مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد انتظار/انتظار و وظایف منتظران/فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (3)
فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (3)
فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (3)

نویسنده : اصغر طاهرزاده
تعداد بازدید کننده : 243

فهم نظام بقیة اللّهی ؛ شرط ظهور

با فهم معنی نظام بقیة‌اللهی روشن می‌شود چرا مقصد همه‌ی انبیاء و اولیاء تحقق حاکمیت حضرت مهدی علیه السلام است. زیرا تا کسی «زمانِ باقی» را درک نکند نمی‌تواند بقیة‌الله را درک کند.

فهم عالَم «بقیة ‌الله» کار ساده‌ای نیست. آن نظام، نظامی است که قدرتِ «زمان» در آن ضعیف می‌شود. زمان یعنی گذران و فنا، در حالی که نظام بقیة ‌الله، نظام بقاء الهی است. در روایت داریم که راوی از حضرت صادق علیه السلام می‌پرسد؛ یابن رسول الله صلی الله علیه و آله حضرت قائم چند سال حکومت می‌کنند؟ می‌فرمایند: هفت سال، ولی هرسالی از آن سال‌ها، ده سال می‌شود. (30) یعنی جنبه‌ی حاکمیت زمان و گذران، به بقاء تبدیل می‌شود، شرایط تا حدّی شبیه قیامت می‌شود. حتماً مستحضرید که انسان‌ها هرقدر به عالم معنویت نزدیک شوند و بُعدِ تجرد آن‌ها شدت یابد، راحت‌تر در آینده حاضر می‌شوند، به طوری‌که می‌توانند از آینده خبر دهند، چون در عالم تجرد و معنویت، زمان و گذران نداریم، آن عالَم؛ عالمِ بقاء است. در زمان حضرت مهدی علیه السلام طوری زمین و زمان تغییر می‌کند که حکم عالمِ معنویت بر آن جاری می‌شود. نظام بقیت ‌الله یعنی چنین نظامی که جنبه‌ی بقاء الهی در آن غالب است، برعکس عالم امروزی که جنبه‌ی زمان‌زدگی و عدم بر آن حاکم است. در «زمان» یا به تعبیر دیگر در «زمان فانی» همواره ما گرفتار گذشته و آینده هستیم، «حال» وجود ندارد، همین‌که می‌خواهی با «حال» روبه‌رو شوی، می‌رود، از طرفی گذشته که گذشت، آینده که نیامده، «حال» هم که رفت، پس ما در شرایطی که «زمان» حاکم است در عدم زندگی می‌کنیم. بقیة ‌الله که بیاید با خودْ بقاء الهی را به همراه می‌آورد.

در روایت داریم؛ زمین زیر پای یاران حضرت مهدی علیه السلام می‌پیچد و حاکمیت بُعد در آن شرایط ضعیف می‌شود. حضرت صادق علیه السلام در توصیف آن شرایط می‌فرمایند: «جَبْرَئِیلُ عَنْ یَدِهِ الْیُمْنَى یُنَادِی الْبَیْعَةَ لِلَّهِ فَتَصِیرُ إِلَیْهِ شِیعَتُهُ مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ تُطْوَى لَهُمْ طَیّاً حَتَّى یُبَایِعُوهُ فَیَمْلَأُ اللَّهُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا» (31) جبرئیل در سمت راست او فریاد می‌زند: بیعت براى خدا! پس شیعیانِ آن حضرت از اطراف زمین به سویش رهسپار شوند، و زمین زیر پایشان به سرعت پیچیده‏ شود تا خدمتش رفته با او بیعت کنند و خدا به وسیله او زمین را از عدل و داد پر کند چنانچه از جور و ستم پر شده باشد.

در شرایطی که فعلاً ما قرار داریم، یک کیلومتر، یک کیلومتر است. حال اگر از این‌که هست کوتاه‌تر شود به این معنی است که از حالت بُعد امروزی‌اش در می‌آید. در حال حاضر که در بُعد گرفتارید وقتی این‌جا هستید، آن‌جا نیستید. حالت بقاء؛ ضدِ این شرایط است، یعنی هم این‌جایید و هم آن‌جا. وقتی در حال حاضر روی زمین راه می‌روید این‌جا که هستید آن‌جا نیستید، در حالی‌که مَنِ شما در تن شما این طور نیست، «من» در عین این‌که در یک عضو حاضر است در عضو دیگر نیز حاضر است. نظام بقیة‌اللّهی به حالتی که «مَن» در بدن دارد نزدیک می‌شود. شرایطی است که نه‌تنها بُعد مکانی و زمانی تا حدّی جمع می‌شود، بلکه تمام تاریخ جمع می‌شود. این بحث را در کتاب «معنی عالم بقیةاللّهی» دنبال بفرمایید. آرام‌آرام با این مقدمات إن‌شاءالله عزیزان به اصل بحث نزدیک می‌شوند.

 

همتاریخی با همه‌ی انبیاء و اولیاء علیهم السلام

حضور در تاریخ نورانی از طریق انتظارِ ظهور حضرت صاحب‌الامر علیه السلام، هم‌عهد و هماهنگ ‌شدن با همه‌ی انبیاء و اولیاء در طول تاریخ است و انسان‌ها عملاً از آن طریق وارد اردوگاه موحدین تاریخ می‌شوند، لذا انسان با ورود در فرهنگ انتظار، هم در کنار حضرت امام حسین علیه السلام شمشیر می‌زند و هم در کنار حضرت مهدی علیه السلام در خیمه‌ی آن حضرت به‌سر می‌برد و معنی «اَفْضَلُ اَعْمالِ شیعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج» (32) بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است، تحقق می‌یابد، و روشن می‌شود چرا «اِنْتظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج» (33) نفسِ انتظارِ فرج، خودْ فرج و گشایش است. پس آن‌کس که در فرهنگ انتظار به‌سر می‌برد همواره از ظلمات دورانِ خود آزاد و در اردوگاه موحدانِ تاریخ به‌سر می‌برد، در نتیجه یک لحظه از آرمان‌های بلند بشری غفلت نخواهد کرد.

شیعه بحمدالله در حال حاضر در مقایسه با سایر ملل، در شرایط بسیار خوبی قرار دارد، چون با فرهنگ انتظار در شرایط روحی اتصال به گذشته و آینده است. در بقیه‌ی مکتب‌ها و ملت‌ها چنین روحیه‌ای که در این حدّ برجسته باشد وجود ندارد.

انتظارِ ظهور مهدی علیه السلام به آن معنایی که شیعه می‌فهمد، انسان‌ها را وارد تاریخ «نور» می‌کند، در آن حال می‌بینید که امروز در عین این‌که دارید در کنار امام حسین علیه السلام شمشیر می‌زنید، به افق‌های دور، که معنویتِ حقیقی بر عالم حاکم می‌شود، نظر دارید. و معنی افضل اعمال بودن انتظار از این قرار است. عجیب است امروز با روحیه‌ی انتظار، هم دارید در کنارحسین علیه السلام شمشیر می‌زنید و هم با مهدی علیه السلام زندگی می‌کنید. این است که گفته‌اند:

«تاریخ هر قوم با آینده‌ای که در نظر دارد تعیین می‌شود، برای آینده‌داشتن، تذکر نسبت به گذشته لازم است، هرچند گذشته‌ی اقوام بدون نظر به آینده، به خودی خود راه آینده را نشان نمی‌دهد». (34)

عباداتی مثل روزه، عمل خوبی است همچنان‌که نماز عمل خوبی است ولی می‌فرمایند انتظارِ فرج چیزی است که از همه‌ی این‌ها بالاتر است، چون چنین انتظاری، انسان موحد را ماورائ نماز و روزه، وارد عالم قدس می‌کند و اساس هویت او را قدسی می‌نماید تا بتواند با تاریخی سراسر نور زندگی کند. در فرهنگ انتظار شما از عالم ماده و زمان‌زدگی و اکنون‌زدگی آزاد می‌شوید و در گذشته و آینده‌ی تاریخِ معنویت به‌سر می‌برید. به قول ارنست یونگر در کتاب «عبور از خط» امروز بشر گرفتار «اکنون‌زدگی» است. تا ما بلای اکنون‌زدگی را نفهمیم برکات انتظار را که ما را از این بلا آزاد می‌کند، درست نمی‌فهمیم. فرهنگ مهدویت انسان را از ظلمات دوران بیرون می‌آورد و به ابدیت تاریخی- که ماوراء گذشته و آینده است- وصل می‌کند.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند صحنه‌ای در آینده تاریخ هست که چنانچه نظر خود را متوجه آن صحنه کنی، آنچنان وسعت می‌یابی که ماوراء زمان‌ قرار می‌گیری و این افضل اعمال امت من است، به ‌خصوص اگر به روایتی که می‌فرماید: «اِنْتظارُ الْفَرَجِ مِنَ الْفَرَج» کمی عنایت بفرمایید نکات بسیار ظریفی نصیب شما می‌شود، زیرا این روایت می‌فرماید اگر وارد فرهنگ فرج و انتظار شدید عملاً همین حالا فرجِ شما شروع شده است و از ظلماتِ دوران آزاد گشته‌اید.

در فرهنگ انتظار ما حقیقت خود را در آغاز تاریخ و هنگام آمدن آدم ابوالبشر علیه السلام به زمین می‌بینیم و این است آن تاریخ حقیقی که همواره ادامه می‌یابد و اگر یک روز هم به انتهای آن مانده باشد، حتماً به ظهور مهدی علیه السلام ختم می‌شود، تا یکی از اصیل‌ترین نوامیس هستی محقق گردد و سیرِ ایمان به زیباترین شکل به نمایش در آید.

 

بلای بی‌تاریخی

اگر ما بفهمیم بی‌تاریخی یعنی چه؟ می‌فهمیم که تاریخ یعنی چه. در بی‌تاریخی، انسان‌ها حس می‌کنند که انگار در صحنه نیستند؛ پول ‌دارند، فعالیت می‌کنند، تفریح می‌روند اما انگار نیستند. این بلایی است که غرب گرفتار آن است و ما هم به اندازه‌ای که غرب‌زده شده‌ایم گرفتاریم. قبل از انقلاب با حاکمیت فرهنگ غرب، نسل دانشجو -که من هم جزء آن بودم- بی‌تاریخی را با مغز استخوان‌هایش حس می‌کرد. مقاله‌ی «ای امام» که چندسال قبل خدمت عزیزان عرضه داشتم، شرحِ ناله‌های بی‌تاریخی آن نسل بود که نمی‌توانستیم حتی دعوتِ برگشت به تاریخی را که حضرت امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه متذکر آن بودند باور کنیم. در آن مقاله عرض کردم:

«چون استخوانی مرده در دهان سگِ روزگار بلعیده می‌شدیم و بلعیدن خود را طوری باور کرده بودیم که گویا آنْ نوع بلعیده شدن سرنوشتِ حتمی ما است و تو ای امام! ما را از آن سرنوشتِ سیاه رهانیدی». (35)

به لطف الهی انقلاب اسلامی که آمد، زشتی بی‌تاریخی به‌خوبی روشن شد. انقلاب اسلامی از منظر کسانی که احساس پوچی دوران مدرنیته را با مغز استخوان‌هایشان چشیده‌اند، افق بسیار بزرگی است که در مقابل انسان‌ها گشوده شد. آری اگر انسان متوجه زشتی «بی‌تاریخی» بشود آن‌وقت پیوستن به تاریخ به معنی حقیقی آن، توسط فرهنگ انتظار معنی پیدا می‌کند.

عرض شد ما حقیقت خود را در آغاز تاریخی می‌یابیم که از آدم علیه السلام شروع می‌شود و حتماً به ظهور مهدی علیه السلام می‌رسد. تاریخ، از نبوت نبی خدا یعنی حضرت آدم علیه السلام، تا ولایت ولی خدا یعنی حضرت مهدی علیه السلام معنی می‌یابد و هرکس خود را در چنین سیری جای ندهد خود را بیرون تاریخ می‌یابد. (36)

هرکس نتواند خود را در تاریخی قرار دهد که از آدم علیه السلام شروع شده و تا مهدی علیه السلام ادامه می‌یابد، بی‌تاریخ است، چه دانشمند باشد، چه غیر دانشمند. چنین کسی - بر خلاف آنچه خداوند برای بشر خواسته- خود را در سردترین و بی‌ثمرترین شکلِ زندگی وارد کرده است. شاید هیچ وجهی از فرهنگ مدرنیته به اندازه‌ی احساس بی‌تاریخی آزاردهنده نباشد، همچنان که هیچ وجهی از فرهنگ انتظار برای نسل جوان به اندازه‌ی احساس حضور در تاریخِ نور نجات ‌دهنده و مفید نمی‌باشد. باید نسل جدید رمز و راز این بی‌تاریخی را بشناسد تا پیوستن به تاریخِ حقیقی را بفهمد. در آن صورت او را چه باک که زندگی دنیایی‌اش چگونه می‌گذرد، سخت یا آسان.

روحیه‌ی انتظار - به معنی واقعی آن - در دعای شریف ندبه به اوج خود می‌رسد، زیرا در آن دعا ابتدا به گذشته توجه می‌کنید، اما برای ادامه‌ی حیات در آینده و حضور در جبهه‌ی حضرت مهدی علیه السلام، انسان از آن طریق «عالَم» ‌دار می‌شود، آن‌هم دارای «عالَم بقیة‌اللّهی».

 

بلای بی‌عالَمی

حتماً از زبان بزرگانی که غرب را نقد کرده‌اند شنیده‌اید که یکی از مشکلات دنیای مدرن برای بشر جدید این است که انسان را بی‌عالَم می‌کند و او را از هرگونه ثبات و قراری که نشانه‌ی اتصال به عالَم بقاء است خارج می‌نماید. انسان مدرن انسان بی‌عالَم و بی‌وطن است، مثل دلقک‌ها حرف می‌زند، میلش یک لحظه هوای معنویت می‌کند، هنوز وارد نشده، دل در هوای تفریح دارد، در تفریحِ خود نظرش به ‌سوی ناکجاآباد است و هیچ ‌وقت نمی‌داند در کجا هست. مصیبت بزرگ این‌ است که بعضی از این آدم‌های بی‌عالَم بخواهند ما را نصیحت کنند و از قول پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام برای ما روایت بخوانند، در حالی‌که اصل این روایات از قلب انسان‌هایی صادر شده است که با تمام وجود به عالَم بقاء و عالَم قدس متصل بوده‌اند. این روایت‌ها از افق جان شخصیت‌هایی صادر شده که هستی در قبضه‌ی آن‌ها ‌است. کسی می‌تواند این‌ها را ارائه بدهد که مأنوس با این فرهنگ و فکر باشد. مگر هرکسی که سواد خواندن و نوشتن داشت می‌تواند از عالَمی خبر دهد که عالم بقاء و ثبات است؟

در راستای بی‌تاریخی از مردم عادی هم که بگذریم حتی نخبگان و اندیشمندان در دنیای مدرن، خود را بیرون تاریخ می‌یابند و این نقیصه فقط با ورود به عالم انتظار و مهدویت جبران می‌شود.

گاهی در فضای فرهنگ مدرنیته در خود احساس مشکل می‌کنیم ولی نمی‌دانیم نام این مشکل را چه بگذاریم و اساساً تعریفی از آن نداریم. یکی از مشکلاتی که امروزه بشر گرفتار آن است بی‌تاریخی است و آن‌قدر این مشکل نامرئی است که انسان نمی‌تواند برای آن تعریفی داشته باشد. در بحث «کربلا مبارزه با پوچی‌ها» و یا از آن دقیق‌تر در کتاب «آنگاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود» همه‌ی تلاش این است که روشن شود پوچی، مشکل دورانِ ظلمات مدرنیته است و از جمله آن پوچی‌ها، «بی‌تاریخی» است، ولی چون معنی و جایگاه آن را نمی‌شناسیم متأسفانه به امید فرار از آن به آن نزدیک می‌شویم. صدسال پیش پیر مردی گوشه‌ی حجره‌ای دو رکعت نماز می‌خواند و احساس می‌کرد با همه تاریخِ حیات معنوی بشر مرتبط است ولی در حال حاضر اکثر افراد از ‌چنین حضوری محروم شده‌اند و اکثراً خود را بیرون تاریخ می‌یابند و سخت احساس پوچی و بی‌محتوایی می‌کنند.

گسیختگی از تاریخ حقیقی، بیماری بزرگی است که در جان و روان انسان‌ها در دنیای مدرن افتاده است. این بیماری در جسم افراد نیست، لذا به‌راحتی قابل شناخت نمی‌باشد، ولی دائماً موجب آشفتگی و پراکندگی دل‌ها و خواطر است. در حالی‌که تاریخ حقیقی، تاریخ قرب و بُعد انسان است نسبت به مبدأ عالم. هر ملتی که توانست در تاریخِ ظهور اسماء الهی زندگی کند و مظهر اسماء الهی شود، در تاریخ است و با وسعتی به وسعت همه‌ی انبیاء و اولیاء زندگی خواهد کرد، وگرنه مثل جماد و نبات بی‌تاریخ خواهد ماند.

اگر بنده‌ بتوانم موضوع گسیختگی تاریخی را درست تبیین کنم نه‌تنها برکات اندیشه‌ی انتظار را -که موجب حیات تاریخی ما بوده و هست- توانسته‌ام روشن کنم، بلکه در دل بحث، آسیب‌های اندیشه‌ی انتظار نیز روشن خواهد شد و معلوم می‌شود آسیبی بالاتر از آن نیست که کسی بخواهد بدون توجه به حضورِ تاریخی فرهنگ انبیاء، جایگاه اندیشه‌ی انتظار را در آینده‌ی تاریخ تبیین نماید.

شما باید برای خود روشن بفرمایید چه موقع احساس می‌کنید هستید؟ زمان شاه می‌گفتند هرکس یک پلوپز توشیبا دارد خوشبخت است! این طور القاء می‌کردند که با داشتن آن پلوپز احساسِ بودن کنید، تا این حدّ انسان‌ها را در پوچی نگه می‌داشتند. در حالی‌که انسان از نظر وجودی به اندازه‌ای که به هستی مطلق متصل است، هست می‌شود و وجود می‌یابد، همان‌طور که در چنگال زمان و گذران، همواره با نیستی و عدم مرتبط است، از طرف مقابل به همان اندازه که نظر به فرهنگ بقیت ‌اللّهی نماید و به سوی بقاء سیر نماید، احساس وجود می‌کند. چون در متن چنین فرهنگی انسان‌ها آزاد از هرگونه وَهمی، در ارتباط با «وجود مطلق» قرار می‌گیرند و به معنی واقعی و حضوری، مناسبات انسان‌ها تحت ظِلّ نور خداوند واقع می‌شود، تحت ظِلّ خداوندی که هستِ مطلق است.

 

انتظار و زندگی در زمان باقی

«هست» در فارسی همان «حقّ» در عربی و «IS» در انگلیسی است. همه یک ریشه دارند و در همه‌ی آن زبان‌‌ها از طریق این واژه به «بقاء» نظر انداخته می‌شود. وقتی انسان توانست به بقاء وصل شود و با حق مرتبط گردد دیگر از گذشته و آینده آزاد است و لذا احساس پوچی و بی‌ثمری نمی‌نماید تا خود را لقمه‌ای در دهان قطعه‌ای از زمان احساس ‌کند و گرفتار بی‌تاریخی شود، خود را با حق و همراه با تاریخِ جاری جهت ظهور حق احساس می‌کند. در چنین شرایطی دیگر برای انسان فرق نمی‌کند که در گذشته باشد یا در آینده، چون در تاریخِ بقاء زندگی می‌کند، نه در تاریخ فنا، و فرهنگ انتظار چنین موقعیتی برای شخص منتِظر ایجاد می‌کند. در آن حالت تمام صحنه‌های تاریخ، هست‌هایی می‌باشند که به تو وصل‌اند و شخصیت تو را شکل می دهند.

برای معنی اتصال به عنوان نمونه؛ یک میز را در نظر بگیرید که به عنوان میز یک‌ جایی تمام می‌شود، بعد هوا هست. هوا نیز از نظر هوا بودن در این اطاق، یک‌جا تمام می‌شود، بعد دیوار هست، یعنی هرکدام از این پدیده‌ها از نظر خودشان تکه‌های منقطع هستند، اما از نظر «هستْ» انقطاعی در کار نیست، همه در گستره‌ی هست قرار دارند. میز که هست، هوا هم که هست، دیوار هم که هست. یعنی اگر پای هست یا «وجود» به میان بیاید دیگر انقطاع معنی نمی‌دهد. گذشته دیگر گذشته نیست، چون نظر به جنبه‌ی باقی پدیده‌ها می‌افتد. حال اگر نظرها به حضرت بقیت ‌الله و ظهور آن حضرت بیفتد در آن منظر وجود حضرت آدم علیه السلام تا نوح و ابراهیم و محمد صلی الله علیه و آله و سایر انبیاء علیهم السلام، و وجود مقدس حضرت اباعبدلله علیه السلام و وجود مقدس حضرت مهدی علیه السلام همه یک حقیقت‌ خواهند بود و همه در فرهنگ بقیة‌الله حاضرند و شما نیز در این خطِ حضور و بقاء حاضر خواهی بود.

بس بلا و رنج بایست و وقوف
تا رهد آن روح صافی زین حروف

فروافتادن در کثرت‌های تاریخی، بدون حضور در خط بقاء، عین بی‌تاریخی است و زندگی در بیرون تاریخ برابر است با سردی و پوچی. در چنین شرایطی اگر آدم‌ها با نظر به فرهنگ بقیت ‌اللّهی و ورود در عالَم انتظار، وارد تاریخ حقیقی شدند دیگر نه موضوع قرب و بُعد در میان است و نه موضوع بیرون‌افتادن از تاریخ، بلکه سراسر حضور خواهد بود.

در راستای حضور در تاریخ بقاء به ما فرموده‌اند در هر صبح جمعه با دعای ندبه زندگی کنید، چون از این طریق در مغز تاریخ و مغز هستی وارد می‌شویم و وسیع‌ترین شکلِ احساس حضور و احساسِ بودن برای ما محقق می‌شود. اگر کسی توانست از طریق دعای ندبه با تمام انبیاء و اولیاء الهی - از حضرت آدم علیه السلام تا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و تا حضرت بقیةالله‌الاعظم علیه السلام - هم‌عهد شود، آیا دیگر احساس بی‌تاریخی می‌کند؟ (37) جوانانی که تحت تأثیر فرهنگ مدرنیته هستند، احساس بی‌تاریخی و پوچی خود را یک سرنوشت غیر قابل تغییر برای خود پنداشته‌اند، در حالی که اگر وارد فرهنگ بقیة ‌اللّهی و انتظار شوند می‌فهمند خداوند آن‌ها را برای حضوری دیگر آفریده که در آن حضور یک دنیا امید و نشاط نهفته است.

تا کارد دنیای مدرن به مغز استخوان ما نرسد نمی‌فهمیم انتظارِ نظام بقیة‌اللّهی چقدر در امروز ما حیات‌بخش است. بنده با این امید این بحث را شروع کردم که ابتدا تئوری فرهنگ انتظار شناخته شود تا آرام‌آرام با رفع حجاب‌ها وارد عملِ انتظار شویم. در آن صورت است که روشن می‌شود اگر وارد آن فکر و فرهنگ شوید هرکدام از شما امیدوارترین شخصیت روزگار خواهید بود. در آن حالت اصلاً برای شما مهم نیست که زندگی مادی را به سختی بگذرانید یا به آسانی. گفت:

آن‌که از خورشید باشد پشت‌گرم
از تُرش‌رویی خلقش چه گزند

پس از مقدماتی که گذشت سخن خود را در این جمله می‌توانم خلاصه کنم:

«آن‌هایی که در بستر تاریخِ انبیاء نظر به ظهور مهدی علیه السلام دارند، -که محل ظهور همه‌ی اسماء الهی است- تاریخی‌ترین ملت‌ها خواهند بود و در همه‌ی تاریخ به‌سر می‌برند. و این تنها راهِ برون‌رفت از ظلمات آخرالزمان و نجات از گسستگی تاریخی فرهنگ مدرنیته است».

چنین انسان‌هایی نه‌تنها بیرون تاریخ نیستند بلکه تاریخ‌ساز می‌باشند، این‌ها اجازه نمی‌دهند فرهنگ مدرنیته طراحیِ تاریخِ ملل را به عهده بگیرد و بشریت را گرفتار بی‌تاریخی کند.

پیامبرانِ تاریخ هرکدام مظهر چند اسم از اسماء الهی می‌باشند، و رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز حامل همه‌ی اسماء الهی‌اند، ولی همه و همه زمینه‌ی ظهور اسماء الهی را در بستر ظهور مهدی امت علیه السلام جستجو می‌کنند و لذا همه‌ی ائمه علیهم السلام افقشان؛ مهدی علیه السلام است، زیرا او مظهر ظهور همه‌ی اسماء الهی است.

همان‌طور که مریدِ بصیر متوجه مرشد خود است، همه‌ی انبیاء و اولیاء متوجه ظهور مهدی علیه السلام هستند و از این طریق در عین این‌که با تمام وجود در مسیر تاریخی خود در فعالیت بودند، نظر به حضرت بقیة‌الله علیه السلام داشتند و از آن طریق خود را در حیات تاریخ نورانی جای می‌دهند.

 

انقلاب اسلامی؛ بستر ظهور اسم «الله»

انقلاب اسلامی، بستر ظهور اسم جامع «الله» است (38) منتها در موطن نازله‌ی آن، ولی انقلاب مشروطه بستر ظهور اسم جامع «الله» نبود، چون در آن انقلاب هنوز برای شاه جایی قائل شده بودند. درست است که دل علمای آن دوران از آن وضع خون بود اما بالأخره انقلاب مشروطه، انقلابی بود که با وجود شاه، حجاب ظهور اسم «الله» می‌شد. در آن شرایط، مجبور بودیم مشروطه را به عنوان مقطعی از تاریخ بپذیریم که محل تجلی همه‌ی اسماء الهی نبود. اگر محل تجلی همه اسماء بود که نمی‌شد شاه به عنوان کسی که باید قوانین را امضاء کند، در صحنه باشد و یا مجلس سنا در میان باشد. ولی انقلاب اسلامی به عنوان یک معنای فکری چیز دیگری است، هیچ مانعی جهت ظهور اسم جامع «الله» در مبانی آن مطرح نیست.

اگر شما با افق مهدی علیه السلام به حادثه‌های معنوی نگاه کنید با همه‌ی انبیاء معاشقه می‌کنید، چون وجود آن‌ها بستر ظهور اسلام و در نهایت ظهور مهدی علیه السلام بوده است. نه‌تنها با همه‌ی پیامبران، که هرکدام وسیله‌ی ظهور حضرت مهدی علیه السلام شدند معاشقه می‌کنید، حتی پای هرکسی را که وسیله‌ی ظهور آن حضرت ‌شود می‌بوسید، دیگر نه‌تنها با سایر گروه‌های مذهبی اختلافی ندارید، بلکه هرکدام از آن جهت که در سیر تاریخیِ ظهور حضرت بقیة‌الله علیه السلام قدم برمی‌دارند محبوب شما هستند. بنده عزیزانی که در این شهر و کشور با دو خصوصیتِ «اسلام جامع» و در راستای «انقلاب اسلامی» قدم برمی‌دارند، نه‌تنها کفش‌هایشان را با تمام افتخار جفت می‌کنم، بلکه پاهایشان را می‌بوسم. چون جایگاهشان را در راستای تاریخ بقیة‌اللّهی ارزیابی می‌کنم و هرکدام را وجهی از آن می‌بینم.

خدا کند ما بتوانیم با همتی که لازمه آن عبادات شرعی و شب‌زنده‌داری است با خلوص تمام وارد فرهنگ نورانی انتظار شویم تا همواره با همه‌ی اولیاء و اصفیایِ تاریخ زندگی کنیم.

مقالات مرتبط :

فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (1)

فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (2)

 

پی‌نوشت‌ها:

30- رَوَى عَبْدُ الْکَرِیمِ الْخَثْعَمِیُّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام «کَمْ یَمْلِکُ الْقَائِمُ  علیه السلام قَالَ سَبْعَ سِنِینَ تَطُولُ لَهُ الْأَیَّامُ وَ اللَّیَالِی حَتَّى تَکُونَ السَّنَةُ مِنْ سِنِیهِ مِقْدَارَ عَشْرِ سِنِینَ مِنْ سِنِیکُمْ فَیَکُونُ سِنُو مُلْکِهِ سَبْعِینَ سَنَةً مِنْ سِنِیکُمْ هَذِهِ» (الإرشاد فیمعرفة حجج‌الله على‌العباد، ج ‏2، ص 381 )
31- ارشاد شیخ مفید، ص 379.
32- بحارالأنوار، ج 51، ص 156.
33- بحارالأنوار، ج52، ص131.
34- دکتر رضا داوری، مقاله‌ی «مرکز و پیرامون»، سایت دکتر داوری.
35- جهت اطلاع از مقاله‌ی «ای امام» می‌توانید به آخرین مقاله‌ از کتاب «انقلاب اسلامی، عالَم برون‌رفت از عهد غربی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
36- جهت تبیین این بحث به بخش «فرج؛ حتمی‌ترین حادثه در انتهای تاریخ» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه‌ی فیض» و نوشتار «آخرالزمان؛ شرایط ظهور باطنی‌ترین بُعد هستی» رجوع فرمایید.
37- در رابطه با موضوع فوق به کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» از همین مؤلف رجوع فرمایید.
38- امام خمینی می فرمایند: صبحگاه 12 فروردین – که روز نخستسن حکومت الله است– از بزرگترین اعیاد مذهبی و ملی ماست. صحیفه امام،ج6،ص453.

منبع: سایت حرف آخر