سایر ابزار مادى، به مبارزه با دشمن برمى‌خیزند و خبرى ازنقش متافیزیک الهى و عقل حکمت بار و دینى و باور به خدا نیست.

 

و. جبرگرایى و تقدیرگرایى

در این اسطوره علمى تخیلى، انسان‌هاى درون ماتریکس، که اسیر فناورى شده‌اند، مجبورند همان‌گونه که ماتریکس به ذهنشان القا مى‌کند بیندیشند و راه بروند و تعامل کنند و هیچ اراده‌اى ندارند که بر خلاف آن عمل کنند، مگر درصد اندکى مثل نئو که با کمک اهالى زایان و با تقدیر و برنامه قبلى انسانى نجات یافتند تا ناجى باشند. همچنان این انگاره که شاید تحت نظر و سیطره یک سوپرماتریکس دیگر باشیم، مخاطب را در جبرگرایى مضاعف فرو مى‌برد.

توضیح اینکه یهودیان به شدت قایل به تقدیرگرایى هستند و حتى در توجیه جنایات خود در فلسطین، مى‌گویند:

چون تقدیر است ما به سرزمین مادرى موعود خویش بازگردیم و خداى قومى ما (یهوه) چنین خواسته است، فلسطینى‌ها را مى‌کشیم و آواره مى‌کنیم تا به تقدیر خود برسیم.

در بسیارى از دیگر آثار هالیوود، این تقدیرگرایى خودنمایى مى‌کند؛ چرا که با جبرگرایى استثمارها و تنبلى‌ها را مى‌توان توجیه کرد و بسیارى از قدرت‌هاى فرعونى و اموى با ترویج تقدیرگرایى و جبراندیشى در راه استعمار توده‌ها و سپس به خدمت گرفتن آن‌ها قدم برداشته‌اند، (94) در حالى که واضح است انسان اراده و تفکر مستقل دارد و حتى در سخت‌ترین شرایط، خودش تصمیم مى‌گیرد و چه بسیار افرادى که در محیط‌هایى بد، خوب شده‌اند یا به عکس. (95)

 

ز. وابستگى به فناورى مصنوع غرب

وابستگى انسان معاصر به فناورى موجود، در این فیلم کاملا مشهود است. این فیلم علاوه بر نقد فضاى فناورى زده معاصر، وابستگى قطعى بشر به ابزار ساخته شده تمدن غرب را هم به رسمیت مى‌شناسد. مورفیوس و یارانش با کامپیوتر و نرم افزارها هنرهاى رزمى و روش مبارزه و نفوذ به ماتریکس را فرا مى‌گیرند و مردم زایان هم براى تأمین انژرى به فناورى نیاز دارند.

بدون تلفن و رایانه نمى‌توان با یکدیگر ارتباط برقرار کرد و اصلا خط تلفن دالانى براى عبور از ماتریکس به فضاى خارج از آن تصویر مى‌شود. این فیلم برخى انسان‌ها را اسیر و دربند فناورى ماتریکس نمایش مى‌دهد، ولى متأسفانه راهکار برون رفت از این معضل را هم مادى و اشتباه تعریف مى‌کند و زندگى بدون ماشین را محال مى‌داند. روشن است که مبانى فلسفى و نظرى فناورى موجود مادى و اومانیستى اند و براى اصلاح وضع اسف بار موجود و رهایى از ضایعات فناورى ماده گراى امروز، باید مبانى آن و روش‌هاى استفاده و ساخت ابزارهاى فناورانه عوض شوند؛ یعنى باید نظام فناورانه بشر اصلاح و تغییر یابد و این مهم فقط با تکیه بر قدرت لایزال الهى ممکن است. نمى‌توان از اشتباه فرار کرد و به اشتباهى با همان مبنا پناه برد، باید مبناى بشر خدا شود، وگرنه باز هم ضایعات فناورى هرچه بیشتر او را فراخواهد گرفت. (96)

اینکه راه حل‌هاى فیلم بسیار ضعیف هستند و یا در بسیارى مواقع، با نقدى مبهم بر زندگى سیاه و تاریک امروز بشر همراهند، مشکل ساختارى در غرب پسامدرن امروز است که چون از حقیقت، که معرفت اللّه است، دور مى‌باشد، نتوانسته است به عقلانیتى محکم برسد، و تا وقتى به سمت خدا نرود، هیچ گاه نخواهد توانست مشکلات خود را حل کند. امروزه اندیشمندانى همچون احمد رامى و رنه گنون و پروفسور روژه گارودى و پروفسور حامد الگار با دریافت این مهم، به سمت اسلام آمده‌اند و خود از مروّجان آن در غرب شده‌اند. (97)

 

هشدارها و بایدها

1. سینما امروزه به عنوان یکى از ابزارهاى چشمگیر در توسعه تمدن مادى درآمده است. سینما به دلیل جذابیت‌هاى ظاهرى و فریبنده فراوان و کارکردهاى عینى و مؤثر آن، مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است. برخى غرق شکوه مادى آن شده‌اند، که اکثریت مردم جهان را تشکیل مى‌دهند، و عده قلیلى متأمّلانه با آن برخورد مى‌کنند. قطعاً در راه شناخت جهان پیرامونى و شرایط و اقتضائات زمانى و مکانى و اجتهادات علمى در هر رشته‌اى، توجه به وضعیت سینما و فرمانروایان این عرصه مى‌تواند راهگشا باشد.

2. زمینه‌هاى فلسفى و فکرى و مبادى مادى یا ماوراءالطبیعى رسانه‌ها، بخصوص سینما، را در هنگام استفاده از این ابزار باید مدّنظر داشته باشیم، وگرنه اسیر و برده اقتضائات آن خواهیم شد. (98) علاوه بر این، باید حاکمان عرصه‌هاى استفاده و سوءاستفاده از سینما یعنى صهیونیست‌ها و قدرتمندان مستکبر جهان را هم مدّنظر داشته باشیم و توطئه‌هاى آن‌ها در عرصه سینما و هنر و فیلم سازى را همواره متوجه باشیم و به سمت شناخت پیچیدگى‌هاى آن حرکت کنیم، وگرنه زرق و برق‌ها و جوّ مرعوب ما را هم تحت تأثیر قرار خواهند داد.

3. شناساندن این رسانه فراگیر و ماهیت آن به جامعه و نیز معرفى فنون نبرد سایبرنتیک (99) و عملیات روانى آن سهم بسزایى در بیدارى جامعه و رهایى آن از بند اسارت‌هاى مادى و بردگى نوین فرهنگى دارد.

4. همان‌گونه که اسلام عزیز از ما خواسته است و عقل حکم مى‌کند و رهبر فرزانه انقلاب نیز تأکید کرده‌اند، ما هم باید به سمتى حرکت کنیم که فلسفه و جهان بینى مستحکم خود را در ساحات گوناگون زندگى بشر و در بین همه قشرهاى مردم گسترش دهیم. ما باید با استفاده مشروع و بجا از قالب‌هاى لطیف و مؤثر هنرى، فلسفه‌هاى چیستى و چرایى و چگونگى (100) خود را معرفى و تبلیغ کنیم و اندیشه خود را به سمت کارایى بیشتر سوق دهیم. غربى‌هاى دنیاپرست در فیلم‌ها، کارتون‌ها، رمان‌ها و تابلوهاى هنرى، مادى‌گرایى را به خورد کودک و نوجوان و بزرگ سال همه کشورهاى دنیا مى‌دهند و با زمینه سازى، جوامع را با هدایت علوم اومانیستى و تجربى به سمت ماتریالیسم و سکولاریسم به پیش مى‌برند، اگر ما به این سمت حرکت نکنیم، قطعاً وضعمان روز به روز بدتر از قبل مى‌شود و سلطه طاغوت گسترش مى‌یابد؛ همان‌گونه که متأسفانه در سال‌هاى اخیر، بسیارى از مجلات سینمایى و بازیگران و کارگردانان معروف ما و حتى بعضى جشنواره‌هاى سینمایى ایران با حمایت شرکت‌هاى چندملّیتى، که اکثراً صهیونیست هستند، فعالیت مى‌کنند و اصطلاحاً شرکت‌ها اسپانسر فرهنگى شده‌اند و قطعاً آن شرکت‌ها به دنبال اهداف خود هستند. (101)

5. همان‌گونه که اشاره شد، براى ساخت این فیلم هزینه‌هاى نجومى و تلاش‌ها و تخصص‌هاى گوناگون به کار گرفته شده و جایزه‌هاى فنى بسیارى از جشنواره‌هاى جهانى برده است. (102) گرچه این جایزه‌ها خود براى تبلیغ فیلم به آن داده شد و بسیارى از جشنواره‌هاى جهانى بدون شک صهیونیستى هستند، (103) ولى تأکید بر جوایز در بخش فنى فیلم است. این نشان مى‌دهد که گرچه محتواى فیلم سوفیسم و صهیونیسم بود، ولى تلاش وافرى در زدن حرف باطل خود داشته‌اند. ما هم اگر بخواهیم جهانى شویم و ظهور امام حق را به جلو اندازیم، باید بیش از این تلاش کنیم؛ با سستى کار حق پیش نمى‌رود.

6. نقش نمادها و اسطوره‌ها و اعدادى مثل 5، 506، 303، 3، 101، 23، 0 و 1 در فیلم ماتریکس قابل توجه است. از این رو، برماست که با ذکاوت و هوشمندى و زیرکى، به مطالعه و تأمّل بپردازیم و فیلم‌ها را فقط منتقدانه ببینیم، نه از روى جهل و سادگى.

براى نوشتن این فیلم، پنج سال تلاش شده و بارها دقیق‌ترین گفت‌وگوها و صحنه‌هاى آن تغییر کرده است. رنگ‌هاى آبى، قرمز و سیاه، نماد پرواز، حشره ردیاب، خط تلفن، اعداد خاص و گفت‌وگوها در این فیلم هر کدام منظور خاص خود را دارند (104) که مجال بررسى همه آن‌ها نیست، ولى برماست حال که در معرض امواج خطرناک هستیم، با مطالعه و دقت، فیلم‌ها و مطبوعات را ملاحظه کنیم و کمى هم به پشت صحنه مطالب ظاهرى توجه نماییم. ظاهرگرایى عاقبتى جز پشیمانى ندارد، و پشیمانى بى‌فایده است.

7. متأسفانه در بیشتر نقدهاى فراوانى که بر این فیلم وارد شده‌اند، تبلیغ همان اهداف فیلم موردنظر بوده است. مقالات فارسى و عربى درباره فیلم غالباً ترجمه‌هایى از حرف‌هاى مبلّغان غیرمستقیم و فیلسوف نمایان انگلیسى زبان هستند. برخى نقدهاى تألیفى به فارسى هم غربگرایانه و همراه با خودباختگى مشمئزکننده در برابر غرب و بافته‌هاى فلسفى آن هستند. براى نقد قابل قبول، بلد بودن چند واژه سینمایى و تکرار آن دردى دوا نمى‌کند، بلکه گاهى نشان از بى‌سوادى و عدم دقت نویسنده دارد. اکنون زمان کار و تلاش است، باید هویت خود و حقیقت مسائل را درک کرد.

 

قسمت قبلی این مقاله

پی‌نوشت‌ها:
45ـ جاناتان رامنى، پیشین، ص 72 و 75.
46ـ محمد ایمانیان، پیشین، ش 118، ص 78.
47ـ همان، ص 80. این مقاله مجموعه یکصد پرسش و پاسخ درباره یکى از قسمت‌هاى ماتریکس، بلکه همه آن است و اسم آن از یکى از جملات «اوراکل» گرفته شده است.
48ـ تادمک کارتى، ترجمه سعید خاموش، همان، ص 72.
49ـ دیوید چالمرز، پیشین.
50ـ ر.ک: مصطفى مرشدلو، مجله نقد سینما، حوزه هنرى سازمان تبلیغات اسلامى، دوره تازه، ش 8، ص 35.
51ـ مجله دنیاى تصویر، ش 118، ص 86.
52ـ مجله سینما ویدئو، ویژه بیست و دومین جشنواره فیلم فجر، سال دهم، شم 358 (بهمن 1382)، ص 50 و سایر مطبوعات سینمایى بهمن 1382.
53ـ مجله دنیاى تصویر، ش 118، ص 76.
54ـ «سیک‌ها» فرقه‌اى از هندوان هستند که در واقع، بت پرستند و فقط در شکل ظاهرى، قدرى شبیه برخى مسلمانان شبه قاره هند هستند. اینکه بسیارى از مردم آمریکا فرقى بین سیک و مسلمان نمى‌گذارند، نشان از اوج بى‌اطلاعى و ناآگاهى آن‌ها دارد. در غرب، مردم مشغول دنیا و لذت‌هایش و رسانه‌ها هستند. یکى از متفکران آمریکایى پس از حادثه 11 سپتامبر گفت: «مردم ما در حال بازى بودند و این حادثه کمى آن‌ها را از بازى کردن درآورد!»
55ـ در فیلم بلید رانر، این مضمون که «نمى‌توانیم پى ببریم دارند فریبمان مى‌دهند» تبلیغ مى‌شود. این در حالى است که واقعیت دیجیتالى است؛ حقیقى نیست؛ فکر مى‌کنیم که حقیقى است مورد توجه قرار گرفته. در فیلم نمایش ترومن، معلوم مى‌شود که کل زندگى یک مرد نمایشى بوده که براى سرگرمى مردم دنیا ساخته شده است. قهرمان فیلم آسمان وانیلى پى مى‌برد که بخش اعظم زندگى اش واقعیت نماى مصنوعى بوده است. در فیلم، شهر تاریک هم در حالى که انسان‌ها شب مى‌خوابند، بیگانه‌ها (موجودات فضایى) صحنه دنیا را عوض مى‌کنند؛ درست مثل عوض کردن صحنه بین دو پرده در یک نمایشنامه. فیلم 2001، یک اودیسه فضایى در مورد سیطره ماشین‌هاست. «هال» نام ابررایانه‌اى است که به تدریج، کنترل تمام قسمت‌هاى فضاپیمایى را که در اختیار دارد، با ایجاد وحشت، به دست مى‌گیرد و همه افراد داخل فضاپیما را به قتل مى‌رساند و فقط یک نفر مى‌تواند نجات پیدا کند و «هال» را از کار بیندازد و فضاپیمایش در فضا سرگردان شود. در نابودگر، بین دو روبات نبردى ویرانگر صورت مى‌گیرد؛ روباتى که از طرف انسان‌هاست و ماشینى که از طرف ماشین‌ها به قصد نابودى آینده انسان‌ها مبارزه مى‌کند. در فیلم بیگانه هم سیاره‌اى نمایش داده مى‌شود که در آن ماشینى همه انسان‌ها را کشته است، بر آن حکومت مى‌کند و باز براى ادامه بقا به انسان نیاز دارد. فیلم‌هاى بسیارى براى گروه‌هاى گوناگون سنّى در همین قالب و یا نزدیک به این قالب‌ها ساخته و پرداخته شده‌اند.
56ـ تحلیل‌هاى روشن فکرنمایانه با آرم کمپانى‌هاى سرمایه دار (همان عالمان و دانشمندان دربارى سابق!) چیزى نیست که تازگى داشته باشد. در انقلاب فرانسه هم شاهد بودیم که بسیارى از سران نظریه پرداز علمى انقلاب فراماسونر بودند؛ و همین طور در جنگ‌هاى استقلال طلبانه دربارها و حکومت‌ها براى ادامه حیات، دست به اسطوره سازى و فلسفه بافى زده‌اند و در این راه، عده‌اى مزدور اندیشمندنما را به استخدام درآورده‌اند. این مزدوران در همه جاى جهان و در همه زمان‌ها هستند. (ر.ک: گروه تحقیقات علمى «ترکیه»، پیشین، بخش علماى ماسون «فراماسونر».)
57ـ مثل مقاله «اینک آخرالزمان، نجات دهنده مى‌آید»، مجله سروش جوان، ص 54، یا مقاله «تخیل، کامپیوتر، ویدئوگیم و افلاطون در کنار هم»، مجله دنیاى تصویر، ش 125 (دى ماه 1382)، ص 63.
58ـ براى مثال، ر.ک: محمدتقى مصباح، پیشین، بخش «معرفت شناسى» (درس‌هاى دهم تا بیستم) / محمد حسین زاده، پیشین، بخش‌هاى نقش عقل و حس در تصورات و تصدیقات / حسن معلمى، پیشین، بخش‌هاى مربوط به سقراط وافلاطون و ارسطو.
59ـ اینکه در عمل شاهدیم شکّاکان در برخى برهه‌هاى تاریخى، بخشى از جامعه را مى‌توانند تحت تأثیر خود قرار دهند، دلیل استحکام استدلالى آن‌ها نیست، بلکه مغلطه‌ها و سخنورى‌ها و شعر و خطابه‌هاى آنان و در عصر جدید رسانه‌ها هستند که حرف آن‌ها را چند صباحى بر کرسى تأثیر مى‌نشانند، ولى هیچ گاه در دراز مدت نمى‌توانند بشر را اغفال کنند؛ دقیقاً مانند عصر یونان باستان که چند روزى سوفیست‌ها جوّ روانى جامعه را به دست گرفتند و پول کلانى به جیب زدند، ولى با ظهور رادمردانى همچون سقراط و افلاطون و ارسطو، تمام ادعاهاى فریبنده آن‌ها همچون سرابى نابود شد و به تاریخ پیوست.
60ـ اسطوره‌هاى سینماى معاصر بیش از آن هستند که در این مقال بتوان به آن‌ها پرداخت، ولى مى‌توان به عنوان نمونه، فقط اسمى از بعضى ذکر کرد: «مرد عنکبوتى؛ ناجى آمریکایى»، «سرزمین موعود یهود؛ اسرائیل»، «سرزمین مادرى»، «یهودستیزى هیتلر»، «اتاق‌هاى گاز (هولوکاست)»، «کوره‌هاى آدم سوزى»، «سوپرمن؛ منجى آدمى»، «على بابا؛ دزد ماده گرا»، «پادشاه تاریکى»، «شرکت هیولاى دوست داشتنى»، «هرى پاتر»، «شرک؛ غول سبز»، «دیوید کاپرفیلد»، «دراکولا»، «شیطان پرستى»، «اومانیسم نجاتبخش»، «فمینیسم؛ مایه سعادت»، «برترى سفیدپوستان و آنگلوساکسون‌ها»، «برترى عبرانیان (یهودیان)»، «تروریسم اسلامى»، «مسلمانان شهوتران و خشن»، «گودزیلا»، «انگیزیسیون»، «آوارگى و مظلومیت یهود (دیاسپورا)»، «داود کوچولوى مظلوم و آواره و معصوم»، «حکومت جهانى یهود و انگلوزایان‌ها»، «پارک ژوراسیک»، «یونگ گارى»، «اقتدار یهودى»، «رنسانس سعادت بخش»، «اصلاح طلبى پروتستانیسم»، «مسیحیت سکولار و ذلّت پذیر»، «یهودى دانشمند و مقتدر و موفق»، «عرفان ظلم پذیر»، «دین منزوى و شخصى»، «وحشى‌هاى متدین»، «ناجى قومى»، «پیامبران ملّى گرا و نژادپرست!»، «ناسیونالیسم»، «آزادى اطلاع رسانى در غرب»، «مطبوعات؛ صداى مردم»، «زندگى سعادت بخش در جهان غرب»، «پلیس خدمتگزار غربى»، «کاپیتالیسم مردمى»، «حقّانیت کشتار ویتنامى‌ها»، «دموکراسى، تنها راه صحیح حکومت»، «سازمان‌هاى امنیتى قوى غربى»، «بهشت موعود زمینى»، «نبرد نهایى؛ آرماگدون»، «تک شاخ مهربان و مقتدر»، «دیکتاتورى کلیسا»، «سلطنت مردم گراى انگلستان»، «فلسطینیان شرور»، «عقب ماندگى آسیایى‌ها و آفریقایى‌ها»، «مهاجرت به آمریکا و استرالیا براى آبادانى آنجا»، «خداى قومى؛ یهوه»، «کشف آمریکا»، «سرخپوستان بى‌تمدن و وحشى»، «کشف استرالیا»، «آفریقاییان و استرالیایى‌هاى آدمخوار»، «عادى بودن روابط نامشروع»، «حقوق بشر غربى»، «انسان‌هاى فرازمینى»، «بیگانه‌ها»، «6 میلیون کشته یهودیان در جنگ دوم» و... «ماتریکسولوژى». (قابل توجه آنکه به عمد، نام برخى از این اسطوره‌ها کنار هم آورده شده‌اند؛ مثلا، اومانیسم و شیطان پرستى در واقع دورى از خدا و شهوت محورى هستند.)
61ـ جاناتان رامنى، پیشین.
62ـ در بحث‌هاى پیچیده «مهندسى ذهن اجتماع»، «روان شناسى رسانه»، «عملیات روانى» و «جنگ سایبرنتیک»، از فنون و روش‌هاى ویژه‌اى براى تأثیر بیشتر بر مخاطب استفاده مى‌شود؛ از جمله اینکه «هیبت و عظمت یک صحنه و عجیب بودن بیش از حد طبیعى باعث مى‌شود که پیام همراه آن صحنه قابلیت نفوذ بالاترى پیدا کند.
63ـ مثلا در سوره حجر، آیه 39 مى‌خوانیم: (قالَ ربِّ بِما اَغوَیتَنى لاُزَیننَّ لهُم فى الارضِ ولاُغوِینَّهُم اجمعین)؛ ]شیطان پس از رانده شدن از درگاه الهى، قسم یاد کرد که [«پروردگارا! چون مرا گم راه ساختى، تا آنجا که در توان داشته باشم، نعمت‌هاى مادى را در سطح کره خاک براى انسان‌ها پرزینت و زیبا جلوه مى‌دهم و همگى آن‌ها را گم راه مى‌کنم. در سوره ناس، آیات 4 و 5 هم مى‌خوانیم: (قُل اعوذُ بربِّ النّاس... مِن شرِّ الوسواس الخنّاس الّذى یوَسوسُ فی صدور النّاسِ)؛ به خداى جهانیان پناه مى‌برم،... از شر وسوسه کننده پنهان کار، آنکه در قلب (و دل) مردم وسوسه مى‌کند. قطعاً در تحریک و وسوسه قلب مردم، باید از راه تحریک احساسات و فریب عقل وارد شد، بخصوص از راهى که مردم سطحى اندیش متوجه نشوند؛ یعنى شیاطین خنّاسانه مردم را فریب مى‌دهند. در سوره شعراء هم شاعرانِ دروغگو و فریب کار مورد سرزنش قرار گرفته‌اند. اساساً در بسیارى از آیات قرآن، به این بحث توجه وافر شده که جاى پرداختن به آن بحث نیست. (براى مطالعه بیشتر ر.ک: سایت علمى پژوهشى یهود، (Yahood,net) بحث سینما و صهیونیسم و هالیوود، شیوه‌هاى جنگ روانى و نیز کتبى که در این زمینه نوشته شده‌اند؛ از جمله: جزوه راهکارهاى مقابله با ترفندهاى دشمن، متن سخنرانى استاد مهدى طائب، 6 تیر 1382، قم، مؤسسه علمى فرهنگى ولاء.)
64ـ عجاج نویهض، پیشین، پروتکل اول، ص 259. البته مطالب مشابهى در سایر منابع به وفور یافت مى‌شوند.
65ـ این مطلب را یکى از دست اندرکاران فیلم در برنامه «سینماى حرفه‌اى»، مخصوص پشت صحنه فیلم ماتریکس، که در تاریخ 3 اردیبهشت 1383 از شبکه دوم سیما پخش شد، بیان کرد.
66ـ در این باره خانم کریستینا لاول، نویسنده مؤمن مسیحى، در کتاب واقعیت درون ماتریکس، کوشید تا تفسیرى مسیحى از فیلم ارائه دهد. ولى پرفسور دیوید فرانکفورتر، استاد دانشگاه «نیو همشایر» در رشته تاریخ و مطالعات مذهبى، عقیده دارد که قهرمان ماتریکس در واقع، قهرمانى کلاسیک از ادبیات سال‌هاى ابتداى یهودیت است و ماتریکس نمى‌تواند فیلمى به نمایندگى از مسیحیت باشد. بسیارى دیگر از کارشناسان نیز با او هم عقیده‌اند. (براى مطالعه بیشتر ر.ک: جاش بیورک، «انجیل به روایت نئو» مجله نقد سینما، ترجمه مهدى فروتن، همان، ص 32 / ر.ک: «اینک آخرالزمان، نجات دهنده مى‌آید»، سروش جوان، همان.)
67ـ براى مطالعه بیشتر ر.ک: مارک وبر، پیشین / «سینما و صهیونیسم» در سایت علمى پژوهشى یهود (Yahood.net) / میر ابوالفتح دعوتى، پیشین، ص 166.
68ـ ر.ک: «سینما و صهیونیسم» در سایت علمى پژوهشى یهود / گفتوگو با جوئل سیلور، مجله دنیاى تصویر، ش 125، ص 64 / متن فیلم مستند سینما؛ سرزمین موعود صهیونیسم / میرابوالفتح دعوتى، پیشین.
69ـ در بسیارى از فیلم‌هاى صهیونیستى، بر مالکیت تاریخى یهودیان نسبت به «سرزمین فلسطین» یا «نیل تا فرات» یا «خاورمیانه بزرگ» تأکید مى‌شود، در حالى که محقق فلسطینى، حاج زکى على غول، شهردار قدس و عضو کانون تاریخ نگاران عرب در مقاله «بنى‌اسرائیل هرگز وارد فلسطین نشدند! قرائتى جدید از قرآن و تورات»، با دلایل کافى ثابت مى‌کند که اساس ورود یهودیان به سرزمین فلسطین کنونى ساختگى است و بنى‌اسرائیل به سمت یمن رفتند. ایشان شواهد زیادى مى‌آورد که حضرت سلیمان(علیه السلام) هم در یمن به حکومت رسید. موشه زیمر، تاریخ نگار برجسته یهودى و استاد تاریخ جدید دانشگاه عبرى بیت المقدس، هم رابطه میان یهودیان و سرزمین فلسطین را رد مى‌کند. پرفسور اسرائیل فینکلشتاین یهودى هم وجود معبد سلیمان و هیکل مقدّس را در محل کنونى بیت المقدس جعل تاریخ مى‌داند. براى مطالعه بیشتر ر.ک: محمد احمدى، پیشین، ص 95.
70ـ درباره بحث منجى، آثار سینمایى زیادى ساخته شده‌اند. بیشتر این آثار به نفع یهودیان و مسیحیان صهیونیست هستند. البته در برخى آثار هم به لوث کردن و تمسخر این بحث روى آورده‌اند.
71ـ کتاب مقدّس، ترجمه تفسیرى کتاب مقدّس به زبان فارسى، سفر «اعمال رسولان»، باب 9 (پولس، دشمن مسیح، پیرو مسیح مى‌شود) نشر انجمن بین المللى کتاب مقدس، لندن، 1995. در مورد مسیحیت پولسى، باید گفت: پولس، پطروس قدّیس را کنار زد و خود عملا سکّان هدایت مسیحیان را به دست گرفت. اکثر قریب به اتفاق نامه‌هاى رسولان در بخش عهد جدید کتاب مقدّس محرّف موجود از آن پولس مى‌باشند. افکار او بر تمام زوایاى فکر مسیحى سایه افکنده است. تفکراتى همچون الغاى شریعت، سکولاریسم، روان شناسى ذلّت پذیر تسلیم محض و قبول هر نوع حکومتى، سه اقنوم گرایى پسر خدا بودن عیسى، عدم ضدیت با یهودیان فریسى، و لزوم یهودى شدن قدس براى ظهور عیسى(علیه السلام)، از پولس نشأت گرفته و در مسیحیت امروز، بخصوص در بین پروتستان‌ها، رواج دارند. (براى مطالعه بیشر ر.ک: کتاب مقدس / ن. صاحب، مجموعه مقالات پروتستانیسم یهودى، (ناگفته‌هاى فرایند صهیونیستى شدن تمدن غرب)، صفحه پاورقى روزنامه کیهان، از 23 مرداد 82 تا 12 شهریور 82 / جزوه متن سخنرانى مهدى طائب، جلسه یازدهم، بخش آموزه‌هاى تاریخ حضرت عیسى(علیه السلام) / جوان. اُ. گریدى، مسیحیت و بدعت‌ها، ترجمه عبدالرحیم سلیمانى اردستانى، نشر طه، 1377.)
72ـ البته برخى منتقدان (دنیاى تصویر، شماره 118، ص 82) مى‌گویند: «نئو» از اسم یونانى «Neos» به معناى «نوزاد» یا «نو، تازه پا» گرفته شده است و مى‌خواهد این نکته را القا کند که نئو مثل فردى است که تازه چشمش را به حقیقت دنیا باز کرده. البته همین منتقدان هم اشاره دارند که «Neo»، از جابه جایى کلمه one(The) تشکیل شده است، به معناى «برگزیده و مُنتخب» که باید ناجى دنیا باشد و بمیرد. البته با توجه به سایر شواهد و ادلّه‌اى که در متن آمده‌اند، همان «Newchrist» تحلیل مناسب ترى به نظر مى‌رسد و وجود شخصیت ترینیتى (Trinity) که نماد تثلیث مسیحى است، شاهدى دیگر بر ادعاى مزبور است، چرا که تثلیث را عالم یهودى متعصّب پولس که ظاهراً مسیحى شد به مسیحیت وارد کرد. (دنیاى تصویر، ش 118، ص 82.)
73ـ «خاورمیانه بزرگ» نام طرحى آمریکایى صهیونیستى است که اخیراً متن کامل آن منتشر شد. «خاورمیانه بزرگ» همان نواحى نیل تا فرات است که صهیونیست‌هاى مسیحى همنواى با یهودیان درصدد فتح مادى و معنوى آن هستند.
74ـ ر.ک: کتب عقاید، از جمله آموزش عقاید، محمدتقى مصباح، چ هفدهم، سازمان تبلیغات اسلامى، 1377.
75ـ افرایم سینه، اسرائیل پس از سال 2000، ترجمه عبدالکریم جادرى، تهران، دانشکده فرماندهى و ستاد سپاه پاسداران، دوره عالى جنگ، 1381.
76ـ «خواص اهل باطل» و منافقانى که پس از قدرت گرفتن پیامبران بنى‌اسرائیل در دستگاه آن‌ها نفوذ کردند، منتظر فرصتى بودند که سازمان منسجم و قوى بنى‌اسرائیل را به سمت اهداف دنیاگروانه خود به پیش برند. اینان پس از فوت حضرت سلیمان(علیه السلام)اوضاع را مناسب دیدند و چنین کردند و تا به امروز هم یهودیان به شدت متأثر از این دسته هستند؛ چرا که آن‌ها هم که متدین واقعى بودند، مسیحى و مسلمان شدند. در این عصر هم این دنیاپرستان مهم‌ترین راه بقاى خود را بسط و ترویج تفکرات مادى و اومانیستى مى‌دانند و با نفوذ به مجامع علمى و دانشگاهى و رسانه‌هاى جهان، این هدف را به شدت پى گیرى مى‌کنند. (براى مطالعه بیشتر، ر.ک: ن. صاحب، پیشین / گروه تحقیقات علمى «ترکیه»، پیشین / عجاج نویهض، پیشین.)
77ـ کتاب مقدّس، بند 23، باب سوم، سفر «پیدایش» و داستان «برج بابل» در باب 11 سفر «پیدایش» بخصوص بند 7.
78ـ مرتضى کریمى، «آشنایى با مکتب دئیسم»، مجله معرفت، ش 74 (بهمن 82)، ص 70.
79ـ deism مکتبى است که در قرن 17 میلادى در غرب به وجود آمد و به دلیل ضعف ادعاها، عملا در قرن 18 افول کرد، ولى آثارش هنوز در فلسفه غرب باقى است. براى مطالعه بیشتر ر.ک: مرتضى کریمى، پیشین / على اصغر هادوى، «دئیسم و اصول نظام سرمایه دارى، فصلنامه کتاب نقد، ش 11.
80ـ در فقرات زیادى از کتاب مقدّس یهود، خدا جسم تلقّى شده است؛ از جمله در بندهاى 8 ـ10 باب سوم از سفر «پیدایش» و بندهاى 10 و 11 باب 24 سفر «خروج» و بند 9، باب 19 همان، سفر «خروج» / توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب، 1377، ص 66 و 72.
81ـ کتاب مقدّس، بندهاى 8ـ10، باب سوم، سفر «پیدایش».
82ـ همان، بند 23، باب سوم، سفر «پیدایش»، و داستان «برج بابل» در باب 11 سفر «پیدایش».
83ـ همان، باب 32 سفر «پیدایش».
84ـ انتقادات زیادى از جانب مسلمانان و برخى دانشمندان مسیحى و یهودى منصف بر کتاب مقدّس وارد شده‌اند. براى نمونه ر.ک: روژه گارودى، تاریخ یک ارتداد (اسطوره‌هاى بنیانگذار سیاست اسرائیل)، ترجمه مجید شریف، چ سوم، نشر رسا، 1377، ص 58 / توماس میشل، پیشین. وى در صفحات 70 به بعد، سعى در اثبات یکتاپرستى مسیحیان دارد، ولى مترجم (استاد توفیقى) نقدهایى بر او وارد کرده‌اند. همچنین ر.ک: حسین توفیقى، آشنایى با ادیان بزرگ، چ دوم، سمت و طه و مرکز جهانى علوم اسلامى، 1379، بخصوص در قسمت نقدهاى باروخ اسپینوزاى یهودى در کتاب مقدّس / ر.ک: سیر تاریخى تورات، چ دوم، قم، در راه حق.
86ـ در انگلیسى Rational به معناى عقلى و عقلانى از نوع عقل ابزارى و بریده از وحى و خود بسنده و معیشت اندیش است، بخصوص در فلسفه دکارت آلمانى. کانت صریحاً به تأثیرپذیرى خود از دیوید هیوم (که شدیداً تجربه گرا بود و منکر علیت) اعتراف مى‌کند. (ر.ک: کتب تاریخ فلسفه؛ از جمله فاطمه زیبا کلام، سیر اندیشه فلسفى در غرب، تهران، دانشگاه تهران، 1378، ص 163 / ایمانوئل کانت، تمهیدات، ترجمه غلامعلى حدّاد عادل، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، 1367، به نقل از: کانت که گفت: «هیوم مرا از خواب جزمیت بیدار کرد.») در مقابل، در زبان انگلیسى wisdomبراى حکمت و عقل سلیم به کار مى‌رود. مجموعاً Rationalism را مى‌توان اصالت عقل مستقل از وحى و خود بسنده ترجمه کرد. البته نتایج این تفکر به دلیل ضعف‌هاى عقلى آن به حس‌گرایى کشیده شدند و حس‌گرایى هم به دلیل ضعف خود، به شکّاکیت در پست مدرنیسم رسید.
87ـ «Scince» در انگلیسى، تقریباً به معناى «علم تجربى و آزمون پذیر داراى نتیجه عینى» است. هرگز Scince به معناى مطلق علم و دانش نیست، کلمه‌اى که تقریباً به این معناست knowledge مى‌باشد. فرهنگ کوچک آکسفورد، Scince را چنین معنا کرده است:
که روشن است به علمى که مرتب شده و به دست آمده از آزمایش‌هاى عالم واقع و معاینه و مشاهده باشد، گفته مى‌شود.
باید توضیح داد که بخصوص پس از فرانسیس بیکن، علوم تجربى بیشتر به سمت زندگى مادى در غرب رانده شدند و هرچه بیشتر از عقل و وحى گسستند و به قول فروغى در سیر حکمت در اروپا، «بیکن اهل فضل اروپا را از خشکى وجود و تقید به کتاب‌ها و تعلیمات قدیم بیرون آورده و علم فلسفه را از حوزه دیانت مسیح بیرون کرده و مستقل ساخته و گفته‌هاى پیشینیان را از حجیت انداخته است، گرچه نسبت به ارسطو و افلاطون کمى بى‌انصافى کرده است... لذا، او را بانى فلسفه پوزیتویسم مى‌دانند.» (ر.ک: محمدعلى فروغى، سیر حکمت در اروپا، ص 113.) امروزه با وجود اعتراف سردمداران پوزیتیویسم به سستى اندیشه حس‌گرایى افراطى، متأسفانه سایه سنگین این اندیشه انحرافى بر تمامى مجامع دانشگاهى جهان، حجاب حقیقت شده است. البته پست مدرن‌ها شروع به نقدهایى کرده‌اند؛ حرفى که قرآن و اندیشمندان مسلمان قرن‌هاست بر بطلان آن تأکید می‌ورزند.
88ـ در سایت فیلم (Whatisthematrix.com) بخشى از مقالات، ارتباط فیلم با بودیسم را مورد توجه قرار داده‌اند. (ر.ک: جاناتان رامنى، پیشین، دنیاى تصویر، ش 118، ص 76.) در مجله نقد سینما، دوره تازه، ش 8 مقاله انجیل به روایت بندگى، نوشته باش بیورک، ترجمه مهدى فروتن، ص 33 مى‌خوانیم: بر اساس تعالیم بودا، مهم‌ترین مشکل پیش روى انسان نه گناه و شیطان، بلکه جهل نسبت به راستى و حقیقت است. فقدان یک موجود الهى آشکار و ارجاع به مسائلى نظیر تمرکز، مسیر و آزاد کردن ذهن از دیگر اثرات بودیسم (در فیلم ماتریکس) است. شورشیان علیه ماتریکس حقیقت را دریافت و ذخیره مى‌کنند و با برنامه ریزى ذهن خود به رستگارى مى‌رسند.
89ـ در کتاب عرفان و حماسه حضرت آیة اللّه جوادى آملى (قم، اسراء، 1378)، گوشه‌هایى از عرفان ناب تصویر شده‌اند. حضرت امیرالمؤمنین على(علیه السلام) نمونه بارز یک عارف به حقیقت هستند که رفتار ایشان کوچک‌ترین نزدیکى به سکولاریسم (جدایى دین و دنیا) ندارد و در تمام صحنه‌هاى زندگى اجتماعى حضور داشته‌اند. شاید بى‌دلیل نیست که در بسیارى آثار سینمایى غرب، به راحتى عرفان‌هاى شرق آسیا، که عرفان‌هایى سکولار هستند ترویج مى‌شوند و بااسلام و شیعه مخالفت مى‌شود. حاکمان زرطلب غرب هرگز تحمّل نمى‌کنند که سخن خداوند در زندگى افراد حاکم شود؛ چرا که تحمل هیچ نوع حقى را ندارند.
90ـ چین و هند قراردادهاى تسلیحاتى و اقتصادى فراوانى با اسرائل بسته‌اند. همین چند سال پیش بود که چین قرارداد ساخت یک دستگاه هسته‌اى با ایران را زیر فشارهاى آمریکا و اسرائیل ملغا کرد و در عوض این خوش خدمتى، یک تکنولوژى دست چندم آمریکایى گرفت. اگر به تاریخ جنگ دوم و تاریخ چین مراجعه کنیم، عمق نفوذ صهیونیست‌ها و یهودیان در حکومت کمونیستى کنونى چین را بهتر درمى‌یابیم. (براى مطالعه بیشتر ر.ک: گروه تحقیقاتى علمى «ترکیه»، پیشین، قسمت «بررسى ارتباط انقلاب چین و یهودیان.»)
91ـ شاخص‌ترین فرد این مکتب ویلیام جیمز (1824ـ1910) مى‌باشد که در «هاروارد» درس خواند و تدریس کرد. چارلز ماندرس پیرس (1839ـ1914) هم، در آمریکا بود. سى. آى. لوئیس (1883ـ1946) هم که در رفع مشکلات فلسفه جیمز کوشید، یک پرفسور ‌هاروارد بود. جان دیویس (1859ـ1952) هم که مهم‌ترین چهره پراگماتیسم قرن بیستم است، با نفوذترین فیلسوف آمریکایى به شمار مى‌رود. (براى مطالعه بیشتر، ر.ک: کتب تاریخ فلسفه، از جمله: فاطمه زیباکلام، سیر اندیشه فلسفى در غرب، فصل 14 «فلسفه آمریکایى»، ص 233.)
92ـ مصطفى مرشدلو، «اتوپیایى پراگماتیستى»، مجله نقد سینما، به نقل از: ویلیام جیمز، پراگماتیسم، ترجمه عبدالکریم رشیدیان.
93ـ در واقع، بیشتر مکاتب فلسفى اخیر غرب سر از نوعى شکّاکیت و نسبى‌گرایى درمى‌آورند؛ چرا که وقتى معیار حقیقى و اساسى اندیشه به حس یا سود یا نتیجه عملى مفید مادى تقلیل یافت، چون این موارد اصالت ندارند، نتایج غلطى هم مى‌دهند و به نسبى‌گرایى منجر مى‌شوند؛ مثلا، در مکتب «پراگماتیسم» جیمز و دیویى، زمانى که یک اندیشه براى گروهى رضایت بخش و سودمند باشد و براى گروهى دیگر نامطلوب، این اندیشه در یک زمان براى عده‌اى حقیقت دارد و براى عده دیگر خطا دارد؛ یعنى نسبت به عده‌اى حقیقت است و نسبت به دیگران خطا، و این نسبى‌گرایى معرفتى مى‌شود. حتى وقتى اندیشه، که زمانى براى یک فرد سودمند است و زمانى دیگر خطا، باز هم نسبى‌گرایى رخ مى‌نماید. (براى نقد مفصّل، ر.ک: کتب فلسفى از جمله سیر اندیشه فلسفى در غرب، ص 243.)
94ـ «آمپریسم» مکتب حس‌گرایى است که جان لاک (1632ـ1704) و جرج برکلى (1685ـ1753) قایل به آن بودند و اصالت را به حس و تجربه عینى مى‌دادند. دیوید هیوم (1711ـ1776) هم قایل به این مکتب بود، ولى با دقت بیشترى، لوازم حس‌گرایى را فهمید و به آن‌ها قایل شد؛ از جمله علّیت را نفى کرد و به نوعى نسبیت اندیشه قایل شد. اما تأثیرات هیوم بسیار بود و اندیشمندانى همچون آگوست کنت، سپس حلقه وینى‌ها (لودویک ویتگنشتاین، موریس شلیک، رودلف کارناپ، اتونیوراث) از او تأثیر پذیرفتند و «پوزیتویسم» یا حس‌گرایى افراطى را بنیان نهادند. البته مدعیان پوزیتویسم افراطى در اواخر عمرشان، خود هم فهمیدند که قایل شدن به اصالت حس فقط یک اشتباه بزرگ است. (ر.ک: کتب تاریخ فلسفه غرب؛ از جمله: فاطمه زیباکلام، سیر اندیشه فلسفى در غرب.) استاد محمدتقى مصباح نقدهاى مفصّلى به حس گرایان و پوزیتویست‌ها وارد دانسته‌اند. (ر.ک: محمدتقى مصباح، آموزش فلسفه، ج اول، ص 211) متأسفانه هنوز هم در بسیارى از مجامع علمى و دانشگاهى این اندیشه‌ها جریان دارند.
95ـ معاویه هم براى سست کردن مبانى اعتقادى مبارزه با ظلم، جبرگرایى را ترویج مى‌کرد. غیر از معاویه، سایر خلفاى اموى هم این کار را مى‌کردند. امروزه وهابیت هم جبرگرایى را ترویج مى‌کند؛ وهابیتى که جاسوس خانه انگلستان و مسترهمفر تلاش زیادى در به وجود آوردن آن کردند. اکنون سازمان‌هاى جاسوسى آمریکایى در ادامه همان مسیر لورنس عربستان، که یک جاسوس انگلستان بود، قدم برمى‌دارند.
96ـ استاد مصباح به طور مفصّل شبهات جبر کلامى، جبر فلسفى، جبر تاریخى و جبر اجتماعى را در مجموعه معارف قرآن، انسان شناسى (جلد سوم)، (چ دوم، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، 1378، قم، ص 373) بیان کرده و پاسخ‌هاى متقنى به آن ابراز داشته‌اند.
97ـ براى مطالعه بیشتر، ر.ک: سید مهدى میرباقرى، مجموعه جزوات نظام فکرى و نهضت نرم افزارى، قم، مؤسسه فرهنگى فجر ولایت، همو، جزوه درآمدى بر تبیین ضرورت و راهکارهاى جنبش نرم افزارى، قم، فرهنگستان علوم اسلامى / سید مرتضى آوینى، توسعهومبانى تمدن غرب، تهران، نشر ساقى، 1376.)
98ـ روژه گارودى را شاید بیشتر با کتاب جنجالى اش، تاریخ یک ارتداد؛ اسطوره‌هاى بنیانگذار سیاست اسرائیل، مى‌شناسند. ولى او در اثر شیرینى به نام سرگذشت قرن بیستم، ]وصیت نامه فلسفى من[ (ترجمه افضل وثوقى، تهران، سروش، 1375) مکاتب فلسفى معاصر غرب را به نقدى عالمانه کشانده است. او در صفحه 137 همین کتاب مى‌نویسد: «وقتى اصطلاح تازه «فلاسفه جدید» را مى‌شنویم، به واقع، نفس فلسفه به ذهن متبادر نمى‌شود؛ زیرا این جریان ایدئولوژیکى اصطلاحاً با هیچ فلسفه‌اى سر و کار ندارد، بلکه مکانیسم‌ها و ترفندهاى تازه‌اى است براى استفاده از فلسفه در سطح رسانه‌هاى گروهى و صحنه‌هاى سیاسى؛ زیرا این ترفندها همه درباره این نکته است که چگونه صاحبان قدرت (سیاسى و اقتصادى) مى‌توانند از فلسفه دانشگاهى به نفع خود استفاده کنند. منظور من از "فلسفه دانشگاهى" آن نظام آموزشى است که فلسفه را به کسانى مى‌آموزد که بعداً فقط معلم فلسفه بشوند و... الى آخر. انگار جامعه بشرى به یونان باستان بازگشته که صاحبان پول و قدرت از سوفسطائیان و مغلطه‌هاى به ظاهر اندیشمندانه آنان براى "رام کردن افکار مردم به نفع خود" بهره مى‌گرفتند.»
رنه گنون در کتاب سیطره کمیت و علایم آخرالزمان، به نقد نظام کمیت محور غربى پرداخت. گنون، که مسلمان شده بود و در مصر همسرى مسلمان هم اختیار کرد، علم مدرن را «داده‌اى شیطانى» و تمدن غرب را «تمدن شیطان» مى‌داند؛ تمدنى مى‌داند که پوشاننده حق و حقیقت و معنویت است. (ر.ک: سخنرانى دکتر رضا داودى اردکانى در مورد شهید سیدمرتضى آوینى، مجله سوره، حوزه هنرى سازمان تبلیغات اسلامى، دوره جدید، شماره هشتم، «فروردین و اردیبهشت 1383».)
احمد رامى در پایگاهى بزرگ در اینترنت با نام « Rami.tvmRadioislam.Com» به نقد انگاره‌هاى غرب و صهیونیزم به چند زبان زنده دنیا پرداخته است و مدیر رادیو اسلام نیز مى‌باشد. پرفسور حامد الگار، هم که توسط یکى از دانشجویان فهیمش شیعه شد، مروّج اسلام ناب و انقلاب اسلامى در آمریکاست و منتقد بعضى روشن فکران پوپرى غربزده ایران مى‌باشد. (ر.ک: اظهارات پرفسور حامد الگار پیرامون افکار و مقاصد دکتر سروش، مجله صبح، شهریور 1376، ش 73، ص 8.) البته این‌ها مشهورترین‌ها هستند، گرنه درغرب دو گروهند که به اسلام توجه خاصى نشان داده‌اند: اندیشمندان و مستضعفان تحت ستم. گروه زیادى از منتقدان غرب هم هستند که متأسفانه هنوز به سمت اسلام نیامده‌اند. چه بسا پیام اسلام به درستى به گوششان نرسیده و یا تبلیغات رسانه‌اى به آن‌ها فرصت تفکر نداده است. امید که با ظهور حق، موانع برطرف شوند.
99ـ براى توضیح بیشتر، ر.ک: سید مرتضى آوینى، سینما؛ آینه جادو، تهران، نشر ساقى / ترینل پستمن، تکنوپولى، سیطره تکنولوژى بر فرهنگ، ترجمد سیدصادق طباطبائى. در عالم خارج، شاهدیم که برخى کارگردانان متعهد در اول انقلاب و سازندگان فیلم‌هاى حماسى و عرفانى زیبا به جایى رسیده‌اند که علیه حکومت اسلامى و علیه آرمان‌هاى رزمندگان دفاع مقدس و شهداى عزیز در حال تولید فیلم هستند. ضربه‌اى که اسلام از دست این افراد مى‌بیند، بسیار سخت است.
100ـ در فیزیک اصلى وجود دارد معروف به «سایبرنتیک» که مى‌گوید: در یک سیستم دو قسمت عمه داریم: مغز سیستم و بدنه سیستم. تمام بدنه باید انرژى تولید کند و از مغز فرمان بگیرد و مغز هم باید مصرف کننده انرژى و فرمانده همه بدنه باشد. تالکوت پارسونز از این اصل در سازمان دهى اجتماع استفاده کرد و این بحث را به جامعه شناسى برد. در سال 1993 توماس آرکوئیلا استراتژى «منازعه سایبرنتیک» را بر همین اساس طرّاحى کرد. البته به نام‌هایى دیگر، قبلا تمام قدرت‌هاى خودمحور همین ایده را داشتند. آمریکاى صهیونیستى امروزه بر اساس همین استراتژى، دست به «جهانى سازى» زده است و خود را مغز سیستم یا کدخدا مى‌داند و بقیه فرهنگ‌ها و مردم جهان را بدنه محسوب مى‌کند و وجود هیچ نوع مغز دیگرى را براى این سیستم تحمّل نمى‌کند. دلیل اصلى مواجهه غرب با اسلام و جمهورى اسلامى همین است که تفکر شیعى ایده‌هاى مستحکم و نوینى براى بشر در فلسفه سیاست و حقوق وجامعه شناسى و مهم تر از همه، در فلسفه و دین دارد و قطعاً در مواجهه منصفانه تفکر شیعى و غرب، تفکر شیعى پیروز میدان است. به همین دلیل، غربى‌ها با استراتژى جنگ روانى و منازعه سایبرنتیک، به وسیله رسانه‌ها و «هالیوود» به مبارزه‌اى فراگیر در عرصه علم و فرهنگ و سیاست و اقتصاد با جمهورى اسلامى برخاسته‌اند و گویى فریب کارى و غفلت زایى را از همه دیکتاتورى‌هاى تاریخ در استحمار و استثمار مردم جهان ربوده‌اند. (براى مطالعه بیشتر، ر.ک: حسن عبّاسى، جنگ جهانى چهارم، قم، پارسایان، 1382. براى شناخت روش‌هاى نبردهاى رسانه، ر.ک: ورنر سورین و جیمز تانکارد، نظریه‌هاى ارتباطات، ترجمه علیرضا دهقان، تهران، دانشگاه تهران، 1381.)
101ـ فلاسفه مسلمان تاکنون به خوبى از عهده تولید و رشد فلسفه‌هاى چیستى (وجود) و چرایى (ماهیت) برآمده‌اند و گوى سبقت از همه فلاسفه دنیا ربوده‌اند و مستحکم‌ترین حرف‌ها را دارند، ولى «متأسفانه فلسفه چگونگى (شدن)» کمى مورد غفلت مسلمان واقع شده است. در فلسفه چگونگى، روش عملیاتى کردن دین در تمام ساحت‌هاى علم و دانش بشرى مورد دقت قرار مى‌گیرد. غربى‌ها با تولید فلسفه چگونگى، تا حد کمى توانسته‌اند اومانیسم را به تمام حیطه‌هاى حیات ببرند و نظام تولید علم را در مسیر باطل قرار دهند. خوش بختانه با وقوع انقلاب اسلامى در ایران، بسیارى به این فکر افتادند و فرهنگستان علوم اسلامى قم اکنون مدعى است فلسفه چگونگى را بر مبناى نظام ولایى اسلام تولید کرده است. امید که با همیارى همه اندیشمندان حوزه و دانشگاه و نقد و بررسى آن‌ها، از فلسفه «شدن» اسلامى به سمتى برویم که اسلام را در تمام میدان‌هاى زندگى وارد و اجرا کنیم و به سمت مهیا شدن کامل زمینه‌هاى ظهور حرکت کنیم. (براى مطالعه بیشتر، ر.ک: مجموعه جزوات سیدمهدى میرباقرى، نظام فکرى و جنبش نرم افزارى، / همو، جزوه «درآمدى بر تبیین ضرورت و راهکارهاى جنبش نرم افزارى» / فرهنگستان علوم اسلامى قم، یادى از استاد سید منیرالدین حسینى الهاشمى مؤسس فرهنگستان، قم، فجر ولایت، 1380 / فرهنگستان علوم اسلامى قم، ضرورت مهندسى تمدن اسلامى بر پایه فلسفه شدن، قم، فجر ولایت، 1380 / علیرضا پیروزمند، رابطه منطقى دین و علوم کاربردى، امیرکبیر، تهران، 1376 / محسن غرویان، پیشین / «اسپنسرهاى فرهنگى»، مجله آینه هنر «مجله داخلى هیأت اسلامى هنرمندان»، تهران، 1382.)
102ـ مثلا در سال 2000 م این فیلم چهار اسکار برد. (ر.ک: پاورقى شماره 4.)
103ـ مثلا جایزه «اسکار» که هر ساله سر و صداى زیادى در جهان به پا مى‌کند، توسط لویى مایر یهودى پایه گذارى شد. براى مطالعه بیشتر ر.ک: «سینما و صهیونیسم» در سایت علمى ـ پژوهشى یهود (Yahood.net) / «اهریمن صهیونیسم در بازار مکاره کن (فرانسه)»، روزنامه کیهان، 22 اردیبهشت 1380 / «جایزه ویژه براى یک فیلم صهیونیستى در جشنواره کن، روزنامه کیهان، 16 خرداد 1380 / «ستاره اسکار، صنعت یهودى»، روزنامه کیهان، 13 مرداد 1380.
104ـ به طور اجمالى، مى‌توان گفت: رنگ آبى قرص نماد آرامش دروغین، رنگ قرمز قرص نماد گذشتن از خط قرمزهاى تصنّعى، زمینه سیاه فیلم نماد یأس و ناامیدى و گرفتارى بشر، پرواز نئو نماد توانستن و عروج مادى، حشره ردیاب (byg) نماد تکنولوژى تعقیبگر واطلاعاتى، خط تلفن نماد ارتباطات لامحاله و گریزناپذیر بودند. البته شاید بتوان تحلیل‌هاى دیگرى هم ارائه داد. مهم این است که باور کنیم فیلم‌هایى این چنین پر هزینه از هر نمادى هدفى را تعقیب مى‌کنند.