مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد انتظار/انتظار و وظایف منتظران/امام زمان علیه السلام واقعی ترین مخلوق
امام زمان علیه السلام واقعی ترین مخلوق
امام زمان علیه السلام واقعی ترین مخلوق

نویسنده : اصغر طاهرزاده
تعداد بازدید کننده : 177

اگر همه‌ی اصالت‏ ها در مقام مبارک امام مستقر است پس وعده‌ی هرکس اگر در آن‌جا نباشد در هر جاى دیگرى باشد در جای خود نیست. محل اصلى حضور ما در بیرون نیز آن زمانى است که امام ظهور کنند.

در کنار حضرت بقیة‌الله علیه السلام است که در روز فتح و فرج، آسمانِ غیب گشوده مى ‏شود، در آن‌حال انسان در ساحت غیبىِ خود بیشتر زندگى مى‏ کند تا در ساحتِ جسمانى‌اش.

تا وقتی حضرت صاحب‌الامر علیه السلام در زندگی‌ها ظاهر نشده‌اند عموماً انسان‌ها گرفتار جسمانیّت خود هستند و دغدغه‌ی آن‌ها امور ظاهری و ابتدایی است و گرفتار ولایت غاصبانه انسان‌ها بر انسان‌ها هستند. با ظهور حضرت صاحب‌الامر علیه السلام غلبه با ساحات غیبى است و انسان‌ها بیشتر در غیبِ خود به‌سر مى ‏برند، همان طور که ائمه علیهم السلام در امور فردیِ خود این‌گونه بودند و آن قدرى که با آسمان مرتبط بودند با زمین ارتباط نداشتند. (1) باید در انتظارِ آن وعده‌ی بزرگ به‌سر برد تا فرا رسد و حتماً فرا مى‏‌رسد.

اگر قلبتان اعتماد به تحقّق وعده‌ی بزرگ خداوند ندارد، قلب معکوسی است و باید تغییر کند. قلبى که وعده‌ی بزرگ الهى را در افق عالم، حىّ و حاضر نمى ‏بیند قلب کمیّت‌زده‌ای است که در حجاب غرب‌زدگی فرو رفته و تصور کرده است که دورى و نزدیکىِ وعده‌ی خدا را باید با زمان فانی اندازه‌گیری کرد، در حالی‌که غایات بشر واقعى ‏تر از آن‌اند که در زنجیره‌ی زمان محدود باشند. همین‌طور که وقتی متوجّه شدیم غایت هر انسانی امام اوست دیگر دوری و نزدیکی امام را در غفلت خود از امام می‌یابیم و نه در دوری و نزدیکی زمان ظهور امام، زیرا او واقعى ‏تر و اصیل ‏تر از آن است که در انتهای زمان به دنبالش بگردیم. وقتی امام زمان، امام همه‌ی زمان‌هاست، غایت عالم که وقت ظهور حضرت است، امامِ همه‌ی زمان‌ها‌ خواهد بود و لذا واقعى‏ تر و اصیل‏ تر از همه‌ی زمان‌ها می‌باشد و اگر از جهتی غایب است از جهات دیگر حاضر است. در آن‌حال است که قلب شما قلب حقیقی است و مثل قلب رسول خدا صلی الله علیه و آله ظهور را در افق عالم می‌نگرد و می‌گوید: «لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَبْعَثَ اللَّهُ فِیهِ رَجُلًا مِنْ وُلْدِی یُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِی یَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا» (2) اگر از دنیا یک روز بیشتر نمانده باشد، خداوند آن‌قدر آن روز را طولانی می‌کند تا مردی از فرزندان مرا برانگیزد که هم‌نام من است، و زمین را پر از عدل و داد کند چنان‌چه پر از ظلم و ستم شده باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله چگونه می‌نگرند که ظهور مهدی علیه السلام را از ضروریات عالَم وجود می‌دانند؟

انتظارِ آن وعده‌ی بزرگ طوری باید باشد که بتواند امروزمان را از تسلیم به سیاهى و پوسیدگىِ دوران، آزاد کند وگرنه انتظارمان انتظار حقیقی نیست.

مگر مى ‏توان متوجّه‌ی آن غایت اصیل بود و با تمام وجود چشم بر آن ندوخت؟ این به‌ معنی آن است که انسان به‌ اصیل‌ترین هدف نیندیشد وگرفتار بی‌هویتی و بحران هویت شود. چنین انسانی نمی‌داند چه باشد و چه نباشد، خیلی راحت اسبابِ دست امیال خود و دیگران می‌شود، حتی خدمت و خیانت را تشخیص نمی‌دهد. به همین جهت انتظارِ حقیقی، اصیل‌ترین شخصیت را به انسان می‌بخشد به‌طوری‌که اگر دنیا برگردد او بر نمی‌گردد.

حضرت سجاد علیه السلام در وصف منتظران امام دوازدهم علیه السلام می‌فرمایند: «تَمْتَدُّ الْغَیْبَةُ بِوَلِیِّ اللَّهِ الثَّانِی عَشَرَ مِنْ أَوْصِیَاءِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الْأَئِمَّةِ بَعْدَهُ یَا أَبَا خَالِدٍ إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ الْقَائِلُونَ بِإِمَامَتِهِ الْمُنْتَظِرُونَ لِظُهُورِهِ أَفْضَلُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ وَ جَعَلَهُمْ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِینَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله بِالسَّیْفِ أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِینِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْراً وَ قَالَ صلی الله علیه و آله انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَج‏» (3) آن غیبت به‌وسیله‌ی دوازدهمین از جانشینان رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان بعد از او ممتد مى ‏شود.‌ آن‌هایی‌که در زمان غیبت او قائل به امامت او و منتظر ظهور اویند، برترینِ مردم همه‌ی زمان‌هایند، چون خداوند به آن‌ها شعور و فهمی می‌دهد که غیبت او نزد آن‌ها همانند مشاهده‌ی اوست و خداوند این‌ها را در آن زمان همانند مجاهدان در کنار رسول‌الله صلی الله علیه و آله قرار می‌دهد، این‌ها مخلصان حقیقی و شیعیان راستین ما و دعوت‌گران به‌سوی دین خدا در نهان و آشکار هستند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمودند: ای علی! بدان که شگفت‌انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم‌ترین آن‌ها از روی یقین، مردمی هستند که در آخرالزّمان خواهند بود، پیامبر را ندیده‌اند و از امام نیز محجوبند، اما به سیاهی که بر سفیدی نوشته شده ایمان دارند. (4)

 

سقوط آخرالزّمانی

اوّلین شرطِ دل‌سپردن به امام، خودآگاهى از بی‌هویتی و سقوطى است که در ظلمات آخرالزّمان براى انسان‌ها واقع می‌شود. سقوط در باورهاى پوچ و باطل و سقوط در اعمالی سراسر فاسد و جهنّمى. وقتى انسان با آسمانِ معنویت قطع رابطه کرد و از نظر به ‌واسطه‌ی فیضِ بین زمین و آسمان محروم گشت به دوره ‏اى که به خودىِ خود دوره‌ی اعتقادات سیاه و گرفتارى انسان به عقل معاش است وارد می‌شود، در حالی‌که پارسایان در زمان غیبتِ امام به دوره ‏اى دیگر مى ‏اندیشند و منوّر به نورِ روحیه‌ی انتظار هستند.

از خود باید پرسید که در دوره‌ی غیبتِ امام زمان علیه السلام پارسایانِ واقعى به چه‌چیز مى‏ اندیشند که در افضل اعمال به سر می‌برند؟ چه رازی در گوهر انتظار نهفته است که رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «افْضَلُ الْعِبَادَةِ انْتِظَارُ الْفَرَج‏» (5) بهترین عبادت‌ها انتظار فرج است.‏ با این وصف کسانی‌ که در عالَمِ انتظار نیستند در کدام سیاه‌چال فرو رفته‏ اند؟ باید متوجه بود عقیده‌ی انتظار به وعده‌ی بزرگ الهی، عقیده‌ی حقّى است مبتنی بر حکمت الهی. کسی که زمان خود را نمى‏ شناسد نمى‏ تواند به آخرالزّمان و ظهور وعده‌ی الهی فکر کند و عملاً خود را در جهنّم زمین رها می‌کند و در فضایی دلسرد کننده و یأس‌آور جان خود را به مرگ سیاه تسلیم می‌نماید. چون ماوراء مرگی سیاه چیزی را نمى‏ شناسد. این است که گفته می‌شود اوّلین شرط دل سپردن به امام، خودآگاهى از سقوطى است که انسان‌ها در شرایط بی‌امامی در آن فرو می‌روند.

بشر هرچه بیشتر متوجّه‌ی بى‏ حاصلىِ ادعاى مدعیّان دروغینِ اصلاح زندگی زمینی باشد، بهتر به روحیّه‌ی انتظار مشرَّف مى‏شود. عمده‌ی کار ما توجّه کامل است به این‌همه بى‏ حاصلىِ زندگی زمینی هنگامی که از ولایت انسان کامل منقطع است. وقتی این بى‏ حاصلى شناخته شد و امیدها از سرابِ موجود بریده گشت توجّه به نقش حضرت بقیة‌الله علیه السلام طلوع می‌کند و جامعه وارد فرهنگ انتظار می‌گردد.

زندگیِ صحیح در زمان غیبت از وقتی شروع می‌شود که انسان‌ها از همه‌ی زوایا به این مسئله رسیده باشند که مکتب‌ها و اندیشه‌های بریده از آسمان هیچ اصلاحى براى بشر انجام نداده ‏اند و ظلمات دوران غیبت را غلیظ‌ تر کرده‌اند. توجّه به ناتوانی بشرِ خودبنیاد، شروع بسیار مبارکی است، در چنین شرایطی است که بانگ بلندِ بشر بر سر مدعیان دروغینِ اصلاح امور، طلسم زمانه را می‌شکند و برکات الهی سرازیر می‌شود. به تعبیر مولوی:

در زمان بشکست ز آوازش طلسم
زَر همی ریزید هر سو قِسْم قِسْم
بل زر مضربِ ضرب ایزدی
کو نگردد کاسد، آمد سرمدی
آن زری که دل از او گردد غنی
غالب آید بر قمر در روشنی

زیرا بشر به زندگیِ همراه با حقیقت مطلق وارد شده است، آن نوع زندگی که در عمق قلب کشف می‌شود و جهانِ بیرون نیز متذکّر و هماهنگ با آن خواهد بود. غفلت از ناتوانی بشرِ خودبنیاد جهت امور زندگی زمینی، نافرمانی از تعالیم الهی است، در حالی‌که هرگز زمین بی‌حجّت نیست، آن هم حجّت‌های الهی که هدف‌شان بازگرداندن زندگی زمینی به پیشگاه خداوند است.

این‌که بعضی گمان می‌کنند اسلام می‌تواند امورشان را اصلاح کند و در عین حال نظر به ظهور حجت خدا ندارند نشان دهنده‌ی آن است که از تاریخ غافل‌اند. از خود نمی‌پرسند در کدام برهه از تاریخ بوده که انسان‌های غیر معصوم با اندیشه‌ی بشری حکومت کردند و آب خوش از گلوی بشر پایین رفت؟ تا همگی متفق نشویم که تئوری‌های دکارت و روسو و مارکس و فروید برای زندگی بشر هیچ کارآیی ندارند، طلسم نمی‌شکند و عقل‌ها پرورش نمی‌یابد و قلب‌ها صیقل نمی‌خورند تا در عالم انتظار وارد شوند و بفهمند با ظهور مهدی علیه السلام است که عقل‌ها بالفعل می‌شوند و نسیم هماهنگی انسان با خدا و جهان وزیدن آغاز می‌کند.

ظهور خودآگاهى انتقادى به فرهنگ دنیای مدرن، زمزمه‌ی عبور از وضع موجود و نظر به وضع مطلوب را آغاز می‌کند.

کلید سنّتِ انتظار، چشم بازکردن به ظلمات آخرالزّمان است. کسی‌که چشم خود را به این ظلمات بسته است با شیفتگىِ تمام به آن نظر مى‏ کند و از سرمایه‌های تعالی‌بخش محروم می‌شود.

مگر شرایطی که مردم از امام خود بریده‏ اند و به سیاهى روزگار و حاکمیّتِ غیر امام در جهان بى ‏نور، دل بسته ‏اند، چیزى است بدون ‏انتقاد؟ شیعه‌ی بی‌انتقاد به وضع موجود شیعه نیست و به‌جهت محرومیت از روح تشیع است که انسان‌ها شیفته‌ی تجدّد می‌گردند و از افق‌هاى متعالى که با ظهور امام پیش می‌آید غافل می‌شوند. لازمه‌ی شیعه‌بودن به‌سر بردن در تب و تاب وضع مطلوب است و نه شیفته شدن به تجدّد. در همین راستا حضرت امام‌خمینی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه به آقاى میرزا جواد همدانى(حجت) در رابطه با تجدّد توصیه می‌کنند:«إیّاکَ ثُمَّ إیّاکَ أیُّهَا الأخُ الروحانی و الصدیقُ العَقلانی وَ هذه الأشباحُ المَنکوسَة المُدَّعون لِلتَّمَدُّن و التَّجَدُّد، و هُم الحُمُر المُسْتَنْفَرة و السِّباع المفترسة و الشَّیاطین فی صُورة الإنسان، و هُم أضَلُّ مِنَ الحیوان، و أرذلُ مِنَ الشّیطان، و بَینَهُم- و لَعَمْرِ الحقیقة- و التَّمَدّن بونٌ بعید؛ إن اِستَشرَقُوا اِستَغرَبَ التمدّن، و إن استغربوا استشرق، فَرَّ منهم فرارک مِنَ الأسد فإنّهم أضرّ على الإنسان مِن الآکلة لِلأبدان» (6) بپرهیز و بر حذر باش- اى برادر روحانى و دوست عقلانى- از این اشباح مدعى تمدن و تجدد که آنان ستورى رمیده و گرگ هایى درنده و شیاطینى انسان نما هستند که از حیوان‏ گمراه تر و از شیطان پست‏ ترند، و قسم به جان حقیقت که میان آنان و تمدن آن چنان فاصله دورى است که اگر این‌ها جلوه کنند تمدن واقعی غروب می‌کند و اگر این‌ها غروب کنند تمدن واقعی جلوه می‌کند، و همانند تو که از شیر مى‏ گریزى تمدن از ایشان در فرار است، که ضرر ایشان بر بنى آدم از آدمخوارگان بیش است‏.

 

نتایج روح غیب‌اندیش

زندگىِ بدون ولایت الهى و بى‏ توجّه به حاکمیت اولیاء خدا، همیشه با یأس و شکاکیت و از خودبیگانگى همراه خواهد بود، زیرا جایی برای انسان نمی‌ماند که با اعتمادِ کامل به ‌آن جایگاه تکیه کند و این است که گفته می‌شود روى آوردن به معنویّت و غیب‌اندیشى در زیر سایه‌ی ولایت انسانِ کامل تنها راه به شور آمدن انسانى است که در هبوط زمین گرفتار است. امیدوارى به وعده‌ی بزرگ الهى در راستای حاکمیت ولی‌الله‌الأعظم علیه السلام، مانع می‌شود تا چشمه‌ی معنویّت در انسان بخشکد و گرفتار روزمرّگی‌ها شود.

راز این‌که در شیعه روح غیب‌اندیشى همواره با طراوت مانده، گوهر انتظار است. انتظاری که موجب می‌شود تا انسان جهت قلب خود را از زمین به‌سوی آسمانِ معنویت بیندازد، آن‌هم نه معنویتی نازل شده بلکه توجّه به قلّه‌ی معنویت که مقام ولایت مطلقه‌ی حضرت بقیة‌الله علیه السلام است.

این نکته به‌خوبی تجربه شده که اگر انسان در کثراتِ تو درتوىِ زمین گرفتار شد زندگى‏ اش کلاف سردرگمی مى‏ شود که هیچ راهی برای بیرون رفتن ندارد:

نى صفا مى ‏ماندش نى لطف و فَرّ
نى به سوى آسمان راه سفر

چون راهِ رجوع به حضرت احدی را گم می‌کند و در نتیجه خود را و گرایش فطری خود را گم خواهد کرد و از طریق سیره و سنّتِ انسانی که نمایش کامل انسانیت است متذکّر خدا نمی‌شود چون با امام خود احساس یگانگی نمی‌کند تا منتظر او باشد، به‌ شدت از کیستی خود به‌دور می‌افتد.

هر اندازه که انسان به ولایت ولىّ ‏الله الأعظم علیه السلام چشم بدوزد بهتر می‌تواند با حقیقت عالم آشنا شود و از پهنه‌ی تنگِ عالم کثرات به صحنه‌ی بى‏ نهایت عالم معنا سفر کند و به‌معنی وحدت دست یابد. مقام حضورِ حقایق غیبى به‌صورت وحدت که واقعیتی عظیم است.

انسانی که با گوهر وحدانی انسانیت یعنی انسان کامل آشنا شد همه‌ی عالم را در ارتباط و اتحاد با واسطه‌ی فیضِ هستی می‌یابد، در آن‌صورت نه‌‌تنها خیره‌ی پدیدارها و ظواهر نمی‌ماند بلکه همه‌ی عالم را تجلیات اسماء الهی می‌بیند و انسان کامل را مقام جامعیت آن اسماء می‌شناسد.

وقتی پذیرفتیم اگر اشیاء را در متن الوهیت نشناسیم آن‌ها را نشناخته‌ایم می‌پذیریم اگر کسی امام خود را که مقام جامعیت اسماء الهی است، نشناسد هیچ‌چیز را نخواهد شناخت. ما همانی هستیم که می‌دانیم و اگر کسی از امام زمانِ خود -که مقام جامعیت اسماء الهی است- چیزی نداند، در وهمیات به‌سر می‌برد و نه در واقعیات.

فرهنگ مهدویت و انتظار، به اندیشه و اندیشیدنی ظریف ربط دارد و اگر آن فرهنگ با تلاش مسلمانان احیاء نشود تفکّر اصیل اسلامی از میان می‌رود. درست همان‌طورکه «توحید» اصل نخست تفکّر صحیح است، اندیشیدن به انسان کامل اصل اساسی تفکّر توحیدی است و ما نابودی تفکّر را در مدرنیته تجربه کرده‌ایم زیرا پدران آن تفکّر، اندیشه‌ی توحیدی را نادیده انگاشتند و ریشه‌ی انسانیت را خشکاندند تا انسان‌ها به انسان کامل فکر نکنند.

اگر شیعیان در حکومت سیاه بنى ‏امیّه در طراوت زندگى معنوى باقی ماندند، چون چشم از حضرت على علیه السلام برنداشتند. و اگر امروز نیز شیعه بخواهد در حکومت سیاه فرهنگ مدرنیته و تجدّد نابود نشود، باید چشم از امام خود یعنی حضرت مهدى علیه السلام برندارد، وگرنه دشنه قتاله تجدّد، قلب او را از سینه به‌در می‌آورد و دیگر او احساسی نسبت به معنویت ندارد و از اردوگاه منتظران مهدی علیه السلام بیرون می‌افتد.

هر ملّتى که نتواند انسان کامل را که حی و حاضر در عالم موجود است، مدّنظر داشته باشد، نتوانسته به جنبه‌ی فعلیّت خود و جامعه بنگرد و در نتیجه از حرکت باز مى‏ ایستد و گرفتار روزمرّگی در وضع موجود می‌شود و در سیاه‌چال بالقوّه‌ی خود خاموش مى‏ گردد، بدون جذبه ‏اى به‌سوی انسانِ فعلیّت یافته.

آیا نباید راز بی‌ثمری ملّت‌ها را در این موضوع جستجو کرد که با غفلت از انسانِ بالفعل، معنی سلامت در اندیشه و عمل را از دست داده‌اند؟ مصداق این بیماری در همیشه‌ی تاریخ، یک چیز بوده و آن اصالت‌دادن به امیال انسانی که از عالم قدس و معنا منقطع است و این یعنی باور به این‌که بدون نظر به انسانی که متّصل به عالم قدس و معنا است می‌توان زندگی کرد. ضرورت ارتباط با انسان کاملی که حی و حاضر است باید در جان هر‌کس کشف گردد تا گوهر انتظار طلوع کند و از این طریق سنّت اسلامی به‌معنی واقعی آن احیاء ‌شود و آن‌چه پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله مورد غفلت قرار گرفت با نظر به مهدی علیه السلام بازخوانی گردد، در آن‌صورت کسی اراده نمی‌کند تجدّد را جایگزین اسلام کند.

 

پی‌نوشت‌ها:
1- امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «سَلُونِی عَنْ طُرُقِ السَّمَاءِ فَإِنِّی أَعْرَفُ بِهَا مِنْ طُرُقِ الْأَرْض‏» از من راه‌هاى آسمان را پرسش کنید که بدان‌ها از راه‌هاى زمین آگاه‌ترم.( علامه حلى‏، نهج الحق و کشف الصدق، ص 240)
2- الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج ‏2، ص 341.
3- بحارالأنوار، ج 52، ص 122.
4- کمال‌الدین، ج 1، ص 538، باب 25، ح 8.
5- بحار الأنوار، ج ‏52، ص 125.
6- صحیفه امام، ج ‏1، ص 7.

منبع: سایت حرف آخر