مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد انتظار/انتظار و وظایف منتظران/فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (2)
فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (2)
فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (2)

نویسنده : اصغر طاهرزاده
تعداد بازدید کننده : 201

چگونگی عبور از ظلمات آخرالزمان

در راستای طرحِ صحیح اندیشه‌ی مهدویت ، جهت عبور از ظلمات دوران آخرالزمان ، باید یک «لا» و یک «إلاّ» در دستور کار قرار گیرد.

برای تحقق زمینه‌ی «لا» توجه به چند نکته ضرورت دارد:

الف) نفی حاکمیت طاغوت که حاکمیت آن موجب سرکوبی استعدادهای اصیل بشریت می‌شود، استعدادهایی که باید شکوفا گردند تا انسان‌ها احساس به‌ثمررسیدن بکنند. (12) آنچنان با حضور انسان کامل استعدادها شکوفا می‌شود که در این رابطه همان طور که در گذشته عرض شد امام‌ محمد باقر علیه السلام می‌فرمایند: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ اللَّهُ یَدَهُ عَلَى رُؤُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ کَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ» (13) چون قائم ما قیام کند، خداوند دست او را بر سر بندگان قرار می‌دهد، پس در اثر آن، عقل‌های آن‌ها جمع می‌شود و رؤیاهای آن‌ها کامل می‌گردد. و نیز از حضرت صادق علیه السلام هست که «الْعِلْمُ سَبْعَةٌ وَ عِشْرُونَ حَرْفاً فَجَمِیعُ مَا جَاءَتْ بِهِ الرُّسُلُ حَرْفَانِ فَلَمْ یَعْرِفِ النَّاسُ حَتَّى الْیَوْمِ غَیْرَ الْحَرْفَیْنِ فَإِذَا قَامَ قَائِمُنَا أَخْرَجَ الْخَمْسَةَ وَ الْعِشْرِینَ حَرْفاً فَبَثَّهَا فِی النَّاسِ وَ ضَمَّ إِلَیْهَا الْحَرْفَیْنِ حَتَّى یَبُثَّهَا سَبْعَةً وَ عِشْرِینَ حَرْفا» (14) علم بیست و هفت حرف است. آنچه پیغمبران آورده ‏اند دو حرف است و مردم هم تاکنون بیش از آن دو حرف ندانسته ‏اند، پس موقعى که قائم ما قیام می‌کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون مى‏ آورد و آن‌ها را در میان مردم منتشر می‌سازد و آن دو حرف را هم به آن‌ها ضمیمه نموده تا آن‌که بیست و هفت حرف خواهد شد.

ملاحظه می‌فرمایید که ثمرات وجودی حضرت صاحب‌الامر علیه السلام آن‌گاه که ظهور کنند گسترده‌تر از عدل اقتصادی است، با ظهور آن حضرت تحول عظیمی در عرصه ی علم و فرهنگ به‌وجود می‌آید و معنیِ عدالت‌گستری آن حضرت از این زاویه بیشتر مدّ نظر است تا عدالت اقتصادی.

ب) در راستای نفی حاکمیت طاغوت برای کامل‌شدن زمینه‌ی «لا»، باید نفی فرهنگ مدرنیته که همان ظلمات آخرالزمان است، در دستور کار قرار گیرد، تا بتوان از آن فرهنگ با همه‌ی ابعادِ تودرتوی آن، عبور کرد و به سوی تمدن اسلامی جهت‌گیری نمود. (15)

برای تحقق زمینه‌ی «إلاّ» نیز چند نکته باید مدّ نظر قرار گیرد:

الف) اعتقاد به حاکمیت خدا از طریق امام معصوم در همه‌ی مناسبات عالَم و آدم. بحث «انتظارِ فرج و آثار آن» در کتاب «جایگاه و معنی واسطه‌ی فیض» به این موضوع پرداخته است تا روشن شود برای دوران عبور از ظلمات باید نظرها به چیزی ماوراء اهدافی باشد که فرهنگ‌های ظلمانی مدّ نظر انسان‌ها قرار می‌دهند و نیز روشن شود خداوند برای بشریت سرنوشتی ماوراء آنچه امروز گرفتار آن است برای او مقدّر فرموده است. خداوند کسانی را برای حاکمیت پرورانده که حامل همه‌ی اسماء الهی می‌باشند و در نتیجه با تمام عالَمِ وجود- که هرکدام مظهر اسمی از اسماء الهی‌اند- مرتبط و مأنوس‌اند. (16)

ب) برای ایجاد زمینه‌ی ظهور، اعتقاد به حاکمیت خدا در زمان غیبت از طریق حاکمیت کارشناس کشف حکم خدا در قرآن و روایات، تحت عنوان «ولایت فقیه» ضروری است. تا روشن شود برای دوران عبور از ظلمات باید نظرها به اهدافی ماوراء آن چیزی باشد که فرهنگ ظلمانی مدّ نظر انسان‌ها قرار داده است. در این رابطه به بحث «نظام أحسن و آخرالزمان» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه فیض» رجوع فرمایید. در آن‌جا روشن می‌شود انقلاب اسلامی با شاخصه‌های مخصوص به خود، طلوع امید بخشی جهت تحقق ظهور نهایی حق و راه عبور از ظلمات آخرالزمان است و غفلت از جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی، موجب محرومیت از برکات انتظار واقعی است.

ج) نظرکردن به تمدن اسلامی که با تحقق انقلاب اسلامی شروع شد، و با ایجاد «دولت اسلامی» و سپس «کشور اسلامی»، زمینه برای پدیدآمدن تمدن اسلامی فراهم می‌شود. (17)

مشخص است که برای سیر به سوی آرمان‌های بلندِ الهی باید چیزهایی را که حجاب راه‌اند نفی و چیزهایی را که مقدمه‌ی رسیدن به مقصداند ایجاد نماییم و متوجه باشیم آنچه خداوند برای ما پسندیده بسیار عالی‌تر از شرایطی است که امروز بشر در آن به‌سر می‌برد.

اگر فرمودند با ظهورِ انسانِ کامل در صحنه‌ی زندگی بشر از بیست و هفت حرفِ علم، بیست و پنج حرف در آن شرایط وارد زندگی بشر می‌شود، لازم است که توجه داشته باشیم:

اولاً: این علم به معنی انکشاف حقایق است و نه توانایی‌های فنی. توانایی‌های فنی امروز، به معنای کشف حقیقت نیست. البته خوب است که انسان فکر کند و فنونی را برای راحت‌تر زندگی‌کردن به دست بیاورد و بر آن اساس وسایلی هم بسازد، ولی این امور را علم نمی‌گویند.

ثانیاً: اگر انسان کامل در تمام مناسبات بشری امکان تصرف داشته باشد، تمام استعدادهای انسان به ثمر می‌رسد، چون او حامل اسم اعظم است، یعنی تمام کمالات معنوی را به نحو اکمل و اعظم دارد؛ هرچیزی در این عالم هست، جلوه‌ی اسمی از اسماء الهی است و وجود مقدس حضرت صاحب‌الامر علیه السلام همان اسم را به نحو اعظم و اکمل داراست و لذا همه‌چیز را به سوی جنبه‌ی عالیه‌ی آن سوق می‌دهد. (18)

اگر معنی این‌ موضوع که اسم اعظم نزد حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام است، کمی روشن بشود و مشخص گردد جایگاه امام علیه السلام در کجای هستی است، می‌فهمیم خداوند چه نوع زندگی را برای ما مقرر فرموده است و با ظهور حضرت چگونه تکوین و تشریع به صورتی کامل هماهنگ می‌شوند. این‌جاست که حضرت صادق و حضرت سیدالشهداء«علیهماالسلام» می‌فرمایند: «لَوْ اَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أیامَ حَیاتی» (19) اگر فرزندم مهدی را درک کنم تمام عمر در خدمت او قرار می‌گیرم. با ظهور حضرت صاحب‌الأمر علیه السلام مناسبات عالم و آدم آنچنان تغییر می‌کند که حضرت سیدالشهداء و حضرت صادق علیهماالسلام می‌خواهند خود را فدای آن شرایط کنند.

ابتدا باید روشن شود ما در کجای تاریخ خود هستیم؟ و آیا به سوی هدف آرمانی خود در حرکتیم یا عقب‌گرد می‌کنیم؟ بعضی‌ها به اسم طرفداری از آرمان مهدویت ، ظلمات ضد مهدویت را تقویت می‌کنند و نمی‌دانند در راستای ظهور حضرت چه چیزی می‌خواهند و چه‌چیزی محقق می‌شود.

در بحث «انتظار فرج و آثار آن» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه‌ی فیض» مطرح شد که ما یک عالَم صغیر داریم به نام همین عالَمی که من و شما می‌شناسیم و یک عالَم کبیر داریم به نام مقام حضرت صاحب الأمر علیه السلام و جهان در حالت توحیدی خود مفتخر می‌شود تا روح عالم کبیر بر عالم صغیر مدیریت کند. وقتی امام معصوم حاکم شود تازه ما می‌فهمیم که اشک‌های حضرت زهرا سلام الله علیها چه معنایی داشته و چگونه حضرت متوجه برکات حاکمیت امام معصوم بودند ولی مردمِ هم‌عصر صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها فاجعه‌ی از دست‌رفتن آن برکات را نمی‌شناختند. نمی‌فهمیدند با حذف امام معصوم علیه السلام چه چیزی را از دست می‌دهند و چگونه افق آینده‌ی بشر تاریک می‌گردد. حاکمیت امام معصوم علیه السلام غیر از این است که یک آدم خوبی حاکم باشد، آن‌هایی که متوجه موضوع نیستند امروزه می‌گویند به جای آن‌که در کشور، اسلام حاکم باشد، انسان مُسْلِم حاکم باشد. شاید شما هم در ابتدای امر تصور کنید فرقی نمی‌کند، در حالی‌که وقتی بحث حاکمیت اسلام است، این اسلام است که مناسبات جامعه را تعیین می‌کند ولی با حاکمیت شخص مُسْلم ضرورتاً لازم نیست که اسلام حاکم باشد.

 

ولایت فقیه و دوران گذار

اعتقاد به حاکمیت خدا در زمان غیبت از طریق ولی فقیه از لوازم دوران عبور از ظلمات آخرالزمان به سوی ظهور حضرت صاحب‌الامر علیه السلام است. محال است کسی از نظر علمی معتقد به مهدویت و تحقق نقش حضرت در آینده تاریخ باشد و جایگاه تاریخی ولایت فقیه را نفهمد.

وقتی ما می‌خواهیم شرایطی پدید آید تا امامی که واسطه‌ی فیض الهی به عالم هستی است، حاکم شود، آیا از خود نمی‌پرسیم دوران گذار جهت رسیدن به آن مقصد چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ یک وقت بدون آن‌که فکر کنیم می‌گوییم ما منتظریم، این ما را به تحجر می‌کشاند و از خداوند می‌خواهیم ما را نه تنها از دست انسان‌های بی‌دین بلکه از دست دین‌داران بی‌فکر نیز نجات دهد، زیرا هر دوی آن‌ها دردِ سرسازند. حضرت امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه فرمودند:

«خطر تحجر گرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست.» (20)

چون این‌ها نمی‌فهمند برای این‌که آرمانی بزرگ محقق شود باید شرایط تحقق آن آرمان فراهم گردد و برای تحقق آرمان‌های بزرگ حتماً دوره‌ی گذار لازم می‌آید. اتفاقاً حساس‌ترین و سخت‌ترین قسمت‌ها برای رسیدن به افقِ عالی معنوی «دوره‌ی گذار» است. آدم‌های متحجّر فکر می‌کنند وقتی موضوعی حق است بدون به ‌وجودآمدن مقدمه‌ی آن می‌توان آن را محقق کرد، این به معنای نشناختن راه‌کارهای رسیدن به نتیجه است. و لذا صاحبان این روحیه‌ها نتیجه‌ای که نمی‌گیرند هیچ، کارها را هم عقب می‌اندازند. مگر می‌شود انسانِ کامل برای احیای تمام ابعاد تو در توی انسان به صحنه بیاید و بشریت آماده‌ی آن شرایط نباشد و در حالی‌که بشریت هنوز طعم حیات دینی را در مناسبات اجتماعی خود نچشیده، ناگهان فرهنگ سکولار به فرهنگ الهی تبدیل شود؟ (21)

برای تحقق تمدن اسلامی باید مراحل و منازلی را پشت سر گذاشت؛ عنایت داشته باشید که تا کنون تمدن اسلامی به معنی واقعی آن وجود نداشته است. در تمدن اسلامی حتماً باید امام معصوم حاکم باشد، یا لااقل فرهنگ امام معصوم به عنوان مقدمه‌ی تحقق آن شرایط، امورات آن جامعه را مدیریت کند. آیا با حاکمیت خلیفه‌ی عباسی تمدن اسلامی محقق می‌شود؟ در سال 125 هجری بیت‌الحکمه را به پا کردند تا بتوانند با ترجمه کتب یونانی، فرهنگ یونان را به صحنه آورند و از آن طریق نظرها را از صاحبان اصلی معارف اسلامی یعنی اهل البیت علیهم السلام منصرف کنند. تمام این جریانی که امویان و عباسیان در رابطه با یونانی‌گرایی راه انداختند برای حذف اهل البیت علیهم السلام بود. (22) متأسفانه ما وقتی مسجد اموی در شام را می‌بینیم؛ می‌گوئیم این یکی از آثار تمدن اسلامی است! تعدادی سنگ روی ِ‌هم‌گذاشتن می‌شود تمدن اسلامی؟ این‌که هنرمندانه کار کردند یا نه، بحث دیگری است. باید متوجه باشیم رویکرد تمدن اسلامی به سوی عالم قدس است، شرایطی است که زمین و زمینیان را به عالم عرش وصل می‌کند.

 

نظر به تاریخ پیوسته

بعضی عزیزان ممکن است از خود بپرسند در شرایطی که عموم مردم گرفتار فشارهای اقتصادی هستند، ریشه‌ی امید به ظهور حاکمیت امام معصوم از کجاست؟ این‌که حضرت امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه این‌قدر به آینده امیدوار بودند و می‌فرمودند:

«این قرن، به خواست خداوند قادر، قرن غلبه مستضعفان بر مستکبران و حق بر باطل است». (23)

ریشه‌اش چیست؟ آیا ملاک‌هایی در دست داشتند و جهت تاریخی را می‌شناختند یا بدون نظر به واقعیاتِ زمانه، مطابق آرزوهایشان حرف می‌زدند؟ چنانچه عزیزان بر روی موضوعِ سیر مثبتِ تاریخ تأمل بفرمایند متوجه می‌شوند تاریخ حقیقی عبارت از حادثه‌های گسسته نیست، بلکه حرکتی است که با اولین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله شروع شده و همچنان سیر می‌کند تا به عالی‌ترین نحوه‌ی وجود خود برسد. شما این روایات را زیاد شنیده‌اید؛ که وجود مقدس پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «وَ الَّذی بَعَثَ محمداً صلی الله علیه و آله بالنُّبُوَّةِ وَ خَصّنَا بِالْإِمامَة اِنَّهُ لَوْ لَم یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا اِلاّ یَوْمٌ واحِدٌ، لَطَوَّلَ اللهُ ذلِکَ الْیَوْمَ حَتّی یَخْرُجَ فَیَمْلَأَ الْاَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَت جَوْراً وَ ظُلْماً وَ اِنَّ الله تبارک و تعالی یُصْلِحُ اَمْرَهُ فی لیلةٍ کما اَصْلَحَ امْرَ کلیمهِ موسی علیه السلام لِیقتَبِسَ لِاَهْلِهِ ناراً فَرَجَع وَ هُوَ رسولٌ نَبِیٌّ. ثُمَّ قالَ: اَفْضَلُ اعمالِ شیعَتِنَا اِنْتِظارُ الْفَرَج» (24) قسم به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله را به پیامبری برگزید و امامت را به ما اختصاص داد، اگر از عمر دنیا بیش از یک روز هم باقی نمانده باشد، خدا آن روز را آن‌قدر طولانی می‌گرداند تا قائم ما خروج کند و همان‌طور که زمین از جور و ظلم پر شده آن را از قسط و عدل پر می‌کند، خدای سبحان کار او را یک شبه اصلاح می‌کند و اوضاع را به نفع او برمی‌گرداند، چنان‌که کار موسی علیه السلام را یک شبه اصلاح کرد، او برای گرفتن پاره‌ای آتش برای خانواده‌اش رفت، ولی هنگام بازگشت به شرافت رسالت و افتخار نبوت نایل شده بود، آنگاه فرمودند: بهترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج و انتظار گشایش امور به دست آن حضرت است.

این سخنان نشان می‌دهد ظهور حضرت مهدی علیه السلام یک ناموس تاریخی است برای تحقق عالی‌ترین جلوات ایمان و برای این‌که عالم به ثمر برسد.

لازمه‌ی دوران گذار از ظلمات به سوی نور، تحقق انقلاب اسلامی و حاکمیت ولی فقیه بود تا در دل نظام انقلاب اسلامی، دولت اسلامی شکل بگیرد. دولت اسلامی رویکرد اصلی‌اش به سوی دیانت است هرچند برای رسیدن به آن باید زمان زیادی بگذرد، چون تحقق اهداف در نظام اجرایی، مقداری زمان‌بر است. شاخصه‌ی دولت اسلامی آن است که رویکردش به سکولاریسم نباشد و تحت تأثیر فرهنگ ظلمانی دوران قرار نداشته باشد، متأسفانه پست‌رفت‌هایی داشتیم ولی جنس انقلاب اسلامی طوری است که امکان دارد در خفا برود ولی نابود نمی‌شود و معنی تأخیر فرج همین است. (25) در مورد ظهور فرج نهایی، انکشاف و إخفا داریم ولی انصراف نداریم و لذا یقین بدانید انقلاب اسلامی پاره‌ای از مرحله‌‌ی تاریخی است که جهت اصلی آن رو به جلو است - هرچند ممکن است در بعضی از برهه‌ها آن را در خفا برند – در مباحث گذشته به این موضوع اشاره شد که حضرت می‌فرمایند بار‌ها ممکن بود ظهور محقق بشود ولی شما شیعیان کاری کردید که به تأخیر افتاد. (26) یعنی طوری عمل کردند که ظهور به خفا رفت ولی باز آن حقیقت رخ می‌نمایاند. آری به خفا و ظهور رفتن آن نور و یا تسریع در تحقق آن بستگی به ما دارد، ولی در هرحال محقق می‌شود. به فرموده‌ی امام جواد علیه السلام در تحقق قیام قائم آل محمد بداء واقع نمی‌شود، «قیام قائم وعده‌ی الهی است و در آن تخلف نیست». (27) به‌اصطلاح یکی از اجل‌های مسمی است که تحقق آن حتمی است.

با ظهور انقلاب اسلامی و پیرو آن، دولت اسلامی، آرام‌آرام «کشور اسلامی» ظاهر می‌شود و روح اسلامی روانِ افراد و خانواده‌ها و نظام اجرایی و تربیتی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. بعضی دوستان می‌گویند چرا شما این‌قدر امید دارید؟ امید ما بر اساس یک سنت لایتغیر الهی است ولی این‌که چقدر برنامه‌ریزی کرده‌ایم تا هرچه زودتر به نتیجه برسیم بحث دیگری است. ممکن است عمر بنده کفاف ندهد ولی چون به تحقق کشور اسلامی مطمئنیم باید برای آن زمان برنامه‌ریزی کنیم. بنده بیشترین صحبت‌ها و نوشته‌هایم را با توجه به آن افق تنظیم می‌کنم. ما حتماً کشوری اسلامی در پیش رو خواهیم داشت، کشوری که مفاهیم قدسی دین در تمام مناسبات آن پذیرفته می‌شود. امروزه در شرایطی هستیم که تصور صحیح از کشور اسلامی نداریم و متأسفانه کشور اسلامی را با ملاک‌های غربی تصور می‌کنیم. به دانش‌آموزی که پدر و مادرش آدم‌های ثروتمندی بودند گفتند؛ یک إنشاء در وصف فقرا بنویس. نوشته بود؛ فقرا خودشان فقیرند، نوکرشان فقیر است، کلفتشان هم فقیر است! چون او زندگیِ بدون نوکر و کلفت را نمی‌شناخت. قصه‌ی ما فعلاً، قصه‌ی آن خرس است که اگر بخواهیم برگردیم، برگشتن را گم کرده‌ایم. ولی اگر در منظر خود کشور اسلامی را به عنوان یکی از مراحل عبور از ظلمات مدرنیته قرار دادیم در افق جان خود گشایشی را خواهیم یافت و معنی انتظار را خواهیم شناخت و در آن حال انرژی و امید فوق‌العاده‌ای در ما پیدا می‌شود، به طوری‌که آدم نودساله‌ای مثل حضرت امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه در پیام 1/1/1368 همچون آتش‌فشان، تاریخی‌ترین شخصیت به حساب می‌آید. در آن پیام می‌فرمایند:

«امروز باید با جمود و سکون و سکوت مبارزه کرد و شور و حال حرکت انقلاب را برپا داشت».

می‌فرمایند:

«هیچ‌کس نیست که نداند پشت‌کردن به فرهنگ دنیا و پایه‌ریزی فرهنگ اسلامی فشار و سختی به دنبال دارد و مردم ما خود این راه را انتخاب کرده‌اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر افتخار می‌کنند».

این روحیه که این‌چنین خود را در آینده‌ی تاریخ حاضر می‌بیند حاصل فرهنگ انتظار است.

با ظهور کشور اسلامی زمینه‌ی تحقق «تمدن اسلامی» فراهم می‌شود. پس به طور خلاصه باید برای تحقق فرهنگ مهدویت و عبور از ظلمات دوران؛ اولاً: به حاکمیت خدا از طریق امام معصوم معتقد باشیم. ثانیاً: در «دوران گذار» جایگاه ولایت فقیه را بشناسیم و در تقویت آن بکوشیم. ثالثاً: سیر تاریخی انقلاب اسلامی تا تمدن اسلامی را بفهمیم، تا در عمل درست تصمیم‌گیری کنیم و بیرون تاریخ قرار نگیریم.

بشر از نظر وجودی فقیر و نیازمند است و خداوند هرگز او را به خود وانگذاشته و سنتِ به خود وانگذاشتن، مستلزم جاری‌بودنِ حکمت الهی در تاریخ است. حال هر ‌کس وجود چنین حکمتی را در تاریخ شناخت، با نظر به گذشته، به آینده‌ی تاریخ و ظهور آن در شکل ایده‌آلش، نظر خواهد انداخت، و این معنی انتظار حقیقی و محققانه است.

 

حضور در جبهه مثبت و نورانی تاریخ

نظر به شرایط ظهور انسان کامل و حاکمیت آن حضرت علیه السلام در تمام مناسبات بشری، حضور در جبهه‌ی مثبت و نورانی تاریخ است که مقابل آن و نتیجه‌ی غفلت از ظهور آن حضرت، ورود به جبهه‌ی ظلمانی و بی‌ثمر تاریخ خواهد بود. لذا امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «مَنْ ماتَ مُنْتَظِراً لِهذَا الْاَمْرِ کانَ کَمَنْ کانَ مَعَ الْقائمِ فی فُسْطاطِهِ لا بَلْ کانَ بمنزِلةِ الضّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رسولِ‌اللهِ بِالسَّیْفِ» (28) هرکس در حالی بمیرد که منتظر این امر باشد، موقعیتش مثل کسی است که در کنار حضرت قائم، در خیمه آن حضرت به سر برده است، بلکه مثل مبارزی است که در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله مبارزه کرده است. معنی تاریخی این موضوع در مباحث گذشته تا حدّی مطرح شد، امید است از آن غفلت نشود.

پس از تبیین موضوع انتظار و برکات آن ممکن است سؤال شود چگونه ما منتظر باشیم که انسانِ بزرگی در انتهای تاریخ به صحنه می‌آید و نتیجه‌ی چنین انتظاری این باشد که گویا ما در کنار او و در خیمه‌ی او در نهضت آن حضرت شریک هستیم. روایت فوق می‌فرماید: انتظارِ تحقق چنین حاکمیتی، چنین شخصیتی در شما پدید می‌آورد که گویا در حضـور آن حضـرت و در جبهه‌ای که او گشوده است - که تمام مناسبات بشری قدسی می‌شود- قرار دارید. این به معنی آن است که انتظارْ جهت تحقق چنان شرایطی، تا این حدّ تاریخ‌ساز و نشاط‌آفرین است که گویا انسانِ منتظِر دارد در نهایی‌ترین و عالی‌ترین مرحله‌ی تاریخ زندگی می‌کند.

حضرت صادق علیه السلام برای آن‌که عمق اهمیت انتظار را خوب‌ روشن کنند در ادامه می‌فرمایند: «لا بَلْ کانَ بمنزِلةِ الضّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رسولِ‌اللهِ بِالسَّیْفِ» از آن که در کنار حضرت قائم علیه السلام در کنار او باشید هم بالاتر بلکه جایگاه شخص منتظِر به منزله‌ی مبارزی است که در کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله جهاد کرده است. حتماً می‌دانید که نقطه‌های عطف تاریخی همیشه، تاریخ‌ساز بوده و تاریخ را به جلو برده و همیشه در حرکت‌های تاریخی، شروع اولیه خیلی مهم است. نقش کسانی که با پیغمبر صلی الله علیه و آله شمشیر زدند تا پایه‌های اسلام را در مقابل فرهنگ جاهلیت حاکم کنند، مثل ما نبوده است که اسلام را در کنار خود داریم و سنت‌ رسول خدا صلی الله علیه و آله به عنوان یک راه تضمین‌شده روبه‌روی ما قرار گرفته است. شروع تاریخِ اسلام با سخت‌ترین اراده‌ها و تصمیم‌ها همراه بوده است. حضرت صادق علیه السلام در روایت فوق می‌فرمایند؛ آن‌کس که با روحیه‌ی انتظار زندگی کند و در آن حال بمیرد، نه در کنار حضرت مهدی علیه السلام - که مهم‌ترین حرکت تاریخ‌ساز بعد از صدر اسلام است- بلکه مثل کسی است که با پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است و در کنار آن حضرت شمشیر زده است یعنی مثل کسی است که تاریخ اسلام را شروع کرده است. همین‌جا است که باید متذکر شوم چرا اهل البیت علیهم السلام و علماء‌ بزرگ اینقدر برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها عظمت قائل‌اند. عظمت کار حضرت زهرا سلام الله علیها از آن جهت بود که وقتی تاریخِ سیر انبیاء بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله با حوادثی که پیش آمد، قفل شد، حضرت نگذاشتند خط نور و توجه به حاکمیت امام معصوم به فراموشی سپرده شود، این کار، کار آسانی نبود. شما خود را در آن صحنه فرض کنید، حضرت مقابل عده‌ای از صحابه بایستد و بگوید نه، همه را متوجه می کنند آن چه پیش آمده آن تاریخی نیست که به سوی نور ادامه پیدا کند. حضرت فاطمه سلام الله علیها در آن شرایط نظر مسلمانان را متوجه جریانی غیر از جریانی کردند که پیش آمده بود، ایشان با اقداماتی که انجام دادند عملاً جهت الهی تاریخ را از بن‌بست خارج کردند. (29)
ادامه دارد...

مقالات مرتبط :

فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (1)

فرهنگ انتظار ، حضور در تاریخ توحیدی (3)

 

پی‌نوشت‌ها:

12- جهت تفصیل این موضوع به بحث «عصاره‌ای از فرهنگ مهدویت در ابعاد گوناگون» از کتاب «جایگاه و معنی واسطه فیض» از همین مولف رجوع فرمایید.
13- کافی، ج1، ص 25.
14- بحار الأنوار، ج‏52 ، ص 336.
15- در رابطه با این امر به کتاب «فرهنگ مدرنیته و توهّم» و کتاب «تمدن‌زایی شیعه» از همین مولف رجوع فرمایید.
16- در رابطه با موضوع حاکمیت امامی که حامل همه‌ی اسماء الهی است و حقیقت همه‌ی مخلوقات در اختیار اوست به کتاب «حقیقت نوری اهل‌البیت علیهم السلام» از همین مولف رجوع فرمایید.
17- در این رابطه به کتاب «تمدن‌زایی شیعه» و کتاب «دعای ندبه؛ زندگی در فردایی نورانی» از همین مولف رجوع شود.
18- در مورد اسم اعظم و این‌که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «قَدْ اَعْطانا رَبُّنا عزّوجلّ عِلْمَنَا لِلْإسْمِ الْأعْظَم» پروردگار ما، علم به اسم اعظم را به ما عنایت فرموده است، در کتاب «حقیقت نوری اهل بیت علیهم السلام» از همین مؤلف نکاتی مطرح شده است.
19- بحارالأنوار، ج 51، ص 148.
20- صحیفه امام،ج21،ص278.
21- در مورد شناخت زمان هر واقعه‌ای به کتاب «امام و امامت در تکوین و تشریع»مبحث«اهل‌البیت علیهم السلام و زمان‌شناسی» از همین مولف رجوع شود.
22- البته بزرگانی مثل فارابی و ابن‌سینا از آن فرصت استفاده کردند و فلسفه‌ی یونان را روح اسلامی دادند تا نظرها از حقیقت وَحی به جاهای دیگر معطوف نگردد و این انصاف نیست که فلسفه‌ی اسلامی را به اسم فلسفه‌ی یونانی رجم و طرد کنیم.
23- صحیفه امام،ج15،ص171.
24- بحارالانوار، ج 51 ، ص 156 و ص 74.
25- الغیبه، نعمانی، ص 303، باب 16، ج 8.
26- منتهی‌الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 493.
27- غیبت نعمانی، ص 315، باب 18، ج 10 نقل از تحلیل تاریخی نشانه‌‌های ظهور از مصطفی صادقی، ص 198.
28- بحارالانوار، ج 52، ص 146.
29- به کتاب «بصیرت فاطمه زهرا سلام الله علیها» از همین مؤلف رجوع فرمایید.

منبع: سایت حرف آخر