مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد انتظار/انتظار و وظایف منتظران/انتظار ظهور ، عامل ظهور
انتظار ظهور ، عامل ظهور
انتظار ظهور ، عامل ظهور

نویسنده : اصغر طاهرزاده
تعداد بازدید کننده : 202

دل‌بستن به زندگى امروزین بین‏ المللى، هم زندگی را آشفته مى‏ کند و هم دورى از حقّ و غفلت از خود را عمیق‌تر می‌گرداند. در حالى‌که حضور در فرهنگ انتظار در چنین شرایطی شدیداً نجات‌بخش است، چه رسد به پایان انتظار و ظهور منتظَر. انتظار در عین تحقّقِ معنویّت، بر نشاط دین‌داری انسان مى‏ افزاید و او را به مقصد حقیقی‌اش نزدیک مى‏ کند. به امید این‌که هر لحظه آن وعده‌ی بزرگ الهى واقع شود.

کسى‌که به استعدادهای متعالی عالم پی برده نمى‏ تواند نظام بین‏ المللى جهان امروز را بپذیرد و شیفته‌ی آن شود، شیفتگی به دنیایی که براساس فرهنگ مدرنیته ساخته شده، همه‌ی جنبه‌های متعالی انسان را به ‌حجاب می‌برد و مانع ظهور نوری می‌شود که در افق تاریخ طلوع خواهد کرد، زیرا وقتى آن وعده‌ی بزرگ محقّق مى‏ شود که ما منتظر باشیم و به‌همین معنی می‌گوییم: «انتظار» ما را به مقصد نزدیک و فاصله را کم مى‏ کند. پس اگر ملّتى منتظر ظهور شد ظهور امام حتماً محقّق مى‏ شود.

فرهنگ مدرنیته با ایجاد جهانی قابل فهم به ‌خام‌ترین ساده‌سازی دست زد و به فهم ابعاد متعالی انسان و حقایق عالم بی‌توجّه شد و در نتیجه در معنی‌بخشیدن به انسان، فاحش‌ترین تحریف را انجام داد، انسانی سطحی‌شده با نفسی فقیر و بی‌محتوا که به ‌هیچ مرتبه‌ای از مراتب متعالی در عالم هستی نظر ندارد. آیا چنین انسانی را با انسانی که منتظر حضرت بقیة الله الأعظم علیه السلام است می‌توان مقایسه کرد؟

فراموش نکنیم که زندگى امروزین جهان با ایجاد انواع شیفتگی‌های وَهمی، روح انتظار را با همه‌ی ثمرات و واقع‏ نگرى‏ هایی که دارد در انسان خاموش مى‏ کند و هیچ کمالی را براى انسان باقى نمى‏ گذارد که به آن نظر کند و طالب آن باشد در حالی‌که ملاحظه فرمودید «انتظار» فاصله‌ها را با آن واقعیّت بزرگ کم مى‏ کند. به ما آموخته‌اند ظهور امام‏ عصر علیه السلام در نظام اجتماعى بشریّت، به انتظار حقیقى و واقعى ما از او بستگى دارد و نحوه‌ی ظهور حضرت، نسبت به نوع نگاه ما به ‌ظهور حضرت، بى‏ تفاوت نیست. حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام در راستای زنده نگه‌داشتن روحیه‌ی انتظار و تقاضای فرج از خدا، به محمد بن عثمان الْعَمری می‌فرمایند: «أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم‏» (1) زیاد دعا کنید براى تعجیل فرج، زیرا دعا کردن در تعجیل فرج، خودْ فرج است! این توصیه حاکی از آن است که عامل ظهور فرج ، زنده‌ نگه‌داشتن روحیه‌ی انتظار است.

باید انسان‌ها چشم‌ها را از افق‏ هاى ناسوتى و مادّىِ دنیاى امروزى بردارند تا بتوانند به آرمان‌هاى معنوى خیره شوند و به پرورش معنوى خود بیندیشند و بزرگ‌ترین موفّقیّت را قرب به‌خدا بدانند و در راستای هر‌چه بیشترِ قرب الهی روحیه‌ی قدسىِ توکّل و پارسایى و تقوا را تقویت نمایند و جزء منتظران باشند و به حکومت موعود دل‌سپارند و شیفته‌ی دروغ‏ هاى فرهنگ تجدّد نشوند.

وقتی ما ستایش‌گر تکنیک‌های غربی شدیم آن چیزهایی که به‌واقع باید برای ما مقدّس باشند و ستایش‌گر آن‌ها باشیم به حاشیه می‌روند در حالی‌که اگر در جان خود به پرورش امور معنوى بپردازیم و «تکنولوژى را از دریچه‌ی بینش توحیدى» بنگریم شور حیاتِ معنوى شعله‌ور خواهد شد و إن‏شاءالله بصیرت تشخیص حقّ از باطل و کذب از صدق آشکار مى‏ شود، چنانچه حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام در رابطه با نسبت رشد پارسایی و ظهور، برای شیخ مفید می‌نویسند: «وَ لَوْ اَنَّ اَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللهُ لِطاعَتِهِ عَلی اِجْتِماعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقائِنا وَلَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلی حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا، فَما یَحْبِسُنا عَنْهُمْ اِلاّ ما یَتَّصِلُ بِنا مِمّا نَکْرَهُهُ، وَ لا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ، وَاللهُ الْمُسْتَعان» (2) اگرشیعیان ما که خداوند به طاعت خودش موفّق‌شان کند، قلب‌هایشان در وفای بر توجّه به ما و توجّه به عهد با ما هم‌دل بود، برکتِ همراه با ملاقات ما از آن‌ها به تأخیر نمی‌افتاد و سعادت دیدارِ همراه با حقّ معرفت و صحیح‌‌بودن آن به‌سوی آن‌ها می‌شتافت، پس ما را از آن‌ها پوشیده نمی‌دارد مگر همان چیزهایی که از آن‌ها به ما می‌رسد که ما آن کارها را دوست نداریم و چنین اعمالی را از شیعیان‌مان نمی‌پسندیم که خدا مددکننده است.

ملاحظه ‌کنید چگونه امام علیه السلام منتظِر آمادگی ما هستند، منتظر این‌که دل‌های ما با رعایت شریعت الهی از پرده‌ی حجاب درآید و متوجه حقایق غیبی عالم شود تا زمینه‌ی تجلی غایب منتظَر فراهم گردد. امام صادق علیه السلام در همین رابطه می‌فرمایند: «مَنْ سُرَّ اَنْ یکون مِنْ اصحابِ الْقائِمِ فَلْیَنْتَظِر وَلْیَعمل بِالْوَرَع وَ مَحاسِنِ الاخلاق وَ هُوَ مُنْتَظر» (3) هرکس دوست دارد که از اصحاب قائم باشد، باید منتظر باشد و ورع پیشه سازد و براساس اخلاق نیکو عمل کند، در حالی‌که منتظر است. و نیز می‌فرمایند: بی‌شک حکومت آل‌محمّد علیهم السلام تأسیس خواهد شد، پس هرکس علاقه‌مند است، از اصحاب قائم ما باشد، باید کاملاً از خود مراقبت کند و تقوا پیشه نماید، خودش را به اخلاق نیک مزین نموده و سپس انتظار فرج قائم آل محمّد را بکشد. هرکس برای ظهور قائم ما چنین آمادگی و انتظاری داشت، ولی توفیق نصیبش نگشت و پیش از ظهور آن حضرت، اجلش فرا رسید، به ثواب یاران آن جناب می‌رسد. (4) زیرا حجابِ بین او و حقایق غیبیِ عالم برطرف شده است.

هدف انسانِ منتظِر این‌ است که مقام حضرت بقیةالله‌الأعظم علیه السلام را بشناسد و بشناساند تا معلوم شود او حقیقتی فراشخصی است و از کلّ وجود، آگاهی کامل دارد و در عمق وجود انسان منزل گزیده و آدمیان تنها با ارتباط با او می‌توانند بصیرت لازم را بیابند و جامعه‌ی خود را خدایی کنند. غایت چنین انتظاری همان حکمتی است که در شخصیت انبیاء و اولیاء علیهم السلام نمایان بود.

با عبور از ایدئولوژى‏ هاى مدرن و با واردشدن در دنیاى ذکر و اُنس با حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام و با قناعت و سادگى و پارسایی می‌توان در عین زندگی در دهکده‌ی سیاه جهانى ، خود را براى وقوع وعده‌ی بزرگ الهی آماده نگه داشت. آن آمادگى که به‌خودی‌خود عبادت است و زندگى زمینى را معنا می‌بخشد.

ای صاحب‌الأمرِ ما! تو شاهدى که اگر همه چیزِ انسان‌بودن در کنار شما نبود و اگر همه چیز انسان نگاه از دریچه‌ی قلب مبارک شما به جهان نمی‌بود و اگر همه چیزِ انسان، بودن در میان انسان‌ها ولى در اتّصال با شما نبود، ما این‌همه تأکید نداشتیم که انسان‌ها به شما برگردند، اى غایت آمال همه‌ی انسان‌ها. تأکید ما بر این‌که انسان‌ها باید به‌دنبال ذکرِ امام و اُنس با او باشند، تأکید برای واردشدن در عالَمی است که همه چیزِ انسان همان عالَم است. وارد شدن بر آن عالَم با تقلید و با ایستادن بر شانه‌های دیگران به‌دست نمی‌آید. نوری است که باید در اعماق جان هر‌کس طلوع کند و به‌معنی واقعی کلمه قلبی و شهودی است. چنین عالمی نه قابل انتقال به دیگران است و نه با خواندن و مطالعه به‌دست می‌آید، حالتی است که با سیری طولانی و تطهیر باطن در درون انسان‌های منتظر محقّق می‌شود.

 

دل‌آگاهیِ پارسایانه

آن‌کس که به غیر حکومت خدا -که از طریق حاکمیت امام معصوم محقّق می‌شود- راضى است، حتماً از دل‌آگاهىِ پارسایانه محروم می‌شود و به القائات نفس امّاره‌ی خود گرفتار می‌گردد و هرگز به قرب الهی نایل نمی‌شود. چنین انسانی افق‌هاى حکومت معنوى و فرزانگى و آزادگى را نمى‏ شناسد تا فضاى سینه‌ی خود را آماده‌ی ظهور آن موعود بزرگ کند. چنین انسانی با محرومیت بزرگی دست به‌گریبان است.

در حال انتظارِ امام معصوم به‌سر بردن به این معنی است که انسان صحنه‌ی جان خود را از حجاب هر اراده و میلى تطهیر کند، و آن را در محضر القای حکم امام معصوم قرار دهد تا آن حضرت فرمان براند، زیرا در همه‌ی زمان‌ها - چه در غیبت و چه در ظهور- تنها او شایسته‌ی فرمان راندن است. در چنین باوری است که حیات انسان در زمان غیبتِ مولایش از بهره‌های لازم محروم نمی‌گردد و در زندگىِ حقیقی به‌سر می‌برد، زیرا کوچه به کوچه و شهر به شهر در آینده‌ی تاریخ منتظر حکم حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام می‌باشد. گفت:

من آن گه خود کسی باشم که در میدان حکم او
نه جان باشم، نه دل باشم، نه تن باشم، نه سر باشم

یکی از ثمرات معرفت به مقام حضرت صاحب‌‌الأمر علیه السلام این است که بفهمیم رجوع به‌ خدا و منتظر حضرت‌بودن یکی است و جداپنداشتن این دو، چیزی جز تحریف معنای رجوع به‌ خدا نیست و به غفلت از ربوبیت خداوند در تاریخ می‌انجامد.

انتظارِ آگاهانه، هم زندگى امروزین را معنویت مى‏ بخشد و هم فاصله‌ی ما تا ظهور را کم مى‏ کند و امکان رسیدنِ جامعه را به عالَمى که پر از نسیم ملکوتى و استغناى معنوى است فراهم مى‏ سازد و به آن‌چه در نظام اَحسن الهی شدنى است قوّت و قدرت مى‏ دهد.

انتظارِ آگاهانه، یعنى عزمی محکم که آرزوهاى بزرگ انسانى را قربانى هوس‏ هاى ضعیف ناپایدار نمى‏ کند. وسعت نگاه انسانِ منتظر به وسعت به ‌ظهورآمدن تمام ثمره‏ هاى عالم است تا درخت تنومند حیات زمینى به میوه بنشیند، به‌همین جهت چنین انسانی به هر نوع بودنى راضى نیست و تماماً به ثمره‌های اصلی زندگى مى‏ اندیشد و به زندگى بى‏ ثمر تن نمى‏ دهد، مى‏ داند لازمه‌ی انتظارِ آگاهانه چیست و هرگز از طول انتظار خسته نمى‏ شود. زیرا ظهور امام نه‌تنها مشروط به رسیدن به معرفت درست است بلکه منوط به فعلیت ‌بخشیدن به منش سالم اخلاقی و پرورش فضیلت می‌باشد. هدف از طلب ظهور امام، جداشدن از خودخواهی‌ها و خودبینی‌ها و هدایت شدن به مسیری است که منجر به ظهور عالی‌ترین سجایای اخلاقی می‌شود و این است راز این‌که انسان منتظر از انتظارِ آگاهانه خسته نمی‌شود و ‌نشاط او کاسته نمی‌گردد.

ممکن است شما از این‌که انتظار فرج چگونه در شخصیت انسان منتظر تحوّلی اساسی ایجاد می‌کند و مس وجود او را به طلا تبدیل می‌نماید، غافل باشید، در حالی‌که بقیّه‌ی انتظارها این‌چنین نیست، انتظار آگاهانه مثل انتظار برای تحقّق روز بعد نیست. شما چه مؤمن باشید و چه کافر، فردا و پس فردا واقع مى‏ شود و فاصله‌ی زمانىِ امروز تا فردا و پس فردا برای مؤمن و کافر ثابت است. ولى انتظارِ ظهورِ حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام این‌گونه نیست، در آن انتظار انسان متوجّه است چیزى بالاتر از آن‌چه در زمانه جاری است می‌تواند در میان باشد و آن فقط با انتظار و با ظهور ولایت مطلقه‌ی امام معصوم محقّق مى‏ شود. این انتظار فاصله‌ی تا ظهور را پر مى‏ کند و ظهور را نزدیک می‌نماید در حالی‌که انتظار شما برای تحقّق فردا و پس فردا با تفاوت شخصیت شما کم و زیاد نمی‌گردد. سرعت ظهور حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام وابسته به شناخت صحیح نظام اَحسن الهی و تعالی روحانی منتظران است.

 

عالم بی‌اُنسی

در مقام انتظار باید به هر دو وجهِ این مقام توجّه داشت و روى آن تأمّل و تدبّر کرد. یکى ایمان به ولایت الهی از طریق امام عصر علیه السلام و آثار آن ایمان و دیگری شناخت ظلمات آخرالزّمان یعنی شناخت ریشه‌ی اصلی انحرافی که منجر به عدم حاکمیت امام معصوم شده است. همین امروز اگر کسى در مقام اُنس با امام زمانش نباشد، در بى‏ اُنسى با حقایق به‌سر مى‏ برد، چون در حال حاضر و در شرایط هبوط هیچ چیزِ دیگری برای انسان ارزشِ مأنوس‌‌شدن با خود را ندارد. اُنس با انسانِ کامل به‌کلّی انسان را از کوته‌بینی آزاد می‌کند و با دیگر اُنس‏ ها قابل مقایسه نیست، به‌خصوص که اُنس با امام - که قلب عالم هستی است- اُنسی شهودى و حضورى است، اُنسى است که تمام وجود انسان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. امام خودشان در شور تامِّ بندگى‏ اند و انسان‌ها را به شور و شیدایى با خدا مى‏ کشانند. زیرا ما همه در ذات خود بنده‌ی خداییم و فقط شور بندگى برای ما شور حقیقى خواهد بود. وقتی فهمیدیم امام بنده‌ی محض خداوند ‌است می‌فهمیم شور امام شور محض بندگى است و هر‌کس به اندازه‏ اى که از امام، یعنى از عین بندگى فاصله دارد، به همان اندازه از خودِ حقیقىِ‏ خود فاصله دارد و به همان اندازه ناخود است و اُنس با چنین خودی، اُنس با بیگانه ی به ظاهر آشناست و هرگز شورآفرین و راضی‌کننده نیست.

رسیدن به شور بندگى و اُنس شهودى و حضورى با امام یک ‌راه دارد، فقط کافى است بتوانیم به امام نظر کنیم تا آماده‌ی تجلّیات نوری حضرت شویم. امید و اطمینان و یقین به این‌که اگر ما ارادتمندانه به امام نظر کنیم امام به ما نظر می‌کنند، چاره‌ی کار است. حضرت صادق علیه السلام در رابطه با برکات یقین می‌فرمایند: «الْیَقِینُ یُوصِلُ الْعَبْدَ إِلَى کُلِّ حَالٍ سَنِیٍّ وَ مَقَامٍ عَجِیبٍ کَذَلِکَ أَخْبَرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ عِظَمِ شَأْنِ الْیَقِینِ حِینَ ذُکِرَ عِنْدَهُ أَنَّ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ کَانَ یَمْشِی عَلَى الْمَاءِ فَقَالَ لَوْ زَادَ یَقِینُهُ لَمَشَى فِی الْهَوَاءِ یَدُلُّ بِهَذَا أَنَّ الْأَنْبِیَاءَ مَعَ جَلَالَةِ مَحَلِّهِمْ مِنَ اللَّهِ کَانَتْ تَتَفَاضَلُ عَلَى حَقِیقَةِ الْیَقِینِ لَا غَیْرُ وَ لَا نِهَایَةَ بِزِیَادَةِ الْیَقِینِ عَلَى الْأَبَدِ وَ الْمُؤْمِنُونَ أَیْضاً مُتَفَاوِتُونَ فِی قُوَّةِ الْیَقِینِ وَ ضَعْفِهِ فَمَنْ قَوِیَ مِنْهُمْ یَقِینُهُ فَعَلَامَتُهُ التَّبَرِّی مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ إِلَّا بِاللَّهِ وَ الِاسْتِقَامَةُ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ عِبَادَتُهُ ظَاهِراً وَ بَاطِناً قَدِ اسْتَوَتْ عِنْدَهُ حَالَةُ الْعَدَمِ وَ الْوُجُودِ وَ الزِّیَادَةِ وَ النُّقْصَانِ وَ الْمَدْحِ وَ الذَّمِّ وَ الْعِزِّ وَ الذُّلِّ لِأَنَّهُ یَرَى کُلَّهَا مِنْ عَیْنٍ وَاحِدَةٍ وَ مَنْ ضَعُفَ یَقِینُهُ تَعَلَّقَ بِالْأَسْبَابِ وَ رَخَّصَ لِنَفْسِهِ بِذَلِکَ وَ اتَّبَعَ الْعَادَاتِ وَ أَقَاوِیلَ النَّاسِ بِغَیْرِ حَقِیقَةٍ وَ سَعَى فِی أُمُورِ الدُّنْیَا وَ جَمْعِهَا وَ إِمْسَاکِهَا» ‏(5) یقین گوهر گران‌بهائى است که انسان را به‌ مراتب بلند و مقامات رفیع و شگفت‌آور می‌رساند و این گفتار رسول‌خدا صلی الله علیه و آله است که از عظمت و ارزش یقین خبر داد هنگامى که نام عیسى‌بن‌مریم علیه السلام برده شد و گفته شد که آن حضرت بر روى آب راه می رفت. فرمودند: اگر یقین عیسى‌بن‌مریم بیشتر بود می‌توانست در هوا حرکت کند. از این بیانِ رسول‌خدا علیه السلام استفاده مى‏ شود که ملاک و میزان برترى انبیاء بر یکدیگر تفاوت مراتب و درجات یقین آن‌ها است و مراتب ازدیاد یقین حد و نهایتى ندارد و مراتب مؤمنان هم با ضعف و شدّت یقین متفاوتند و علامت و نشانه‌ی قوّت یقین در مؤمن این است که از هر قدرت و نیروئى به‌جز قدرت خدا منقطع باشد و در اجرای امر و فرمان خدا محکم و استوار بوده و در همه‌حال در نهان و آشکار در درون و برون متوجّه‌ی خدا و عبادت او باشد و حالات گوناگون، بود و نبود، زیادى و کمى ثروت، مدح و نکوهش، عزت و ذلت در نظرش یکسان باشد. چون مؤمن تمام این‌ها را با یک چشم می‌بیند. ولى آن‌کس که یقین او ضعیف باشد دلش متوجّه‌ی اسباب و عوامل ظاهرى است و خود را در برابر آن‌ها کوچک می‌کند و دنبال عادت‌ها و مقیّد به آن‌ها است و تحت تأثیر مدح و ثنا و نکوهش بى‏ پایه و اساس مردم قرار می‌گیرد و جدیّت و کوشش خود را در کارهاى دنیا و به‌دست آوردن و اندوختن آن صرف می‌کند.

پس اگر فقط و فقط با تمام اطمینانِ یقینی به امام نظر کنیم از تجلیات نوری حضرت بهره‌مند می‌شویم و این شروع انتظار است. درست است که زحمت و خون‌دل خوردن دارد ولى راه روشن است و رسیدن ممکن. تا برسیم به‌جایى که با اطمینانِ تمام و معرفت روشن و انگیزه‏ اى صحیح به آن مقام مقدّس نظر کنیم و دیگر هیچ، و این یعنی یافتنِ همه‌چیز.

روایات ائمه علیهم السلام به ما کمک می‌کنند که بفهمیم جهت جان خود را به‌کدام سو بیندازیم ولی برای واردشدن به عالم انتظار باید هر‌کس خودش همّت کند. ابتدا باید فهمید مقام واسطه‌ی فیض، یک حقیقت محض و یک شعور بی‌کرانه‌ای است که دارای تجلیات نوری است و برخی به ‌آن نزدیک و برخی از آن دورند. معیار قرب به انوار آن حضرت، شرکت در انتظار آگاهانه نسبت به حاکمیت امام معصوم در عالم است و این‌که در این انتظار باید جان خود را بدون هیچ ابزار و واسطه‌ای به‌میان آورد و با نوری مرتبط شد که تعریف‌پذیر نیست ولی این نور، پدیدآورنده‌ی هر شور و شعورِ صحیحی است که انسان بدان نیاز دارد.

 

شور بندگی

شور و شعف بندگى، بهترین شور و شعفی است که انسان به‌دنبال آن است و مرکز اصلی آن شعف، قلب مبارک حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام می‌باشد و به‌همین جهت رسیدن به آن شور فقط با اتصال به قلب آن حضرت امکان پذیر است. اگر امام به کسی نظر کنند او را در شور بندگی وارد مى‏ نمایند. راه ورود به این شور بسته نیست و نباید مأیوس بود که برای سایر انسان‌ها چنین حالی ممکن نیست، چون امام‏ زمان علیه السلام از جنس ملائکه نیستند، انسانى‌ هستند که ولىّ‌اللّه شده‌اند و سایر انسان‌ها را نیز به چنین احوالاتی دعوت می‌کنند. کافى است ما ذغالِ وجود خود را با همّت و نظر، در کنار آتش افروخته‌ی وجود امام علیه السلام قرار دهیم تا به واسطه‌ی نور مبارک آن حضرت افروخته شود.

به گفته‌ی حکماء ممکن نیست حرکت متوجّه‌ی امر معدوم باشد. در نتیجه، حرکتِ بالقوّه‌ی هر انسانى به سوى انسانی است که در انسانیت بالفعل شده است و در عالمی متعالی موجود می‌باشد. به‌همین جهت حرکت انسان به‌سوی تعالی، حرکتى است منطقى و جهت‏ دار و پرفایده، و جداشدن از سیرِ به‌سوی انسان کامل برابر است با بی‌راهه رفتن و گم‌شدن از مسیر انسانی. بر این اساس در دعای خود اظهار می‌دارید: «اَللَّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَکَ، فَاِنَّکَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دینى» خدایا منظر و توجّه مرا متوجّه حجّت خودت بگردان تا به‌ مقام او معرفت پیدا کنم که اگر او را نشناسم در دین و روش خود گمراه خواهم شد.

 

معنی ولایت فقیه

عرض شد در مقام انتظار دو وجه باید مدّنظر باشد یکی ایمان به ولایت الهی از طریق امام عصر علیه السلام و بهره‌مندشدن از برکات نظر مبارک آن حضرت بر فرد و جامعه، و دیگر شناخت ظلمات آخرالزّمان و شناخت ریشه‌ی اصلی ناکامی‌هایی که در اثر عدم حاکمیت امام معصوم در هر جامعه‌ای ظهور می‌کند. اگر جامعه‌ای گرفتار انواع انحراف‌ها و شهوت‌پرستى‌ها و مُدپرستى‌ها شد، اگر تبلیغات و حیله‌های معاویه مؤثر افتاد، اگر اسیر تبلیغات فرهنگ مدرنیته شدیم، همه به‌جهت آن بود که معنى حاکمیت امام معصوم را نفهمیدیم. بشر نفهمید باید چشمش به‌کجا باشد و عملاً چشمش را به ‌هر اندیشه‌ی آلوده انداخت و با چشم آلوده نتوانست متوجّه‌ی نوری شود که خداوند برای او گذارده بود. این یک حقیقت است که:

چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است
بر رخ او نظر از آینه‌ی پاک انداز

یعنى نظرت را از حاکمیّت‏ هاى ناپاک برگردان تا بتوانى به آن آینه‌ی پاک نظر بیندازى و آنچه را واقعاً خواستنى است بخواهى. پس باید آن‌چه خواستنى نیست نخواهی.

دیده آن باشد که باشد شَه‌شناس
تا شناسد شاه را در هر لباس

اگر کسى معناى حاکمیت امام زمان علیه السلام را فهمید، جایگاه حکومت دینى را - به‌عنوان شرایط ‌گذار از فرهنگ مدرنیته به حاکمیت حضرت بقیة‌الله‌الأعظم علیه السلام - مى‏ فهمد و براى لحظه‌لحظه‏‌ی حکومت اسلامى جان و براى حفظ حاکمیّت ولایت فقیه سر مى‏ دهد. کسی‌که معنى حکومت امام معصوم را فهمید متوجّه مى‏ شود جایگاه تاریخی ولىّ‏ فقیه کجاست و چرا ولی فقیه با تمام وجود پرچم تبعیت از امام‌زمان علیه السلام را به‌دوش می‌کشد و سعی می‌کند نظام اسلامی را از حاکمیت حکم خدا توسط انسان غیر‌معصوم فراتر ببرد، زیرا جهان، امکان بهره‌مندشدن از حاکمیت امام معصوم را در ذات خود دارد. (6) تا زمانی‌که انسان‌ها متوجّه‌ی شرایطی نگردند که دارای امکاناتی نامتناهی برای کمال انسان است معنی فرهنگ مهدویت را نفهمیده‌اند و از متعلَّق طلب خود در فرهنگ انتظار آگاهی کاملی پیدا نکرده‌اند تا معنای حقیقی و نهایی بلوغ جهان را دریابند. شرایطی که باید یا در فرهنگ انتظار نظرت به ‌آن باشد و یا در آن قرار داشته باشی وگرنه در بیرون تاریخ به‌سر می‌بری.

کسانی با ملاک‌های حقیقى و صحیح فکر می‌کنند که معنى انسان را در نظام هستی بفهمند، این‌ها حتماً در زمانِ غیبتِ حضرت به‌عالم بقیة‌الله و حاکمیت حضرت نظر می‌دوزند تا ظلمات دوران غیبت بر آن‌ها بی‌اثر باشد. آن‌ها سیاه‏ بختىِ انسان‌های شیفته‌ی تجدّدزدگی را مى‏ بینند و منفعل تبلیغات فرهنگى آن‌ها نمى‏ شوند. چون حقّ را مى‏ شناسند و حکومت حقّ را مى‏ فهمند، هم‌چنان‌که می‌فهمند انسان تا کجا باید صعود کند، و نیز معنی حکومتى که انسان را به ‌مقصد نهایى‏ اش مى‏ رساند دریافته‌اند. این انسان در هر حال - چه در غیبت و چه در ظهور- زیر سایه‌ی ولایت امام معصوم زندگى مى‏ کند و هم‌اکنون در شیدایىِ آن حاکمیت به‌سر مى‏ برد و به کمتر از آن قانع نمى‏ شود. بنابراین هر جستجو و طلبی که مانع شود تا جویندگان، راهی به ژرفای عالم بقیةالله بگشایند، عامل بی‌ثمری انسان‌ها است. جستجوهایی که مقصد نهایی آن، نظر به‌عالم بقیةالله نیست، عامل نقصان روح آدمی است و تلاش‌های انسانی را به‌نوعی سرگردانی تبدیل می‌کند. این‌عالم بقیة‌الله است که باید در را بگشاید و افق را روشن نماید. چیزی‌که حضرت روح‌الله رضوان‌الله‌تعالی‌علیه متوجّه شد و در نتیجه با اقدام او افق تاریخ گشوده گشت. هر نگاهی که به افق نورانی تاریخ معطوف نباشد یک افسانه و وَهم بزرگ است و نه یک تمدن بزرگ، و در کنار خود وَهم‌های کوچک‌تری را می‌سازد. نظر به عالم بقیة‌الله دقیقاً ابعاد ژرف روح انسان را به شکوفایی دعوت می‌کند و به ما کمک می‌کند تا حقّ را آن‌طور که در عالم جریان دارد مشاهده و ادراک کنیم و از جلوات نور پروردگار از پنجره‌ی وجود مبارک حضرت ولی‌ّعصر علیه السلام تغذیه نماییم. آیا چنین انتظاری بصیرت نیست؟

ما به دو چیز نیاز داریم، یکى شیدایى در دین‌دارى که فقط از طریق اُنس و ارتباط با حضرت ولی‌ّعصر علیه السلام حاصل می‌شود و دیگر زندگى در کنار هم‌دیگر که فقط از طریق حاکمیت امام معصوم و اجرای حکم الهی توسط آن حضرت محقّق می‌شود. باید فهمید حاکمیت امام معصوم چه چیزهایی را به بشریت بر‌می‌گرداند و ما را در کدام خانه سکنی می‌دهد و این همان بصیرتی است که با انتظار فرج حاصل می‌شود.

بیش از این گر شرح گویم ز ابلهی است
ز آن که فهم آن ورای آگهی است
لاجرم کوتاه کردم من زبان
گر تو خواهی از درون خود بخوان

 

پی‌نوشت‌ها:
1- الإحتجاج على أهل اللجاج، احمد بن على طبرسى‏، ج‏2، ص 471.
2- بحارالانوار، ج 53، ص 177.
3- بحارالانوار، ج52، ص140.
4- خورشید مغرب، محمدرضاحکیمی، ص273.
5- بحارالأنوار، ج‏67، ص 179 ، نقل از مصباح الشریعه.
6- به کتاب «جایگاه امام و امامت در تکوین و تشریع» از همین مؤلف رجوع فرمایید.

منبع: سایت حرف آخر