مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/سبک زندگی با رویکرد انتظار/انتظار و وظایف منتظران/جوانی و انتظار
جوانی و انتظار
جوانی و انتظار

نویسنده : حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان
تعداد بازدید کننده : 255

دوران جوانی دوران ناپختگی نیست، اگر چه دوران کم تجربگی است. جوانان در کمال پختگی گرایش های فطری قرار دارند؛ و در اوج تازگی و طراوتِ روحی و آمادگی برای دریافت های معنوی و اتصال به خدا هستند، اگر چه گرایش های ناب فطری آنان شکوفا نشده باشد و به خودآگاهی نرسیده باشند. جوان ها با بدی ها نسبتی ندارند، مگر آنکه شرایط آنها را به اشتباه بیندازد؛ و یا عواملی آنها را فریب بدهد. مانند فریبی که حضرت آدم ابوالبشر از ابلیس خورد. نمی خواهم بگویم جوان انسان کاملی است، ولی جوانی نزدیک ترین سن به کمالات روحی است.

جوانان اگر خوب به خود نگاه کنند بیشترین تناسب را با خوبی ها دارند. مگر نشنیده ای که امام صادق (ع) به کسی که نگران وضع دین داری مردم شهرش بود، فرمودند: «بر تو باد به جوانان، زیرا سرعت و شتاب آنها به سوی هر خیری، از هر گروهی بیشتر است؛ عَلیکَ بِالأحدَاثِ فَاِنَّهُم أسرَعُ إلَی کُلِّ خَیرٍ.» (1)

نمی شود آغاز دین داری، ابتدای جوانی باشد، و این دو در آغازِ پیوندی که خدا خواسته است برقرار شود، با هم تناسب نداشته باشند. اتفاقاً وقتی دقت می کنی می بینی جوانی و دین داری و معنویت خیلی هم به هم می آیند. مهمترین مفاهیم دینی در دوران جوانی، نه تنها قابل پذیرش اند بلکه مورد اشتیاق جوان هستند.
یکی از مفاهیم نورانی دین انتظار است که تناسب فراوانی با جوان دارد، به طوری که حتی می توان گفت اساساً انتظار یکی از خصلت های دوران جوانی است. و بیشتر برای جوانان، شورآفرین و معرفت افزاست. چند نمونه از تناسب جوان و انتظار را مرور می کنیم:

 

آینده گرایی جوان

جوان، نگاه به آینده دارد و به شدّت «آینده گرا» است؛ و معلوم است با مهدویت که مربوط به آینده است راحت تر ارتباط برقرار می کند. اما باید این آینده را به روشنی برای او ترسیم کنیم. اگر مهدویت را به عنوان آینده ای روشن و دلخواهِ جوان به او معرفی نکنیم، او برای آینده ی خود و جهان پیرامونش کاخی خیالی برای خود درست خواهد کرد و یا برایش درست خواهند کرد. قشنگ ترین تخیلاتش را همین آینده ی خیالی تشکیل خواهد داد و آن گاه می دانید چه اتفاقی می افتد؟ هر نوع زندگی که داشته باشد و دست به هر نوع زندگی ای که می زند، احساس شکست خواهد کرد. اگر آینده گرایی جوان را با مهدویت پیوند نزنیم، او باید انرژی خود را از امید به چه چیزی بگیرد؟

می دانید انتظار فرج با سلمان فارسی چه کرد؟ وقتی پیامبر به او وعده ی رجعتش در حکومت حضرت مهدی (عج) را داد، از شدت شوق گریه کرد و گفت: «وقتی از نزد رسول خدا (ص) بلند شدم، دیگر از آن روز به بعد برایم فرقی نمی کرد که چه وقت از دنیا بروم؛ فَقُمتُ بَینَ یَدَی رَسُولِ اللهِ وَ مَا یُبَالِی سَلمَانُ مَتَی لَقِیَ المَوتَ أو لَقِیَه» (2) جوان هم آینده گراست و باید آینده گرایی جوان با چنین آینده ی روشنی پُر شود.

این آینده با اینکه مربوط به حیات دنیا می شود اما او را از آخرت جدا نمی کند و معنویتی بس نورانی دارد. انتظار، روح جوان را با آینده پیوند می زند و از محدود شدن به زمان حال نجات می دهد.

 

آرمان گرایی جوان

جوان «آرمان گرا» نیز هست و آنقدر آرمان گراست که اگر آرمان خوبی نداشته باشد، دنبال آرمان های کاذب خواهد رفت. لذا اگر آرمان جامعه ی مهدوی به جوان خوب معرفی شود، به دلیل تناسب و علاقه ای که به «آرمان» دارد، به سرعت به آن جذب خواهد شد. جوان دوست دارد آرمانی داشته باشد که بتواند به آن عشق بورزد و برای آن فدا بشود. اگر این آرمان با عقل پشتیبانی شود، گرمای آن طراوت و شادابی زندگی جوان را تأمین خواهد کرد، والا پس از مدتی دویدن به دنبال یک آرمان موهوم، سرخورده خواهد شد و آرمان گریزی خواهد کرد و به واقعیت های پست تن خواهد داد.

آرمان محل نجات جوان از تحمیل های ویران کننده ی دنیای دون است و راه مفرّی برای فرار از خودخواهی ها به سوی نور. جوان می تواند برای آرمان هایش سرود بخواند، شعار بدهد و فریاد بزند. آرمان برای یک جوان به سهولت می تواند دلیل زندگی کردن قرار بگیرد.

چه آرمانی بهتر از آرمان تحق جامعه ی مهدوی می تواند روح آرمان گرای جوان را سیراب کند؟ آرمانی که تمام ویژگی های یک آرمان تمام عیار را دارد و می تواند تمام عمر دوام پیدا کند و حتی جوانی و روحیات و ویژگی های خوب آن را با خود تداوم بخشد؛ نشاط، امید، شادابی، انعطاف و شجاعت، همت و بلند نظری، خلاقیت و نوآوری، پاکی و بی آلایشی، صفا و صمیمیت، جوانمردی و غیرت، و...

 

جامعه گرایی جوان

مسئله انتظار یک موضوع کاملاً اجتماعی است؛ آن هم اجتماعی در اندازه های جهان بشریت. جوان نیز به شدّت «جامعه گرا» ست. دیگران برای او بسیار مهمند. اگر در جایی ظلمی بر مردم ببیند بر نمی تابد. جوان هنوز در لاک خودخواهی ها فرونرفته است. آدم ها با افزایش سن کم کم فرد گرا می شوند. باید قبل از آنکه فردگرایی بر او غلبه کند، «انتظار نجات جهان بشریت از ظلم» در روح جوان نهادینه شود. جامعه برای جوان ابزاری بی ارزش برای رشد خود او تلقی نمی شود، بلکه این خود جوان است که گاه با هدف قرار دادن رشد جامعه، خود را فدا می کند.

جوان جامعه گرایی را از گرایش به هم سالان شروع می کند؛ آنجا که می خواهد از خانواده فاصله بگیرد و مستقل شود. اما در گروه باقی نمی ماند و به سرعت جامعه گرا می شود و اگر مسیر رشد او به سلامت طی شود، یک موجود جهانی خواهد شد. انتظار فرج یعنی آوردن خوشبختی برای تمام جهان. و چه چیزی بهتر از این انتظار می تواند جامعه گرایی جوان را ارضاء کند؟

 

عدالت گرایی جوان

عدالت یکی از اولین مفاهیمی است که حتی قبل از جوانی فهمیده می شود و فطری بودن آن امری روشن است. جوان در اوج عدالت گرایی قرار دارد. اگر دچار خودخواهی افراطی نشده باشد، این عدالت را برای همه ی عالم می خواهد. ظلم ستیزی و تبعیض گریزی جوان امری مشهود و مسلّم است. حالا این جوان اگر پاسخ عدالت گرایی خود را در جایی نیابد دچار سرخوردگی خواهد شد، و چه بسا به گروه ظالمان و حداقل به گروه بی تفاوتان بی غیرت بپیوندد.

انتظار می تواند عدالت گرایی جوان را جهت دهد و او را به سوی جامعه ای سرشار از عدالت سوق دهد. و تلاش او را در جهت تحقق چنین جامعه ای افزایش دهد. جامعه ای که در آن از بی عدالتی خبری نیست، می تواند جوانان جویای عدالت را شیفته ی خود سازد. جامعه ای که در آن همه به حق خود می رسند و استعدادهای خود را در آن شکوفا خواهند دید، حتی تخیّلش هم برای جوان شیرین است. انتظار می تواند عدالت گرایی جوان را پرورش دهد و از عدالت گرایی اجتماعی به تقویت ملکه ی درونی عدالت منجر شود.

 

جوان و عناصر پنج گانه ی انتظار

برای انتظار پنج عنصر سازنده شمرده اند: «1. اعتراض به وضع موجود2. تصور وضع مطلوب 3. تصدیق وضع مطلوب4. تمنای وضع مطلوب 5. عمل برای تحقق وضع مطلوب.» به عبارت دیگر منتظر کسی است که این پنج عنصر در او وجود داشته باشد. در این مجال مختصر، به تناسبی که هر کدام از این عناصر با جوان دارد، اشاره خواهیم کرد:

1. جوان «سنت گریز» است و این خصلت را خداوند در وجود جوان گذاشته است تا بتواند از گذشته فاصله بگیرد و فرصت انتخاب پیدا کند. و الاّ اگر آنچه خانواده و جامعه ی او دیکته می کردند، او بدون تأمل همه را می پذیرفت، استقلال روحی و فرصتی برای انتخاب پدید نمی آمد. البته این سنت گریزی مانند هر خصلت طبیعی دیگری باید جهت پیدا کرده و از فریب و پاسخ نابجا مصون بماند تا جوان را دچار ناهنجاری و بی بندو باری در ارضاء این خصلت فطری ننماید.

اینکه مُدهای جدید لباس توسط جوان ها اجرا می شود، نمونه ی کوچکی از همین سنت گریزی است و اگر جوان را به خاطر سنت گریزی سرزنش کنی و اذیت شود، «سنت شکن» هم خواهد شد. بر اساس همین سنّت گریزی، جوان دوست دارد به وضع موجود اعتراض کند و انگیزه ی او برای اعتراض به هر خرابی در وضع موجود بالا است، که باید پاسخ این اعتراض خود را متناسب با دیگر صفات و گرایش های فطری خود بازیابد. حالا اگر این روحیه به آشنایی با عنصر اول انتظار، یعنی اعتراض به وضع موجود، با تکیه بر اعتقاد به جامعه ی مهدوی ختم شود، انرژی جوان در جهت یک آرمان بلند صرف خواهد شد.

2. قدرت تخیّل جوان را نباید دست کم گرفت. جوانان بهتر از هر کس می توانند با استفاده از قدرت تصور سازی خود، وضع مطلوب را برای خود تصویر کنند. قدرت تصویر یک وضع مطلوب می تواند جوانان را از حصار تنگ واقعیت های موجود و باور نکردنی تحقق وضع مطلوب رهایی بخشد.

چرا خداوند آغاز دینداری و رسیدن به سن تکلیف را در سنی قرار داده است که قدرت خیال پردازی، بسیار قوی است؟ شاید به این دلیل باشد که جوان قبل از هر چیز باید بتواند آن «وضع مطلوب» موعود را «تصور» کند. همان وضع مطلوبی که او در اثر دین داری و رفتار صالح در زندگی فردی و اجتماعی به آن خواهد رسید و در دنیا به حیات طیبه و در آخرت به سعادت جاودانه منتهی خواهد شد. این تصور به تقویت باورهای معنوی او کمک می کند.

یکی از مصارف این قدرت تخیّل، تصور آن دنیا است که در بهشت و دوزخ صحنه های هولناکی در قرآن کریم برای آن ترسیم شده است. اگر نتواند آخرت را تصور کند از آن ترسی نخواهد داشت و یا به آن شوقی پیدا نمی کند.

مصرف دیگر آن، تصور وضع مطلوب در همین دنیا است، اگر جوان نتواند وضع مطلوب در همین دنیا را تصور کند، نسبت به آن میلی پیدا نخواهد کرد و برای رسیدن به آن اقدامی نخواهد کرد؛ قدرت خیال پردازی، در آغاز دینداری انسان، یعنی در دوران جوانی، و در کنار قدرت تعقل و تدبر، شدیداً به کار می آید.

3. روح پاک و ضمیر روشن جوان، اموری را «تصدیق» می کند که دیگران نمی توانند باور کنند. اگر این پاک طینتی مورد سوء استفاده ی منحرفین قرار بگیرد نتیجه اش معلوم است؛ و اگر این ضمیر پاک در معرض پیام های صادقانه ی حق قرار بگیرد سرعت به سوی خوبی ها و جزم در عقاید نورانی اسلام را به دنبال خواهد داشت.

در جریان انقلاب، بسیاری باور نمی کردند امام (ره) پیروز شود، ولی جوان ها سخنان و وعده های حضرت امام (ره) را باور کردند؛ و نتیجه هم گرفتند و موجب اعجاب اهل عالم شدند. فطرت جوان، راه را برای باور عالم غیب هموار کرده است و آنچه از وعده های الهی درباره ی امور به ظاهر نشدنی عالم باشد را خواهد پذیرفت. خیلی ها ممکن است با وعده های مربوط به ظهور و وقایع پس از آن مشکل داشته باشند و نتوانند آن را به سادگی باور کنند هر چند دلایل کافی برایشان بیاوری، اما جوان پذیراتر است. آنقدر آمادگی پذیرش جوان نسبت به حق بالاست که هر آنچه شبیه حق باشد و یا بخشی از حق را به همراه داشته باشد، ممکن است جوان به سرعت آن را بپذیرند، ولی این چیزی از ارزش صفای باطن جوان و آمادگی او برای پذیرش حق کم نمی کند.

4. «تمنّا و آرزو کردن» نیز بیش از هر گروه سنی با جوانان تناسب دارد. در سنین جوانی یکی از علما به بنده می فرمودند: «قدر جوانی خودتان را بدانید. من الان تمام همتم این است که خودم را سالم از قبل عبور دهم و به محضر خدا برسم. تقاضای گسترده، تمناهای بزرگ، جامعه نگری ها و آرمان گرایی ها همه اش مال دوران جوانی است؛ قدرش را بدان. البته فکر نکن این ها برای تو فضیلتی است. همه ی جوان ها این خصلت ها را دارند؛ نه دچار غرور بشوید و نه این خصلت ها را بی استفاده بگذارید.» آدم کمی پا به سن بگذارد، دیگر بسیاری از آرزوهای خوب هم در عمق جانش نفوذ نخواهد کرد و تنها به امور محدود به زمان خودش توجه می کند. تمناهای بلند مال دوران جوانی است.

این جوان است که می تواند برای آرزوهای دست نیافتنی اش ساعت ها گریه کند، شعر بسراید و با خدای خود درباره ی آنها نجوا کند. و هر کس در سنین بالاتر بخواهد این روحیه را داشته باشد، باید جوانی خود را حفظ کرده باشد. عرفا و خوبان همیشه جوان باقی مانده اند. و شاید رمز ارتباط سهل و عمیق آنان با جوانان هم در همین جوان باقی ماندن آنها باشد. تمنای ظهور، یک آرزوی بزرگ است که جوانان استعداد داشتن آن را دارند و هر چقدر آنان به سهولت می توانند به داشتن این آرزوی بزرگ دست یابند، غیر جوانان به سختی می توانند چنین آرزویی را در خود محقق کنند.

5. «عمل برای تحقق وضع مطلوب» یک شرط بزرگ لازم دارد و آن جرأت است. چرا که بسیاری از اوقات، تغییر دادن اوضاع عالم، شنا برخلاف جریان آب است. باید بتوانی از سرزنش ها نترسی و از خود گذشتگی داشته باشی. این لازمه ی جهاد است که از سرزنش دیگران متأثر نشوی: «یُجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ وَلا یَخافُونَ لَومَهَ لائِمِ؛ در راه خدا جهاد و کوشش فراوان می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی هراسند.» (3)

جوان این جرأت را به سهولت می تواند داشته باشد. امام باقر(ع) به جابر می فرماید: اگر همه ی مردم شهرت جمع شوند و بگویند: «إنَّکَ رَجُلُ سَوءٍ؛ تو آدم بدی هستی» و تو از این حرف ناراحت شوی، یا اینکه بگویند: «إنَّک رَجُلُ صَالِحُ؛ تو آدم خوبی هستی» و تو از این سخن خوشحال شوی، تو از دوستان ما نیستی. (4) اینقدر انسان باید استقلال روحی داشته باشد!

کسی می تواند اهل عمل باشد که از قدرت روحی و حتی از قدرت بدنی کافی هم برخوردار باشد. قدرت بدنی هم اکثراً وابسته به شدت انگیزه است، (5) که هم قدرت بدنی و هم انگیزه ی قوی تنها در جوان به سهولت یافت می شود.

در انتها می خواهم برای کاری که تغییر دهنده است و می تواند از قدرت روحی و اراده ی پولادین جوانان منتظر سرچشمه بگیرد، یک نمونه مثال بزنم: آیا از خواندن قرآن لذت می برید؟ آیا از مدح اهل بیت (ع) و ذکر فضایلشان لذت می برید؟ اگر جوابتان مثبت است، و اگر مجلس عروسی جای لذت بردن و شاد بودن است، پس چرا عروسی هایتان را بدون قرآن و مدح اهل بیت (ع) برگزار می کنید؟

اگر در عشق به قرآن و عترت صادق هستید، برنامه های مراسم عروسی تان را تغییر دهید و اگر کسی مخالفت کرد، با ادب و مهربانی محکم جلوی او بایستید و بگویید: «هر کس از چیزی لذت می برد، ما هم از قرآن و مدح اهل بیت (ع) لذت می بریم و شاد می شویم، و می خواهیم عروسی خودمان را با اذکار معنوی برگزار کنیم و از این لذائذ و شادی ها در شب عروسی بی بهره نمانیم.» آن وقت یکی از کارت های دعوت چنین عروسی را خطاب به آقا امام زمان (عج) بنویسید و بگویید: «آقا، ما آدرسی نداشتیم که این کارت را برایتان ارسال کنیم، ولی دوست داریم شما هم تشریف بیاورید.» بعد هم کارت دعوت را به عنوان یادگاری پیش خودتان نگه دارید. مطمئن باشید این اظهار ارادت شما به ساحت مقدس ولی الله الاعظم بی جواب نخواهد ماند.

 

پی‌نوشت‌ها:
1. اسماعیل بن عبد الخالق می گوید: شنیدم امام صادق(ع) به ابو جعفر اَحوَل فرمود: به بصره رفتی؟ عرض کرد: آری. فرمود: شوق و شتاب مردم به این امر (ولایت و امامت ما) و پذیرش آنها را چگونه دیدی؟ عرض کرد: به خدا قسم آنان اندکند، کارهایی کرده اند اما کم است. حضرت فرمود: بر تو باد به جوانان؛ زیرا این گروه در پذیرش هر نوع خوبی شتاب بیشتری دارند؛ عَن إسمَاعِیلَ بنِ عَبدِ الخَالِقِ قَالَ: سَمِعتُ ابَا عَبدِ اللهِ ع یَقُولُ لأبِی جَعفَر الاحوَلِ وَ انا اسمَعُ: اتَیتَ البَصرةَ؟ فَقَالَ: نَعم. قَالَ: کَیفَ رَأیتَ مَسارَعَةَ الناسِ إلَی هَذَا الأمرِ وَ دُخُولَهُم فِیه؟ قَالَ: وَالله إنَّهُم لَقَلِیلُ وَ لَقَد فَعَلُوا و إنَّ ذَلِکَ لَقَلِیلُ. فَقَالَ: عَلَیکَ بِالاحدَاثِ فَأنَّهُم اسرَعُ إلَی کُلَّ خَیرٍ. کافی، ج 8، ص 93.
2. بحارالانوار، ج 25، ص 7، به نقل از کتاب المحتضر(شیخ حسن بن سلیمان)، ص 152. متن کامل روایت را در پاورقی ص 227 ببینید.
3. سوره مائده، آیه 54.
4. اعلَم بِانَکَ لَا تَکُونُ لَنَا وَلِیَاً حَتَّی لَوِ اجتَمَعَ عَلَیکَ أهلُ مِصرِکَ وَ قَالُوا إنَّکَ رَجُلُ سَوءٍ لَم یحزنُکَ ذَلِکَ وَ لَو قَالُوا إنَّکَ رَجُلُ صَالِحُ لَم یَسرَّکَ ذَلِک (تحف العقول، ص 284).
5. امام صادق (ع) فرمود: « هیچ بدنی در انجام آنچه نیت بر آن قوی باشد، ناتوان نیست. و به عبارت دیگر: در موردی که نیت و اراده آدمی قوی باشد، بدن دچار ضعف و ناتوانی نمی گردد؛ مَا ضَعُف بَدَنُ عَمَّا قَوِیَت عَلَیهِ النَّیَّهُ» من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 400، امالی صدوق، ص 329.

منبع: کتاب «انتظارعامیانه، انتظارعالمانه، انتظارعارفانه»