مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد انتظار/انتظار و وظایف منتظران/بصیرت و انتظار فرج
بصیرت و انتظار فرج
بصیرت و انتظار فرج

نویسنده : اصغر طاهر زاده
تعداد بازدید کننده : 222

همه می‌دانیم امام زمان علیه السلام حجت خداوند در عالم‌اند تا انسان‌ها انسانى را از جنس خود که نمونه‌ی کاملِ صعود انسانی است ببینند و از قرب الهی باز نمانند و وسعت خود را بشناسند که چگونه می‌شود انسان در دریاى بیکران لطف الهی تا اوج مقام قربِ ولایت سیر کند و خاتم ولایت گردد، ‌هم‌چنان‌که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله خاتم نبوت شدند.

این مسئله را نباید ساده گرفت که چگونه یک انسان- نه یک مَلک- تکویناً در مقام ختم ولایت قرار می‌گیرد و چگونه او به عنوان حجت الهی نمایاننده‌ی مسیر انسان‌ها می‌شود. امام نشانه‌ی کامل دین‌داری است‌ که خداوند به عنوان حجّت به ما نشان مى‏ دهد تا هرکس امیدوار باشد که می‌تواند از دریافت شعور خدادادى و علم‌ لدنّی بهره‌مند گردد. امام کمک می‌کنند تا سایر انسان‌ها بدانند این راه بسته نیست، باید قلب را طالب این نحوه از علوم نمود و جهت جان را براى طلب این نوع شعور به‌طرف حقّ انداخت و در ذیل نور امام به ‌مقصد رسید.

امام زمان علیه السلام حجّت خداست تا سایر انسان‌ها ملاحظه کنند چگونه یک انسان ظرفیت آن ‌را دارد که با خدا آن‌چنان ارتباطى داشته باشد که نه تنها خودش خلوت‌نشین اُنس با خدا باشد، بلکه بقیّه را نیز با نظر مبارکش، در آن اُنس و خلوت‌‌ِ متعالى وارد نماید.

نشاط حقیقی هرکس به اُنس با خدا است و استراحت حقیقى روح در چنین اُنسی نهفته است و حجت خدا راهی است تا انسان بداند براى اُنس با خدا تا کجا وسعت دارد و چگونه می‌توان با تأسی‌ به راه و رسم امام به آن اُنس رسید. زیرا امام در مقام عبودیت محض و اُنس محض قرار دارند و صورت فعلیتِ کامل بندگی خدا می‌باشند و به‌همین جهت می‌فهمیم تأسی به راه و رسم امام راه ورود به آن‌چنان اُنسى است که امام صاحب اصلی آن است. درس و بحث و کتاب مى‏ تواند مُعِدّ باشد ولى راه اصلی جهت اُنس با خدا تأسی به راه و رسم امام است. خلوص و صفا و عبودیّت، قلب را براى حاکمیت فرمان خدا آماده می‌کند ولی نمونه‌ی خلوص ورزیدن و بندگی‌کردن را حجّت خدا نمایان می‌کند و به‌همین جهت خداوند به رسول خود در سفر معراجی حجت‌های خود را معرّفی می‌کند و می‌فرماید: «یَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْلِیَائِی وَ أَوْصِیَائِی وَ أَصْفِیَائِی وَ حُجَجِی بَعْدَکَ عَلَى بَرِیَّتِی‏» (1) ای محمّد این دوازده نور، اولیاء و اوصیاء و اصفیاء و حجّت من بعد از تو بر خلقم هستند.

 

امام زمان علیه السلام جنبه‌ی متعالی هر انسان

جان ولىُّ اللّه‌الأعظم علیه السلام همانند آتش گل‌انداخته، ‏سراسر وجودشان را از نور حقّ گرم کرده و لذا اگر ذغال سردِ وجود ما به آن وجود مقدس نزدیک شود، از انسانی سرد و تاریک، انسانى گرم و امیدوار پدید می‌آورند.

تمام ابعاد وجودی امام نمایاننده و مُظهِر حقّ است و به‌همین جهت در زیارت آل‌یاسین عرضه می‌دارید: «السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَقْرَأُ وَ تُبَیِّنُ‏. السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تُصَلِّی وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَیْکَ حِینَ تَرْکَعُ وَ تَسْجُد» سلام ما بر تو هنگامی که می‌ایستی و می‌نشینی، سلام ما بر تو هنگامی که به‌نماز و قنوت می‌پردازى. سلام ما بر تو هنگامى که رکوع و سجود به‌جاى می‌آورى. شما حتّی به نشستن امام سلام مى ‏دهید زیرا نشستن حضرت هم عین بندگی است. با توجّه به این‌که هدف از خلقت ما بندگی خدا است‌ پس مقصد اعلاى ما آن چیزى است که امام در شخصیت خود به نمایش آورده‌اند. تمام ناامیدى‌ها و احساس بی‌معنا بودن‌هایی که در ما هست به‌جهت نزدیکی به نقص هایی است که در امامِ ما نیست ولی در ما هست. وقتی معلوم شد مقصد جان انسان، امام است، معلوم می‌شود گرماى وجود انسان و امید او وقتى رخ می‌نمایاند و طلوع می‌کند که به امام نزدیک شود وگرنه سرد و مأیوس خواهد ماند. باید به‌خوبی روشن شود برای نجات از سردی و یأس، یک‌راه بیشتر نیست و آن نزدیک‌شدن به امام است، تا همه‌ی خلأهایی که نسبت به بندگی خدا داریم و ریشه‌ی یأس و ظلمات ما هستند، آرام ‏آرام مرتفع شوند و ما از ناخودِ خود به خودِ اصیل خود برگردیم و دیگر خودمان براى خودمان مسئله نباشیم. چقدر نزدیکی به خودِ اصیل که با بندگی خدا حاصل می‌شود گرم و با طراوات است و چقدر امام در این رابطه براى جان ما حقیقى و آشناست، او غایتِ رغبت ما است، او همان خودِ پُر رونقِ به ثمر رسیده‌ی جان ما است، اصلاً او خودِ خود ماست. مگر نه این‌‌که حقیقت ما بندگی خدا است، و مگر نه این‌که امام انسانی است که در مقامِ عین بندگی است؟ پس او همه‌ی حقیقت ما است، حال بگو مگر مى‏ شود کسى با خودش یعنی با امامش غریبه باشد، و امام زمانش را نشناسد، مگر ما سنگ هستیم، مگر ما یخ سرد می‌باشیم، مگر ما دل نداریم که به دلدار خود که اصلِ رونق‌گرفته‌ی خود ما است، نظر نداشته باشیم؟

وجود مبارک ولىُّ‌اللّه‌الأعظم علیه السلام در عالم به‌عنوان خاتم ولایت، پیامى است تا بشر بداند با عالم غیب چگونه باید مأنوس باشد و چگونه در آن آرامشِ پایدارِ ارتباط با خدا می‌توان در نشاط بندگی به‌سر برد و در غربت زمین سرگردان نماند.

همه‌ی ‌آن‌چه برای غلبه‌ی جنبه‌ی الهی بر جنبه‌ی‌ زمینی نیاز هست در مقام امام و راه و رسم او هست و ما باید با نزدیکى به او بفهمیم چگونه در غیب و با غیب مى ‏توان زندگى کرد تا در سردى و غربت زمین، سیاه و افسرده نشویم. حیات و یگانگی شخصیت و با خود بودن، همه و همه مقام غیبِ وجود انسان است و امام صورت فعلیت‌یافته‌ی چنین احوالاتى است و لذا با نزدیکی به امام در آرامشِ پایدارِ ارتباط با خدا، خود را مى ‏یابى، و در ذیل نور امامی که در چنین حالی مستقر است احساس می‌کنی تنها و غریبه نیستی، با امامی هستی که روح پیشرو توست، همان تویىِ توست که جلو رفته. به‌همین جهت کافی است ما بتوانیم نظرها را از الگوهای دروغین برگردانیم و با معرفت به مقام امام به او نظر کنیم، همین‌که واقعاً به او نظر کنید او در نظر شما حاضر است. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به رمیله فرمودند: «یَا رُمَیْلَةُ لَیْسَ یَغِیبُ عَنَّا مُؤْمِنٌ وَ لَا مُؤْمِنَةٌ فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا إِلَّا وَ هُوَ مَعَنَا وَ نَحْنُ مَعَه‏» (2) ای رمیله! هیچ مؤمنى در شرق و غرب عالم از نظر ما پنهان نیست، مگر این که او با ماست و ما با اوییم‏.

 

خاتم ولایت

خاتم ولایت همه‌ی آن‌چه را که بشر براى ولی‌الله شدن نیاز دارد در وجود خود متجلّى ساخته و همه‌ی ابعاد باطنى انسان را از بیگانگى به یگانگى می‌کشاند.

همان‌طور که نتیجه‌ی کارِ تمام انبیاء به‌صورت کامل در مقام خاتم نبوّت جلوه کرده‏ و همه‌ی آن‌چه بشر در رابطه با نبوّت نیاز دارد در خاتم نبوّت موجود است، تمام آن‌چه انسان براى ولىُّ‌اللّه شدن نیاز دارد در وجود مبارک خاتم ولایت متجلّى است. اگر انسان با حقیقتِ خود ارتباط نداشته باشد با جنبه‌هایی مرتبط می‌شود که با او بیگانه‌اند و لذا خوشى‏ هایش خوشى‌هایی است که دشمن او محسوب می‌شوند. انسانى که به ولىُّ‌اللّه نزدیک نشده و با نظر به آن حضرت راه نظر به حقیقتِ جان خود را هموار نکرده ناخودآگاه در بیگانگى با خود به‌سر مى‏ برد و از اصلِ اصیلِ خود دور می‌افتد، چون اصالت ‏هاى هر انسانى در وجود مبارک امام زمان علیه السلام مجتمع شده، همان چیزهایى که انسان‌ها با آن‌ چیزها انسان‌اند و بدون ‌آن‌ها انسان نیستند. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام شبیه مردان هستند (3) ولی مردانگی در شخصیت شان نیست. هرچه مى‏ خواهند باشند، انسانیت در آن‌ها گمشده و در نتیجه از خود گمشده‌اند، زیرا نفهمیدند گمشده‌ی هر انسانى حجت الهی است و نظر به امام، به‌معنی پیداکردن خود است. کربلا نشان داد وقتی زندگی مردم از درک حقیقت امام جدا شد هیچ‌یک از گرایش‌های آن‌ها حتی نماز خواندن و قرآن خواندن آن‌ها فایده‌ای برای آن‌ها به‌بار نمی‌آورد تا آن‌جا که امکان ارتکاب بدترین جنایات برای آن‌ها سهل می‌شود، یا باید بگوییم اسلامیت آن‌ها چنین اقتضایی را داشت که مسلمانان با امام خود آن کار را انجام دادند و یا باید بپذیریم اسلامِ منهای امام، هیچ نتیجه‌ای ندارد و بدون ولایت امام معصوم انسان به هر باطلی تن می‌دهد.

خداوند طوری دنیا را ساخت تا مسلمانان در چشمه‌ی ولایتِ ائمه‌ی هدی علیهم السلام به مقام ولىّ‏ الهى برسند و از اولیا‌ءالله شوند، ولی آن‌طور که شایسته بود به امامان نظر نکردند و اهدافى که خداوند براى مسلمانان در نظر گرفته بود براى آن‌ها بی‌وَجه شد. انسانِ بی امام به ‌چیز دیگری دل می‌بندد که نیاز اصلی او نیست و نمی‌فهمد آن‌چه نزد ائمه علیهم السلام است همه‌ی آن چیزی است که نیاز دارد. راستى وقتى بشریّت از ائمه‌ی خدا علیهم السلام روى گرداند جز این می‌‏ماند که باید مدتى در کوره‌ی تاریخ، عذابِ دورى از ولایت اولیاء معصوم را تجربه کند؟ به تعبیر مقام معظم رهبری حفظه‌الله:

«همین محدودیت‏ هایى که امروز به شکل پنهان اراده‏ ى انسان‏ ها را به زنجیر مى‏ کشند، این‌ها یک‌روز به‌صورت آشکار بوده است. این تور احاطه‏ کننده‏ ى بر اراده، حرکت و حیات انسان، امروز ریزتر بافته شده، از خیوط و نخ‏ هاى باریک‌ترى استفاده شده و با مهارت بیشترى به آب انداخته مى‏ شود. آن روز این مهارت‏ ها نبود؛ اما آشکارتر و قلدرمآبانه ‏تر بود. پس نیازهاى بشر تفاوتى نکرده است.

اگر آن دست به دست شدن امانت نبوى و گسترش کمّى و کیفى متناسب و درست، انجام مى‏ گرفت، امروز بشر این نیازها را گذرانده بود (نیازهاى فراوان دیگرى ممکن بود براى بشر پیش بیاید که امروز ما آن نیازها را حتىّ نمى‏ شناسیم) آن نیازها ممکن بود باشد؛ امّا دیگر این‏قدر ابتدایى نبود. امروز ما و جامعه‏ ى بشرى، هم‌چنان در دوران نیازهاى ابتدایى بشرى قرار داریم. در دنیا گرسنگى هست، تبعیض هست - کم هم نیست؛ بلکه گسترده است، به یک‌ جا هم تعلق ندارد؛ بلکه همه‌جا هست- زورگویى هست، ولایت نابحق انسان‏ ها بر انسان‏ ها هست؛ همان چیزهایى که چهار هزار سال پیش، دو هزار سال پیش به شکل‏ هاى دیگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همین چیزهاست و فقط رنگ‏ ها عوض شده است. «غدیر» شروع آن روندى بود که مى ‏توانست بشر را از این مرحله خارج کند و به یک مرحله‏ ى دیگرى وارد کند. آن وقت نیازهاى لطیف‏ تر و برترى، و خواهش‏ ها و عشق‏ هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشکیل مى ‏داد.» (4)

انسان خلق شده است تا به مقام قرب الهی برسد و ولىّ‏ اللّه شود. تا در ابدیت خود مسیر «اِلَیهِ ‌راجِعُون» را به‌راحتی طی کند. در قرآن به انسان خطاب شده «اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَاللَّهِ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ» (5) بدانید اولیاء الهی را نه خوفِ از آینده تهدید می‌کند و نه غمِ برای گذشته. به این معنی که اگر شما از اولیاء الهی بشوید خوف و حزنی به‌سوى شما نمی‌آید. سپس می‌فرماید: کسانی به این مقام می‌رسند که «آمنوا و کانوا یتَّقُون» ایمان بیاورند و اهل تقوی بوده باشند که مصداق کامل تقوی امامان معصوم‌اند. پس راه ولىّ‏ اللّه شدنِ انسان ائمه‌ی معصومین علیهم السلام هستند اما وقتى بشریّت مقام امامان را به‌عنوان مسیر اُنس با خدا نشناخت و عملاً آن‌ها را از متن زندگی خود به حاشیه راند و به غیبت فرستاد، دوران غیبت شروع شد. چقدر سخت است که امامِ انسان غایب باشد، و راه ولىّ‏ اللّه شدن در حجاب رود. از وقتی که راه متصل شدنِ انسان‌ها به آسمان در غیبت فرو رفت سرگردانی بشر شروع شد و با انواع محرومیت‌ها روبه‌روگشت، بدون آن‌که منشأ آن‌ها را بشناسد.

در زمان غیبت اگر بشر بفهمد چه چیزی‌ را باید بخواهد و با پشت کردن به اولیاء الهى چه چیزی‌ را از دست مى‏ دهد، به مقام انتظار و آمادگى خواهد رسید. در مقام انتظار است که نه از آن‌چه باید بیابد چشم برمى ‏دارد، و نه به آن‌چه هست و حاصل دورى از مقام ولایت است دل‌خوش مى‏ کند.

مقام انتظار مقامى است که انسان مى‏ فهمد بدون ولایتِ اولیاء چه اندازه از حقیقت دور است و چگونه از مسیر اُنسِ با عالم غیب بیرون است و با ظهور ولایت حضرت بقیة ‌الله علیه السلام به چه درجاتی مى‏ رسد، و این حداقل تجربه ‏اى است که بشر باید در دوره‌ی غیبت کسب کرده باشد تا برایش روشن شود به‌واقع جانِ جانش در پرده‌ی غیبت است و از این تنگنا به تنگ آمده و آه و فریادش از این غیبت به آسمان بلند است.

 

روحِ منتظر

با توجّه به امر فوق است که عرض می‌کنم، روح منتظر روح بزرگى است با خصوصیّات خاصی که انسان منتظِر را در «افضل عبادات» وارد کرده. روح منتظر، روح انسان بصیرى است که از همه‌ی جهات به زمانه آگاه است، نه فریب زرق و برق وضع موجود را می ‏خورد و نه از مقصد اصلی‌اش غافل است، خوب مى‏ فهمد که ریشه‌ی انحراف‌ها کجا است و راه درمان آن چیست.

کسى که معنی ولایت انسان معصوم علیهم السلام را مى ‏شناسد در فهم و تحلیل مشکلات دارای تحلیلى قدسى است و به زوایایى از عالم آگاهی دارد که بقیه‌ی انسان‌ها به آن زوایا آگاهی ندارند و در نتیجه‌ی آن آگاهی از نقطه‏ هاى ساکت و سطور نانوشته‌ی عالم خبر مى‏ دهد. نه تنها خلأِ عدم حضور امام را به‌خوبی احساس می‌کند و در آتش فراق مى‏ سوزد بلکه به‌خوبی متوجّه است که ریشه‌ی مشکلات به‌جهت غیبت امام است و مواظب است علّت‌های فرعی توجّه به علّت اصلی را در حجاب نبرد.

روح انسانِ منتظر در عین آن‌که در آتش فراق می‌سوزد، از آن جهت که با ولىّ‏ اللّه مطلق، دل‌دادگى‌ها دارد و خودِ گم گشته‌ی خود را در او مى ‏یابد و در خلوت اُنس با اوست، دارای نشاط و امید خاصّی است.

درست است روح انسانِ منتظر از طولانی‌شدن غیبت ناآرام است و هیچ‌چیز نمى ‏تواند او را به‌ خود جذب کند، امّا به‌جهت شناخت و آشنایی با عالم بقیة‌اللّهی در حیاتی سراسر پرمعنا و همراه با شور و امید به‌سر می‌برد. (6) این‌ها همه نصیب کسى مى‏ شود که به واقع منتظراست، با همان بصیرت‏ هایى که شخصِ منتظر باید داشته باشد. وقتى انسان جایگاه امام را در هستی شناخت دل‌دادگى‌اش شروع مى‏ شود و عالَم انتظار، در او طلوع می‌کند. در آن‌عالم فقط کافى است انسان به امام نظر بیندازد، به خوبی از نور خورشیدِ وجود او که در پشت ابر غیبت پنهان است نور بگیرد.

کسی‌که معنى زندگى حقیقی را در حیات زمینى مى ‏شناسد نمى‏ تواند منتظر امام عصر علیه السلام نباشد. آن‌که منتظر نیست به سیاهىِ روزگار راضى است و زندگى را گم خواهد کرد زیرا زندگى در پهنه‌ی زمین، در اُنسِ با حقّ به‌سربردن است و تحت ولایت حقّ آسودن و این بدون حاکمیت ولىّ ‏اللّه‏ الأعظم علیه السلام ممکن نیست.

کسی‌که معنى و جایگاه حیات دنیایى را نمی‌داند هر نوع زندگى که به او پیشنهاد شود مى‏ پذیرد. امّا کسی‌که می‌داند مقصود اصلی او در حیات زمینى چیست هر چیزى نمى‏ تواند او را فریب دهد. انسانى که می‌داند زندگی زمینی برای اثبات بندگى است به‌خوبی متوجّه است اثبات بندگى با ظهور تامّ بندگى یعنى حاکمیت ولىّ‏ الله امکان‌پذیر است. چنین انسانى تلاش مى‏ کند تا در صحنه‌ى ولایت امام معصوم وارد شود و اگر آن ولایت موجود نبود منتظر می‌ماند، در غیر این صورت اثبات بندگى نکرده و معنى زندگىِ روى زمین را گم خواهد کرد.

 

وعده‏ گاه اولیاء

وعده‌گاه مؤمنینِ صاحب بصیرت، در سیر باطنی و جهان درون، قلب امام زمان علیه السلام می‌باشد و در جهان بیرون و سیر آفاقی، نظردوختن به ظهور مبارک آن حضرت. مؤمنینِ صاحب بصیرت فقط به این دو وعده دل‌خوشند و به این دو وعده نظر دارند. تا از یک طرف در باطن خود بتوانند با جانِ جان عالم مأنوس باشند و از طرف دیگر امیدوارند تا هر لحظه در آفاقِ عالم، خورشید وجود او طلوع نماید و سراسر عالم الهی شود. آن زمانی‌که امام زمان علیه السلام در عالم ظهور‌کنند همه‌ی آرزوهای متعالی بشر به فعلیت می‌رسد و لذا همه‌ی دل‌های آگاه به‌ حقیقت به آن زمان نظر دوخته‌اند. در روایت از حضرت صادق علیه السلام داریم: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ لَا یَبْقَى أَرْضٌ إِلَّا نُودِیَ فِیهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه‏» چون قائم قیام کند هیچ زمینی نمی‌ماند مگر آن‌که صدای شهادت به یگانگی خدا و رسالت رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن بلند است. (7)

مؤمنینِ با بصیرت نه‌تنها وعده‌گاه خود را در قلب امام قرار داده‌اند بلکه همواره خود را در قلب امام ارزیابى مى ‏کنند و به اندازه ‏اى که هر کس در قلب امام ارزش دارد ارزشمند و قابل آن است که با او یگانه شود.

 

پی‌نوشت‌ها:
1- بحار الأنوار ، ج ‏26، ص 337.
2- إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ‏2، ص 282.
3- حضرت در رابطه با شخصیت‌هایی که از امام زمانشان تبعیت ندارند می‌فرمایند: «یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَال‏» اى مرد نمایان ! اى کودک صفتانِ بى‌خرد که عقل‏ هاى شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! (نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 27)
4- بیانات مقام معظم رهبری«حفظه‌الله» در تاریخ 1384/10/29.
5- سوره‌ی یونس آیه‌ی 62.
6- در رابطه با فهم بهترِ «عالَم بقیة الله» به کتاب « عومل ورود به عالَم بقیة اللّهی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
7- بحارالأنوار، ج ‏52 ، ص 340.

منبع: سایت حرف آخر