مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد انتظار/انتظار و وظایف منتظران/انتظار و خودآگاهی
انتظار و خودآگاهی
انتظار و خودآگاهی

نویسنده : اصغر طاهرزاده
تعداد بازدید کننده : 319

انسان های خودآگاهى که در پرتو فرهنگ انتظار ، از مدرنیسم و تجدّد روی برگردانده اند خوب می‌فهمند با استیلای فرهنگ مدرنیته چه چیزی را از دست داده اند و چگونه طوفانِ انسان براندازِ آن فرهنگ، خانه‌ی ایمان آن ها را از جا کنده و ویران کرده و در نتیجه روز به روز به عظمت وعده‌ی بزرگ خداوند بیشتر پی می‌برند و با انتظار به تحقق آن وعده، تنهایى خود را حیات مى‏ بخشند.

اگر ما فشارِ از خودبیگانگی و پوچ‌انگاریِ جهان امروز را بر پشت خود حس مى‏ کردیم می‌فهمیدیم چگونه فرهنگ مدرنیته خانه‌ی ایمان ما را ویران کرده و خلوت‌مان با خدا را از ما ربوده است. در آن‌صورت با تمام وجود متوجه ‌ضرورت ظهور حضرت بقیة‌الله علیه السلام می‌شدیم و همه‌ی زندگی را جهت تحقّق آن وعده‌ی بزرگِ خداوند به‌کار می‌گرفتیم.

تفکّر راستین یعنی دیدن همه‌ی عالم در ارتباط با انسان کامل و این دقیقاً معنای توحید است. اگر انسان‌ها همه‌ی حرکات و افکار خود را تحت سایه‌ی انسان کامل معنی نکنند در همه‌ی کارها به پوچی گرفتار می‌شوند. کلید رجوع به توحید، رجوع به انسانی است که نمایش بالفعل توحید خداوند است وگرنه با توحید نارسائی روبه‌رو خواهیم بود که بدون داشتن اُسوه‌ی عملی، در حدّ تئوریِ ذهنی متوقف است. برای آن‌که بفهمیم عدم رجوع به انسان کامل چقدر انسان را بی‌معنی می‌کند و از توحید واقعی باز می‌دارد کافی است به‌معنی زندگی در جهان‌شناسی مدرن توجه کنیم و این‌که در آن جهان‌شناسی فعّالیت‌های بشر با چه انگیزه‌ای تعریف می‌شود. بدبینی، اضطراب، شکاکیت و ناامیدی و انبوهی از آثار هنریِ بی‌محتوا، بیانگر این حقیقت است که دیگر هیچ چیزِ بزرگی در زندگی بشر مدرن وجود ندارد که شایسته‌ی توجّه‌کردن باشد، چون به رازآلودترین مخلوق یعنی انسان کامل نظر نمی‌کند تا انسانیت را سراسر معنا و خداگونگی ببیند و نه حیوانی مؤدب.

ما در مدرنیسم به‌جای بقاءِ با حقّ، به تزلزلِ با زمین گرفتار آمدیم و در نتیجه حکم عالم ماده که در ذات خود عین حرکت است، بر جان ما سرایت کرد. جهت جان‌ را از خدایی‌که عین بقاء و قرار است تغییر دادیم و براى تسلّط بر زمینِ متزلزل، ابزارهایی مهیب ساختیم و همه‌ی زندگىِ ما ساختن ابزارهایى شد که خود عین بى ‏قرارى است و این اوج سرگردانی است که فعلاً تقدیر ما شده است.

انسان‌ها با گره زدنِ خود به‌ خدا می‌توانند نقشی فعّال داشته باشند و این‌کار با توجّه و محبت به انسان کامل انجام می‌شود که آثار خدایی‌شدن انسان را به او می‌نمایاند. کسانی‌که در جهانی زندگی می‌کنند که حاکم آن انسان کامل است حتماً تعامل آن‌ها با جهان، انسانی خواهد بود، در حالی‌که ساکنان جهان ماشینی با همه چیز مثل ماشین رفتار می‌کنند و در نتیجه جهان را سرد و بی‌عاطفه می‌یابند و خودشان هم مثل آن می‌شوند. مگر ممکن است «وجود» در مرتبه‌ای از مراتبش از حیات و شعور بی‌بهره باشد؟ مگر ممکن است عالمِ وجود در مرتبه‌ای از مراتبش از مقام اوّلین مخلوق و کامل‌ترین وجود منقطع باشد و باز بتواند به حیات خود ادامه دهد؟

دوره‌ی تحقّق نفس مطمئنّه، که عالَمِ توجّه مقرّبان به ساحت قدس است، دوره‌ی فعلیّت‌یافتن وجوه قدسى آدمى و دوره‌ی ظهور ولایت حقّ و دوره‌ی کمال نهایى و به صحنه آمدن عشق و صلح و شیفتگى به‌ حقیقت است. چنین آرمانی چیزى نیست که بتوان از آن دست شست و به آن نظر نکرد و در انتظار آن نماند، بیرون از چنین تاریخی، به انتظار مرگِ خود هر روز در روزی سیاه‌تر از روز قبل دست و پا می‌زنیم.

آری، مگر مى‏ شود انسان از وجه قدسى خود که در مقام ظهور ولىّ‏ اللّه‏ الاعظم به صحنه مى‏ آید، دل بکَند؟ اگر از آن وجه دل بکند پس به چه وجهی از خود دل ببندد؟ مگر ناخود را خود پنداشتن آرامش‌بخش است و انسان می‌تواند در آن‌حال به خودش معترض نباشد و برخود عصیان نکند؟ اگر انسان متوجّه مقام ولی‌الله‌الأعظم بشود به اصیل‌ترین وجه خود نظر انداخته، هرچند آن حضرت را در افق‏ هاى دوردست بنگرد، در حالی‌که او نه غیر قابل دسترس است و نه بیگانه از جان‌ها. آن‌کس که جز از بی‌اهمیت‌ترین معانی، از همه‌ی معانی جهان، یعنی از امام عصر علیه السلام چشم پوشیده بداند از اصیل‌ترین وجه خود که صورت بالفعل انسان است غافل شده است. چنین کسی هرگز متوجّه‌ی اهمیت حیات و رحمت الهی در ذرِّه ذرّه‌ی جهان نخواهد شد زیرا از کیفی‌ترین حقیقت عالم چشم برداشته است.

ما وقتی کیفیات عالم را می‌شناسیم که متوجّه‌ی کیفی‌ترین حقیقت یعنی حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام باشیم که او روح جهان است. هر کسی که ابعاد متعالی عالم را نادیده گرفت و عالم را از کیفیت‌ها جدا کرد، باید ریشه‌ی چنین نگاهی را در غفلت از فرهنگ مهدویت بداند. بدون شناخت انسان کامل کسی نمی‌تواند به شناخت حقیقیِ هیچ چیز دست یابد، چون از شناخت خود محروم شده است. آری به آسانی می‌توان دریافت که با عدم توجّه به حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام از توجّه‌ صحیح به خود محروم می‌شویم و این شکاف بزرگی بین انسان و خدا است که ما نام آن را ظلمات آخرالزّمان می‌گذاریم. (1)

 

تکرار بهشت

فعلیّت‌یافتنِ ولایت باطنى امام بر قلب ها و ایجاد زمینه‌ی قرب با عالم قدس و به‌ظهور آمدن وجدان دینى، موجب غلبه‌ی ساحت ملکوتىِ وجود آدمى بر ساحت جسمانى او در ظلمات آخرالزّمان می‌شود و این همان برگشت به عالمِ قبل از هبوط است، منتها در عالَم قبل از هبوط، شیطان بود که ما را از عالم قدس بیرون کرد و در این حال امام عصر علیه السلام است که ما را به ساحت قدس برمى‏ گرداند، در این‌حال بشر در عالمِ قربِ با حقّ، در بقاى اتصال با او به همه‌ی مقاصد متعالی خود می‌رسد و این است معنی «عالم بقیة الله» که با انتظار، ظهور می‌کند و با ظهور حضرت همه‌جایی می‌گردد.

چنان‌چه ولایت باطنى امام بر قلب انسان ظهور کند با توجّه به وجود سراسر قدسی امام، زمینه‌ی قربِ هر انسانى با عالم قدس فراهم می‌شود و انسان در عالمی وارد خواهد شد شبیه عالمی که از آن هبوط کرد و لذا می‌توان گفت: در پایان زمین و در دوران بلوغ آن، دوباره قصّه‌ی ورود آدم‌ها به بهشتی که از آن هبوط کرده‌اند تکرار مى ‏گردد. آری، ما در بهشت بودیم و به‌جهت نزدیکی به شجره‌ی کثرات، هبوط کردیم و در پایان با تجلّی نور حضرت بقیة‌الله علیه السلام که رجوع به ‌حقیقت وحدانی عالم است، دوباره به بهشت برمى‏ گردیم. در آن بهشت، این شیطان بود که با دعوت‌کردنِ ما به شجره باعث رانده‌شدن ما از بهشت شد و در این‌ مقام این امام است که با دعوت ما به توحید ما را وارد مقام قدسى عالم قرب مى‏ کند.

اى ساکنان زمین! امروز ما در هبوط خود گرفتار زمین هستیم، اگر به امام فکر نکنیم در این هبوط خواهیم ماند و تنها کسانی که در وادی فرهنگ انتظار وارد شدند وقتى امام ظهور کردند مى‏ فهمند راز هبوط بر زمین، رجوع به امام بود تا با نور او به بهشت برگردند و جاودانه بمانند.

ما در بهشت، جهت جان خود را از خدا به «شجره» انداختیم، با این‌که در عالم قدس حکم خدا در قلب ما چنین به‌ صدا درآمده بود که «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» (2) به این درخت که پر از شاخه‌ها‌ی پراکنده‌ و سراپا کثرت است نزدیک نشوید، وگرنه از خدا که سراپا وحدت و یکپارچگى و بقاء است باز می‌مانید. ولى ما توجّه‏مان به خدا کم شد و توجّه‏مان به شجره، یعنى مرتبه‌ی کثرت عالم، معطوف گشت و ناگاه خود را سراسر نقص و عیب دیدیم که قرآن در وصف آن می‌فرماید: «فَبَدَتْ لَهُمْا سَوْاتُهُما وَ طَفِقا یَخْصفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» (3) در نتیجه زشتی‌هاى آن‌ها برای‌شان ظاهر شد و شروع به جمع ‏آورى برگ هاى جنّت کردند جهت پوشاندن آن زشتی‌ها. در آن عالم قدس و در آن شیدایی با حقّ ابتدا چیز دیگری مدّ نظر ما نبود که به آن بنگریم ولی وقتی نظرمان به عالم کثرت افتاد و گرفتار انواع نقص‌ها شدیم حالا باید به برگ جمع کردن مشغول شویم و آن گرفتاری فرصتى براى اُنسِ با حقّ برای‌مان باقى نگذاشت. عالم بقاء و اتصال رفت و گرفتارى در ابزارهای دنیا جاى آن نشست و با رجوع به انواع تکنولوژى‌ها هبوط عمیق‌تر گشت و تنها با رجوع به حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام است که می‌توان باز به بقاء و اتصال برگشت نمود.
چقدر وجود امام عصر علیه السلام در این عصر ضرورى است تا ما از هبوط در انواع ابزارها به عالم اُنسِ با حقّ و بقای خود برگردیم و در خانه‌ی اُنسِ امام با خدا جان خود را آباد کنیم و به این‌همه تغییر در زمین افتخار ننماییم و نسبت به پیامدهای زیست‌محیطی آن،‌ کر و کور باشیم و نتوانیم فراتر از افق‌های مادی، آینده‌ی عالم و آدم را بنگریم.

هبوط از آن‌جا آغاز شد که چیزها جدای از نظر به‌حقّ دیده شدند و رفتار ما با آن‌ها رفتاری خنثی گشت، بدون توجّه به کیفیتی که در ذات آن‌ها واقع است. از وقتی‌که تصور کردیم آب همان «H2o» است دیگر نتوانستیم به کیفیتی که در سلسله‌ی وجود دارد بنگریم، کیفیتی که مادربزرگ‌مان به‌خوبی در پدیده‌ها می‌دید و فرهنگ مدرنیته نمی‌بیند. ما تصور کردیم نگاه مادربزرگ خرافی و ابتدایی است و تا آن‌جا جلو رفتیم که گویا اعتقادات مادربزرگ نیز خرافی و ابتدایی است و انتظار به حاکمیت خدا توسط حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام نیز. آری و این بود قصه‌ی شروع هبوط ما بر زمین در حالی‌که همان‌طور که ساحت غیبِ ما بسیار گسترده‌تر از ساحت جسم ما است، ساحت غیب عالم بسیار گسترده‌تر از ساحت قابل تجربه است و نظر به امام غایب، نظر به ساحت غیب عالم است و کیفیت اصلی عالم از آن‌جا ریشه می‌گیرد.

 

مدیحه‌سراییِ تجدّد

در دوره‌ی تجدّد نسبت ما با عالم، نسبتی خودخواهانه و متکبّرانه بود و در این امر به شیطان اقتدا مى‏ کردیم که ما را به شجره‌ی ممنوعه نزدیک کرد و از عبودیت بازمان داشت. با نزدیکی به شجره به‌خود حقّ دادیم هرطور که خواستیم اشیاء را تعریف کنیم و در آن‌ها تصرّف نمائیم. در فرهنگ انتظار و با نظر به‌ظهور ولایتِ امام عصر علیه السلام این نسبت به‌کلّی تغییر می‌کند. در عالم بقیة‌الله علیه السلام بر مبنای تحقّقِ نفس مطمئنّه و با نظر به مخلوقیّت و عبودیت خود زندگى مى‏ کنیم نه بر مبنای نفس امّاره و حاکمیّت شیطان، به همین جهت در عالم بقیة‌اللّهی، علم معناى دیگری به‌خود خواهد گرفت و با نظر به جنبه‌های کیفی عالم، بیش از آن‌که به زمین بچسبیم به آسمان متّصل خواهیم شد، و بیش از آن‌که ماهیات حجاب حقّ شوند، «وجود» آینه‌ی حق‌نما خواهد شد. آن‌کس که معنی بقیة‌الله را بشناسد مى‏ فهمد فرهنگ تکنولوژىِ غربی به مثابه‌ی شجره‌ی ممنوعه، چه جایگاهی دارد، و در آن‌صورت مدیحه‌سراى تجدّد نخواهد شد.

ما به هراندازه که به بى‏ ثمرى زندگی آگاه شده باشیم، مى‏ توانیم به افق متعالىِ «وجود» که با نور بقیة‌الله علیه السلام رخ می‌نمایاند، نظر کنیم. ما باید متوجّه باشیم در ظلمات آخرالزّمان نسبت‏ هایى که با خود و با طبیعت داریم خودمدارانه است و نه خدامدارانه. همه چیز به خودمان ختم مى‏ شود و خودمان در خودمان متوقفیم. یعنى در دنیاى جدید انتهاى کارها بر هوس‌ها و نیستى‌ها تکیّه دارد و نه بر حقّ و هستى. ما دقیقاً به همان اندازه که معنای انسانیت را در کیفیاتی چون عشق و مهر و حکمت و عفو و عدالت - که در دنیای کثرات یافت نمی‌شوند و مخصوص خدا و انسان‌اند- درست دریابیم وارد انتظار شده‌ایم و به همان اندازه برتری بُعد غیبی عالم و آدم را بهتر می‌پذیریم. عشق و عدالت و گذشت، کیفیاتی هستند که با غلبه‌ی جنبه‌ی غیبیِ عالم بر جنبه‌ی مادی آن ظهور می‌کند و برای رسیدن به چنین روحیاتی باید نظرها به غیب عالم بیفتد و این یعنی انتظار حضرت بقیة‌الله علیه السلام که انتظارِ واقعی‌ترین واقعیات عالم است. در حالی که آن‌چه علم مدرن «واقعیت عینی» می‌خواند همچون ابر، بی‌دوام و ناپایدار و پوچ است. باید به بقیة‌الله علیه السلام نظر دوخت.

علم تجربىِ امروز با ساختار روحِ بشری پایه‏ ریزى شده که از آسمان معنویت و بندگی خدا بریده است و به‌همین‌ جهت بیشتر استیلاجو و تکنیکى است و تصویرى اعتبارى از طبیعت به آدمى ارائه مى‏ دهد تا بشر بر مبناى نگاه کمّىِ ریاضى در طبیعت تصرّف کند. دانایی به این علم نه به مراتب وجودِ آدمى مى‏ افزاید و نه معرفت باطنى او را افزایش مى‏ دهد، بیشتر ابزارى نیرومند براى عینیّت بخشیدن به سیطره جویى بشر مدرن است. در حالی‌که علمِ عالَمِ ولایت حضرت بقیة‌الله علیه السلام علم هدایت است و بیش از آن‌که حصولى و بیگانه از جان آدمى باشد از مقوله‌ی حضور و شهود است و با قرب و کمال آدمى همراه خواهد بود، بدون آن‌که ماهیّت تکنیکى داشته باشد. علمى است براى تجافى از دار غرور و إنابه به دار خُلود، علمى است در قلمرو حقیقتِ دیانت برای اتصال معنوى انسان به ساحت قدس. در ساحت علمِ حضرت ولی‌ّعصر علیه السلام، آدمى حقیقت متعالى خود را باز مى‏ یابد و با کائنات و با خود، هم‌سخن و هم‌دل مى‏ گردد.

در فضایی که مدرنیسم برای بشر ساخته انسان هر چیزى را براى خودِ طبیعی خود مى‏ خواهد بدون آن‌که بداند خود را براى چه مى‏ خواهد. وقتی هرکس خود را برای خودِ زمینی اش بخواهد ماهیّت علم، تکنیکى مى‏ شود و در آن صورت بشر فقط می‌تواند ابزار بسازد تا خود را در زمین مقیم سازد و راحت‏ تر به این اقامت ادامه دهد. در این فضا دیگر خودِ طبیعى بنا نیست فداى ساحتی برتر از خود شود. یعنى بنا نیست مقصد و مآل انسان، خداى انسان باشد، بلکه مقصد و مآل او، خود اوست، علم تکنیکی براى راحتیِ همین خود است، این غیر از آن شرایطی است که بشر به کمک علم، نظر به ساحات متعالی عالم داشته باشد و با آن عوالم متحد گردد. «علم» در عالَمى که انسان به ساحاتی بالاتر از ساحت طبیعىِ‏ انسان مى‏ نگرد، علمى انکشافى است و موجب رفع حجاب است تا انسان‌ها بیگانه از عالم غیب نمانند و به بیکرانه‌ی عالم وجود - و نه موجود- نظر کنند و با آن به‌سر برند. این همان علمِ جدایى و تجافى از عالَم غرور و فریب، و ورود و بقاء در عالم خلود و شهود است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در وصف آن به ابن مسعود فرمودند: «یَا ابْنَ مَسْعُودٍ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَإِنَّ النُّورَ إِذَا وَقَعَ فِی الْقَلْبِ انْشَرَحَ وَ انْفَسَحَ. فَقِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَهَلْ لِذَلِکَ مِنْ عَلَامَةٍ؟ فَقَالَ: نَعَمْ التَّجَافِی عَنْ دَارِ الْغُرُورِ وَ الْإِنَابَةُ إِلَى دَارِ الْخُلُودِ وَ الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ قَبْلَ نُزُولِهِ» (4) ای ابن مسعود: هرکه را خداوند براى پذیرش اسلام شرح صدر دهد او بر نورى الهى باشد، که چون آن نور در دل افتد پیوسته گسترش و وسعت گیرد. گفتند: یا رسول‌الله! این نور علامتى دارد؟ فرمودند: آرى! پشت‏‌کردن به‌دنیاى فریبنده و روآوردن به جهان ابدى و پاینده، و آمادگى براى مرگ قبل از رسیدن آن.

وقتی فهمیدیم جهانِ واقعی تنها در غیب عالم است و انسان با قلب خود می‌تواند با آن عالم مرتبط باشد، نه تنها چگونگی تجافی و فاصله‌گرفتن از دنیا و دار فریب معلوم می‌گردد بلکه معنی غیبتِ حضرت بقیة‌الله علیه السلام نیز روشن می‌شود. زیرا بیش از آن‌که حضرت از غیب به ظهور آیند باید مردم از دار غرور به عالم واقعی سیر کنند و در انتظار خود فعّال باشند تا یاد بگیرند چگونه با غیبی‌ترین و اصیل‌ترین حقیقت عالم مرتبط گردند.

 

همدلی با طبیعت

دل بشر هرچه سیاه ‏تر شد و در هبوطِ بیشتری فرو رفت، علم او بیشتر علم سلطه و غلبه و استیلا بر دیگران شد و به علم ابزار و تکنیک تغییر ماهیت داد. و نه تنها مانع فهم درست ما از طبیعت شد بلکه مانع از آن گشت تا انسان‌ها با طبیعت به عنوان آیت الهى همدلى و ارتباط داشته باشند و همدلى انسان‌ها با یکدیگر و با خداى خودشان، مورد غفلت قرار گرفت. این روحیه کجا و روحیه‌ای که با ولایت امام‏ عصر علیه السلام ظهور می‌کند کجا؟ احوالاتی که انسان در سایه‌ی وجود مقدس حضرت بقیة‌الله علیه السلام منوّر به علم حضوری و شهودی و شیفتگى و شیدایى می‌گردد. بصیرت اولیاء الهى در آن زمان به گونه ‏اى است که صحنه‌ی عالم و همه‌جاى جهان مثل کف دست‌شان است. بنا به فرمایش امام صادق علیه السلام: «و اذا قامَ القائِمُ بَعَثَ فی اَقالیم الاَرض، فی کلّی اَقالیم رَجُلاً، ثم یَقُولُ لَهُ، عهدُکَ فی کفّک، فأذا وَرَدَ عَلَیکَ ما لاتفهمَه و لاتعرفُ الْقَضاء فیه، فَانظُر الی کفّک وَ اعمَل بِما فیها» (5) وقتی قائم قیام کند به هر ناحیه از نواحی زمین کسی را می‌فرستد و می‌گوید تعهّد و پیمانت - دستورالعمل تو - در کف دست تو است، چون امر مهمّی به تو روی آورد که تو آن را ندانی و در انجام آن سرگردان شوی به کف دستت بنگر و تصمیم خود را بگیر و عمل کن. و نیز می فرمایند: مؤمن در عصر قائم در حالی‌که در مشرق قرار گرفته، برادر خویش را که در مغرب است می‌بیند و همان‌گونه که در مغرب قرار دارد، برادر مؤمن خویش را در مشرق می‌بیند. (6) هنگامی که قائم ما قیام کند، خداوند در دستگاه شنوایی و بینایی شیعیان ما، گستردگی و کشش ویژه‌ای می‌بخشد تا میان آنان و مهدیِ ما واسطه و نامه‌رسان فاصله‌ نباشد. (7)

ذهنى که هنوز گرفتار ابزارهاست علم امام و یارانش را ابزارى نگاه می‌کند و تصوّر مى‏ کند این‌که در روایت فرموده: یاران امام از این‌طرف دنیا آن‌طرف دنیا را مى‏ بینند، از طریق اینترنت این‌کار را می‌کنند در حالی‌که این نوع دیدن با ابزارهاى مادی به یاران امام اختصاص ندارد، هر کافرى هم این چنین توانایى‌هایی دارد، آن رؤیت و بصیرت اساساً در مقام دیگرى است.

هدف اصلی علم نه دست‌کاری جهان که فهم جهان و فهم خودمان است تا بتوانیم با کمال انسانیتِ خود هماهنگ شویم و این با حقیقت توحید توسط انسانی که قلبش ظرف مشیت الهی است ممکن است.

وقتی در نگاه مدرنیسم توحید به معرفتی مرده تبدیل شد هیچ علمی برای بشر برجای نمی‌ماند و نام عقلانیتِ ابزاری را علم می‌گذارند و فکر می‌کنند آن دو درجه‌ علمی که از 27 درجه‌ی آن در زمان حضرت ظهور می‌کند، همین علوم ابزاری است.

امام‌ محمد باقر علیه السلام می‌فرمایند: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُؤُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ» (8) چون قائم ما قیام کند، خداوند دست او را بر سر بندگان قرار می‌دهد، پس در اثر آن، عقل‌های آن‌ها جمع می‌شود و رؤیاهای آن‌ها کامل می‌گردد. حضرت صادق علیه السلام نقل فرمودند :«الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّى یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفا» (9) علم بیست و هفت حرف است. آن‌چه پیغمبران آورده‏ اند دو حرف است و مردم هم تا کنون بیش از آن دو حرف ندانسته ‏اند، پس موقعى که قائم ما قیام می‌کند، بیست و پنج حرفِ دیگر را بیرون مى‏ آورد و آن‌را در میان مردم منتشر می‌سازد و آن دو حرف را هم به‌آنها ضمیمه نموده تا آن‌که بیست و هفت حرف خواهد شد. آیا آن دو حرف از علمی که قبل از مهدی علیه السلام در بین بشر موجود است از جنس علم انبیاء است و یا علم ابزاری؟

شما می‌دانید جامعه موقعی جامعه‌ی واقعی و آرمانی است که تمام مراتب و ساحات علم وارد فرهنگ و معرفت بشری بشود وگرنه جهل و باطل جامعه را می‌گیرد. در شرایط جدید نتایج علم تجربی با تعبیرها و تفسیرهای مادّی و الحادی تمام افق روحی بشر را اشغال کرده و لذا است که اندیشمندان معتقدند اگر بخواهیم بشر را از دست منظری که Science یا علم تجربی برای بشر آورده آزاد کنیم، یک انقلاب زیربنایی باید در ساحت‌های معرفت بشری ایجاد شود تا بشر از این قفس آهنین رها شود و به علومی دست یابد که موجب سلوک قلبی او گردد.

 

غیب‌زدایی و ظلمات آخرالزّمان

در دوران‌های سیاه تاریخ همواره حاکمان در صدد حذف ولایت امامان معصوم علیهم السلام بوده‌اند و هستند - چه در زمان بنى‏ امیّه و بنی عباس و چه در دوره‌ی استیلای فرهنگ مدرنیته- همیشه یک نحوه غیب‌زدایى حاکم بوده و هست. برعکسِ آن دوران‌‌ها، دوران حاکمیّت حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام است که توجّه اصلى به عالم غیب و معنویّت می‌باشد و در نتیجه شرایط همبستگىِ فطرى آدمیان و هم‌زبانى انسان‌ها با ساحات معنوی یکدیگر، ظهور می‌کند و یگانگى گوهر هستىِ انسان‌ها و هم‌دلى واقعى به صحنه می‌آید. انسانى به میان مى‏ آید که با هدایتِ وحیانى با باطن عالم و آدم در گفتگو است و با فعلیت یافتن فطرت، در قربِ با ‌حقّ خانه می‌کند. به‌طوری که عالم برای بشر مجلای انوار الهی می‌گردد.

در پرتو ولایت مطلقه‌ی امام، قلب مردان خدا در اتّحاد و یگانگى با همدیگر قرار مى‏ گیرد. ما امروز نمى‏ دانیم که چقدر از مقام اتّحادِ قلب‏ ها دور هستیم، همچنان‌که نمی‌دانیم یگانگى و نزدیکىِ قلب‏ ها چقدر نجات دهنده است، به‌همین جهت تمام توجّه خود را به‌ مقام ظهور ولایت مطلقه متمرکز نمی‌کنیم.

در فرهنگی که مُد در آن مطرح است تا انسان‌ها بر همدیگر فخر کنند، انسان‌ها ناخودآگاه نسبت به هم کینه‌ورزی دارند زیرا ریشه‌ی پدیده‌ی مُد استعلا و دشمنى و کینه بر دیگران است در داشتن آن‌چه یکی دارد و دیگران ندارند. وقتى مقام ولایت مطلقه‌ی انسانِ کامل را نشناسیم به چیزهایى دل‌خوش خواهیم شد که دل‌خوشی حقیقى نیست، رفاه واقعی و دل‌خوشی حقیقی با به‌سر بردن با خدا در خانه‌ی ایمان حاصل می‌شود و با درک چنین موضوعی معنى آمدن امام را درک خواهیم کرد.

وقتی روشن شد اصل وجود و مبناى اصیل هر انسانى، گرایش‏ هاى فطرى او است و نه گرایش‌های غریزی، نظر به گرایش‌های فطری در انسان ظهور می‌کند، همان گرایشى که هر انسانی با امام خود دارد، در آن‌حال هرکس خود را در آینه‌ی وجود دیگرى مى‏ بیند و به خود مى‏ آید. همان‌طور که وقتی موجود زنده را می‌شناسیم که خود زنده باشیم. وقتی گرایش به امام خواهیم داشت که با فطرت خود زندگی کنیم و نه با غرایز، و تنها در آن حالت می‌توان به امام که تعیّن فطرت است عشق بورزیم و مسیر عشقِ به‌ خدا را درست طی کنیم و همه‌ی امکانات انسان‌شدن را فراهم آوریم.

در حالی‌که پارسایان واقعى قلباً و عقلاً در فرهنگ معنوی انتظار به‌سر مى‏ برند، بسیاری از مردم در شیفتگى به فرهنگ تجدد گرفتارند و آن را انتهای راه می‌دانند. راستی وقتی با بن‌بست روبه‌رو شدند چه کسی را ملامت می‌کنند؟ آیا جز این است که راه انتظار به ساحتی معنوی، که زمین را به آسمان معنویت متّصل می‌کند، تنها راه رشد و نجات است و مانع می‌شود تا افق نگاه انسان به اهداف خیالی و وَهمی مشغول شود؟ در فرهنگ انتظارِ عالم بقیة‌الله نگاه‏ ها به‌سوى آزادگى و عدالت و قرب دوخته شده و در نتیجه حجاب‏ هایى را که ریشه در نفس امّاره دارد، به رسمیت نمی‌شناسد.

این مطلب مهمّى است که «انتظار» علاوه بر این که یک واقع‌بینى اساسی است تنها مسیری است که به ثمردهى منتهی می شود. انسانِ منتظر چشم از سایه‌ی زندگى به اصل زندگى دوخته است و در ازاء آن انتظار همین امروز زندگى خود را به‌ ثمر مى‏ رساند و از بى‏ ثمرى نجات مى‏ دهد. این است معنى فرهنگ معنوی انتظار که پارسایان در زمان غیبت با آن زندگی مى‏ کنند و خود را و سایر انسان‌ها را از خطر سقوط در مى‏ یابند. انسانِ منتظر به استعدادهای این عالم پی برده است و متوجّه است این استعدادها با حاکمیت امامی معصوم ظهور می‌کند. انسان منتظر می‌داند که وظیفه‌ی انتظار را باید در خود زنده نگه ‌دارد تا با ظهور امام معصوم از آن‌چه باید به‌دست آورد بیگانه نباشد. «انتظار» یک امر کیفی است برای جستجوی توانایی‌های عالم و آدم که تماماً می‌توانند مجلای ظهور هرچه بیشترِ اسماء الهی باشند.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- در رابطه با معنی این‌ نکته که حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام روح جهان هستند می‌توانید به کتاب «مبانی معرفتی مهدویت» و کتاب «واسطه‌ی فیض» از همین مؤلف رجوع کنید.
2- سوره‌ی بقره، آیه‌ی 35.
3- سوره‌ی اعراف، آیه‌ی 22.
4- مکارم الأخلاق، شیخ حسن فرزند شیخ طبرسى‏، ص 447.
5- بحارالانوار، ج 52، ص 365- محمدبن ابراهیم نعمانی، الغیبه، ص 319.
6- بحارالانوار ج52 ص391.
7- مهدی موعود ج2 ص220.
8- کافی، ج1، ص 25، باب عقل و جهل.
9- بحارالأنوار، ج‏52، ص 336.

منبع: سایت حرف آخر