مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/ دیدگاه‌های امام و رهبری/مطالبات امام و رهبری/تصرف دینی در جهان غیردینی
تصرف دینی در جهان غیردینی
تصرف دینی در جهان غیردینی
تصرف اسلامی باید مسبوق به «درک حداقلی از اسلام در غرب» باشد
نویسنده : دکتر احمد رهدار
تعداد بازدید کننده : 245

1. نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکا از چند منظر قابل تحلیل و بررسی است، یکی از آن‌ها منظر تجربه تاریخی می‌باشد و شایسته است که در تبیین عقلانیت نامه مذکور به نتایج تجربه‌های گذشته در این خصوص تذکر داشته باشیم. از این روی، می‌توان به نامه آیت الله کاشف الغطاء به آمریکایی‌های برگزارکننده کنفرانس ضدکمونیستی در بحمدون لبنان یا به نامه‌های آیت الله شیخ الشریعه اصفهانی به دیپلمات‌های انگلیسی حاکم بر عراق یا نامه‌های آیت الله ‌سیدمجتبی موسوی لاری به جوانان اروپا و آمریکا و... اشاره نمود. به عنوان مثال، در سال‌های آخر حیات مرحوم آقای لاری که بزرگداشتی به پاسداشت مقام ایشان در قم برگزار شد، بسیاری از سخنرانان آن همایش کسانی بودند که از طریق نامه‌نگاری‌های ایشان به تشیع گرویده بودند. یکی از شخصیت‌های علمی مهم آمریکایی که از طریق آقای لاری به تشیع گرویده بودند، پرفسور «حامد الگار» می‌باشد که انتشار کتابش درباره انقلاب اسلامی‌ایران در آمریکا بسیار پر سروصدا بود.

 

2. نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکا را باید در شرایط نگارش آن تحلیل نمود. واقعیت این است که ارتباط با جوانان اروپا و آمریکا در شرایط بحرانی و جنگ منطقی متفاوت از ارتباط با آن‌ها در شرایط عادی و صلح دارد. از این روی، به نظر می‌رسد، نامه مذکور را باید به مثابه یک تکنیک روان‌شناختانه در ساحت رسانه در شرایطی دانست که اسلام‌هراسی غربی‌ها به ویژه به تبع اخبار درست و غلط مربوط به «داعش» از یک سو و مسأله مجله «شارلی ابدو» از سوی دیگر در اوج خود می‌باشد. علاوه بر این، نامه مذکور حاوی پیامی‌تطبیقی به جوانان غربی می‌باشد که به صورت غیرمستقیم فقدان نامه‌هایی از جانب رهبران سیاسی - مذهبی شان خطاب به آن‌ها را مورد پرسش قرار داد؛ به گونه‌ای که در ذهن جوان غربی این پرسش مطرح می‌گردد که چرا تاکنون مدیران عالی جوامع شان نخواسته‌اند به طور مستقیم با آن‌ها صحبت کنند؟ آیا بدین علت است که آن‌ها هرگز به درک جوانان‌شان از امور سیاسی - اجتماعی اعتماد ننموده و از آنجا که سیاست رنگ غالب جوامع شان می‌باشد، هیچ‌گاه جوانان را به بازی در این صحنه دعوت نکرده‌اند؟ به هر حال، از نوع تفسیر رسانه‌های غربی از نامه مذکور مبنی بر «سخن رهبر عالی ایران با جوانان مسلمان غربی» پیداست که آن‌ها نمی‌خواهند ذائقه جوانان غربی با خطاب مستقیم رهبران عالی تنظیم شود.

 

3. مطالعات شرق شناسی (مطالعات غربی‌ها درباره اسلام) از گذشته تاکنون حداقل سه مرحله تاریخی داشته است: نخست، از دوره پس از جنگ‌های صلیبی تا نیمه قرن هفده که عمدتاً دارای رویکرد تاریخی بوده است؛ دوم، از نیمه قرن هفده تا نیمه قرن بیستم که علاوه بر رویکرد تاریخی از ظرفیت‌های دیگر دیسیپلین‌های علمی از جمله سیاست، اقتصاد، مدیریت و... هم استفاده شده است؛ سوم، از نیمه قرن بیستم تاکنون که عمدتاً دارای رویکرد مطالعات میان رشته‌ای می‌باشد. هرچند روح حاکم بر هر سه مرحله تاریخی مذکور، دغدغه تحریف آگاهانه اسلام بوده است. تفاوتی آشکار میان مستشرقین گذشته (کلاسیک) و معاصر وجود دارد: درحالی که مستشرقین کلاسیک هم به زبان منطقه مورد مطالعه خود آشنا بوده‌اند و هم مواجهه آن‌ها با آن مناطق به طور حضوری بوده، مستشرقین معاصر نه آشنایی زبانی داشته و نه عموماً سابقه حضور در مناطق اسلامی دارند. این مسأله باعث شده تا بسیاری از اطلاعات و تحلیل‌های مستشرقین معاصر، انتزاعی و غیرواقعی باشد. از سوی دیگر، در حالی که شرایط نشاط غرب در گذشته باعث می‌شد تا مستشرقین کلاسیک با آرامش و طمأنینه بیشتری به پژوهش بپردازند، مستشرقین معاصر در شرایط رشد اسلام در اروپا و آمریکا و فضای اسلام‌هراسی غربی پژوهش‌هایی عجولانه، مشوش و به مراتب غیرواقعی‌تر از گذشته ارائه می‌کنند.

 

4. انسان غربی معاصر در مقایسه با انسان‌های غربی در دهه‌ها و سده‌های گذشته از چند جهت بیشتر آماده برای «تأثیرپذیری از اسلام ناب» می‌باشد: از سویی، تجربه چند قرن زیست منهای خدا و معنویت انسان غربی را گرفتار چنان بن‌بستی نموده که حتی برای پیش برد امور دنیایی‌شان، خود را نیازمند به دین و معنویت می‌بینند. به عبارت دیگر؛ وضعیت روانی انسان غربی به گونه‌ای است که به تبع بسته بودن همه راه‌های فرارو ناگزیر از استماع اسلام می‌باشد. از سوی دیگر، ظهور جریان‌ها و گروه‌های افراطی و رادیکالی در جهان اسلام مثل القاعده، طالبان و داعش -که در حقیقت ساخته و پرداخته خود سیاست‌مداران غربی می‌باشند- باعث شده تا انسان غربی پس از ناامیدی از حذف کامل اسلام، برای تعامل با جریان‌های معتدل و معقول اسلامی دارای انگیزه‌های مضاعف شود. خوشبختانه انسان مسلمان به ویژه در پرتو تجربه‌ها و اندیشه‌های اسلامی تولید شده در بستر امواج بیداری اسلامی به ویژه انقلاب اسلامی ایران از چنان میراث ایجابی اسلامی برخوردار گشته که به راحتی می‌تواند در نهان و وجدان انسان غربی تصرف نماید. البته نباید فراموش کرد که به رغم وجود فرصت‌های مذکور برای تصرف اسلامی در غرب، موانع و تهدیدهایی نیز در این خصوص وجود دارد که برای تأثیرگذاری در غرب باید بدان‌ها توجه نمود. به عنوان مثال: می‌توان به فقدان حضور مؤثر در شبکه‌های مجازی و فضاهای آکادمیک غربی، فقدان کتاب‌هایی درخور و شایسته درباره اسلام در غرب، توانمندی‌های حداقلی در حوزه دیپلماسی عمومی و... اشاره نمود.

 

5. هرگونه حضور مسلمانان معطوف به تصرف اسلامی در غرب باید مسبوق به «درک حداقلی از اسلام در غرب» باشد. بر این اساس، اولاً نباید پنداشت که تبیین و اجرای همه اسلام در غرب ممکن است؛ ثانیاً صحنه غرب صحنه نزاع‌های درون گفتمانی اسلامی نبوده و از این روی، مسأله اسلامی در آنجا خود اسلام نه خرده گفتمان‌های شیعی و سنی می‌باشد؛ بدین معنی که حتی مسلمانان حداقلی (ناآگاه یا غیرملتزم به اسلام) هم در جبهه اسلامی قرار داشته و هرگونه مدیریت اسلامی در غرب -نظر به کمیت اندک مسلمانان- لازم است با توجه به همه ظرفیت‌های اسلامی در آنجا صورت گیرد. البته باید توجه داشت از آنجا که اطلاعات غربی‌ها نسبت به اسلام اندک می‌باشد، لازم است فعالیت اسلامی در غرب بسان شرایط عصر نزول، به تدریج و مناسب با فهم و شرایط خاص غرب صورت پذیرد. به عبارت دیگر: نباید پنداشت که تحقیقات اسلامی در مراکز پژوهشی کنونی قم مناسب با نیازمندی‌های علمی و عملی مسلمانان و غیرمسلمانان در غرب می‌باشد. به نظر می‌رسد، مطالعات تطبیقی درباره سخنان منسوب به حضرت موسی و حضرت عیسی در عهدین با مأثورات و منصوصات اسلامی یکی از شیوه‌های مناسب تبلیغ اسلامی در غرب می‌باشد. هم‌چنان‌که ارائه مباحث قرآنی سوره مریم در مقایسه با دیگر سوره‌ها برای اروپا و آمریکای مسیحی مناسب‌تر می‌باشد.

 

 

6. تنها متغیر اساسی برای تصرف اسلامی‌در اروپا و آمریکا تولید محتوای اسلامی در سطوح و ابعاد مختلف نمی‌باشد، بلکه متغیرهای مهم دیگری از جمله متغیر شبکه توزیع نیز وجود دارد. متأسفانه همان اندک تولیدات اسلامی نسبتاً مطلوبی هم که تولید شده به دلیل ضعف در شبکه توزیع مناسب در دنیای غرب مورد استفاده مخاطبین اندکی قرار گرفته است. به نظر می‌رسد، علاوه بر ضعف در تکنولوژی‌ها، ساختارها و بسترهای ارتباطی، یکی از دلایل مؤثر در توزیع نامناسب محتویات اسلامی در دنیای غرب، رصدهای ناقص و گاه غلط از کم و کیف نیازمندی‌های انسان غربی در خصوص اسلام می‌باشد که شاید دلیل مهم آن، غفلت از ایجاد شبکه‌های توزیع بومی (نه بیرونی) باشد. به عبارت دیگر؛ تناسب محتوایی تولیدات اسلامی با نیازمندی‌های انسان غربی یکی از شروط تأثیرگذاری اسلامی‌در عالم غرب است. رصد درست نیازمندی‌های مذکور مستلزم شناخت حداکثری از عالم و تاریخ غرب می‌باشد که یکی از راه کارهای مناسب برای این منظور، تأسیس دانشکده‌های غرب شناسی در عالم اسلام است. هرچند می‌توان برای دانشکده‌های مذکور رسالتی فراتر از دانشکده‌های شرق شناسی در غرب در نظر گرفت، اما حتی اگر تنها متناظر معکوس همان کارویژه را هم داشته باشند، کاری بس سترگ خواهند بود.

 

7. بی شک، تأثیرگذاری اسلامی‌در دنیای غرب مستلزم حضور مستقیم در دنیای اروپا و آمریکا نمی‌باشد، بلکه بخش قابل توجهی از این مهم حتی می‌تواند از طریق حضور فعال در شبکه‌های مجازی نیز محقق گردد. متأسفانه در حالی که قطعاً بخش مهمی از رویارویی آینده اسلام و غرب در ساحت مجازی صورت خواهد گرفت، تخصص و توان مندی کاربران اسلامی در ساحت مذکور در مقایسه با رقبای غربی شان بسیار حداقلی می‌باشد و شاید یکی از دلایل مهم آن فقدان استراتژی‌های کارآمد در خصوص کم و کیف حضور مسلمانان در فضای مجازی باشد. مسأله‌های فراروی جهان اسلام در ساحت مجازی چنان فراوان و سنگین‌اند که حل مطلوب آن‌ها جز از طریق تأسیس نهادی در مقیاس بین‌الملل اسلامی با عنوانی شبیه «سازمان فعالیت‌های اسلامی در ساحت مجازی» ممکن نخواهد بود. بی شک، مهم‌ترین کارویژه سازمان مذکور پس از طرح الزامات ایجابی اسلامی در ساحت مجازی، تأثیر بر سیاست گذاری‌های غربی در خصوص تصویر مجازی اسلام و مسلمین در این ساحت می‌باشد. تأثیر مذکور نه فقط از طریق تعاملات قراردادی با سازمان‌های مشابه در عالم غرب، بلکه از طریق به نمایش گذاشتن قدرت فعالیت‌های مجازی جهان اسلام می‌باشد، به گونه‌ای که سیاست گذاران مجازی غرب تخطی از اصول انسانی در ساحت مجازی را با پیامدهایی هزینه بر تصور نمایند.

 

8. قرن‌هاست که «سیاست» متغیر اساسی در تعیین روابط جهان اسلام و غرب بوده است، به گونه‌ای که حتی در فرهنگی‌ترین روابط میان آن دو نیز رد پای سیاست به وضوح نمایان می‌باشد. واقعیت این است که هیچ واژه‌ای به اندازه واژه «استعمار» نمی‌تواند بیان‌گر روح سیاست غربی در قرون اخیر باشد. به استثنای دهه‌های اخیر، به دلایلی مهم‌ترین و مؤثرترین نهاد اعمال کننده سیاست خارجی، دستگاه دیپلماسی رسمی کشورها بوده است. روابط کشورهای جهان در دهه‌های اخیر به گونه‌ای تغییر یافته که دیپلماسی عمومی که در گذشته به عنوان بخشی کوچک در ذیل و ظل دیپلماسی رسمی در نظر گرفته می‌شد، ‌اینک به دستگاهی در عرض آن و حتی در مواردی مؤثرتر از آن عمل می‌نماید. در چنین شرایطی و به ویژه به دلیل حساسیت دستگاه دیپلماسی غرب نسبت به دستگاه دیپلماسی رسمی کشورهای اسلامی مخالفش، استفاده از ظرفیت‌های دیپلماسی عمومی یکی از بهترین راه‌های تعامل و تصرف اسلامی در غرب می‌باشد. به نظر می‌رسد، مؤثرترین شکل استفاده از دیپلماسی عمومی آن‌گاه محقق خواهد شد که جهان اسلام دارای یک «شورای عالی دیپلماسی عمومی» باشد تا هم روابط میان خود کشورهای اسلامی حداکثری و هم روابط میان آنها و دنیای غرب بهینه و به سود عالم اسلامی شود.

 

9. اطلاعات موجود درباره اسلام در جهان غرب بسیار تحریفی و اندک و در جهان اسلام بسیار تخصصی و زیاد می‌باشد. از این روی، عموم انسان‌های غربی برای کسب اطلاع از اسلام با محدودیت‌هایی رو به رو هستند و متأسفانه آنچه در دایرةالمعارف‌های موسوم به دایرةالمعارف اسلام در دنیای غرب وجود دارد، هرچند در برخی از مدخل دارای محتوای درست و صحیح می‌باشد، اما در اکثر موارد از نقایصی مانند ضعف و تحریف رنج می‌برند. از این روی، شایسته است دایرة المعارف اسلام ناظر به سطح نیاز و مواجهه انسان غربی با اسلام به زبان انگلیسی و با قلم محققان مسلمان نگاشته شده و در اختیار غربی‌ها گذاشته شود. برای تأثیر اسلامی‌در انسان غربی، بی شک، دایرة المعارف مذکور نباید فقط واجد شاخصه‌های آکادمیک باشد، بلکه لازم است تا از ویژگی‌های تأثیر در حوزه فرهنگ عمومی نیز برخوردار باشد. اهمیت این قضیه تا بدان حد است که اگر امکان جمع میان ویژگی‌های آکادمیک و فرهنگ عمومی در یک دایرة المعارف وجود نداشته باشد، شایسته است تا دایرةالمعارف‌هایی درباره اسلام تألیف گردد که هرکدام ناظر به طیف خاصی از انسان‌های غربی باشد.

 

10. اسلام دین آخرین و دین جامع و جهانی می‌باشد و به همین علت، آموزه‌های آن به گونه‌ای است که به سهولت می‌تواند با همه انسان‌ها حتی پیروان دیگر ادیان نیز تعامل و گفت‌وگو برقرار کند. در قرآن کریم آیات زیادی وجود دارد که مخاطب آن‌ها نه مؤمنین به اسلام، بلکه عموم انسان‌ها است. هم‌چنان‌که در سیره پیامبر اسلام و جانشینان معصومش نیز اندیشه و رفتارهایی وجود دارد که همه انسان‌ها بدون تحمل هرگونه تکلفی می‌توانند با آن‌ها ارتباط برقرار نمایند. به رغم این، متأسفانه تبلیغات منفی رسانه‌های غرب درباره اسلام چنان زیاد و فراگیر می‌باشد که تا حد قابل توجهی امکان مواجهه اولی انسان‌های غربی با متون اصیل اسلامی را منتفی نموده است. تجربه تاریخی مواجهه انسان‌های غربی با متون اصیل اسلامی به خوبی گواه بر جذابیت آن متون در نزدشان می‌باشد. از این روی، شایسته است تا دعوت‌های اسلامی‌در غرب، نه بر پایه تفاسیر افراد از اسلام، بلکه بیشتر می‌تواند معطوف به امکان‌های مواجهه انسان غربی با همان متون اصیل و اولیه اسلامی باشد.

منبع: ماهنامه عصر اندیشه، شماره6.