مسیر جاری : صفحه اصلی/پرسش و پاسخ/ تربیت و مشاوره/دوست و دوست یابی /شبهه: اگر روابط دختر و پسر صميمي باشد ديگر بحث شهوت در كار نيست و آنهايي كه اين روابط را منع مي كنند در واقع با اصل صميميت و تعهد مخالفت مي كنند و براي كار خود دليل معقول و شرعي ندارند.
نمایش پرسش و پاسخ 105 : تعداد بازدید
پرسش :

شبهه: اگر روابط دختر و پسر صميمي باشد ديگر بحث شهوت در كار نيست و آنهايي كه اين روابط را منع مي كنند در واقع با اصل صميميت و تعهد مخالفت مي كنند و براي كار خود دليل معقول و شرعي ندارند.



پاسخ :

تعاليم اسلامي براي آن است كه به انسان حيات و پويايي بخشد و به او روح و بينش و جنبش دهد[1] احكام اسلامي از تعادل و توازن خاصّي برخوردار بوده و مطابق با روحيّات و نيازمندي‎هاي واقعي او تنظيم شده است.
حرف زدن زن و مرد و برخورد آنان در زندگي روزمرّه بدون اشكال است مانند روابطي كه استاد و دانشجوي در راستاي كسب علوم دارند و يا كارمندان ادارات با يكديگر برخورد مي‎نمايد؛ اسلام مي‎گويد نه حبس و نه ركود و نه اختلاط و روابط آزاد، همواره در برخوردها بايد «اصل حريم»‌ را حفظ نمود كه اين نوع رعايت از سنّت جاري مسلمين در زمان رسول اكرم (ص)[2] بوده است.
اسلام مي‎خواهد جامعه عاري از هرگونه نگاه و رفتار هوس‎آلود و سرشار از كار و فعاليت و تحصيل و پيشرفت باشد و دختر و پسر فارغ از دغدغه‎هاي شهواني به كارهاي مورد نظر برسند با ذكر اين مقدمه به بررسي «توصيه صميمي شدن دختر و پسر» از منظر دين و اعتقادات مي‎پردازيم.
نيروي غريزه:
در آغاز بايد توجه داشت كه قدرت غرايز و كشش نيروهاي دروني انسان، يكسان و مساوي نيست انگيزه بعضي از تمايلات بسيار قوي و نيرومند است؛ در جواني غرايز جنسي و احساسات و شيفتگي به جذابيت‎هاي ظاهري، در حدّ زيادي خودنمايي كرده، حاكم بر دوستي‎ها و تصيم‎گيري‎هاي جوانان است. «موريس دبس» گويد:
«دير يا زود غريزه جنسي مخصوصاً‌ در نزد پسران تا سرحدّ وجدان نفود كرده و تحريكات شهواني همچون تصادم امواج به ساحل شروع به مبارزه مي‎نمايد، عمل اين غريزه آن قدر قوي است كه در واقع، مركز تحريكات مستقيم براي تمام آرزوهاي اعضاي مختلف بدن مي‎گردد... و در سن هفده - هجده سالگي مالك اصلي (حساسيت انسان) مي‎شود و آنگاه تمام نظاهرات محبت‎آميز انسان از غريزه جنسي سرچشمه مي‎گيرد.»[3]
بديهي است در ايام جواني، شوق جنسي و احساسات بر روان آدمي سايه انداخته، و ناخودآگاه به رفتار و كردار آنان رنگ و لعابي ديگر مي‎بخشد.
با توجه به نياز رواني دختر و پسر پس از بلوغ و شرايط ويژه غرايز جنسي و تحريك‎پذيري جوانان بايد اعتراف نمود كه گسترش و عادي‎سازي روابط بستري مناسب براي كشيده شدن جوانان به دامن پر جاذبه هواهاي نفساني و زمينه‎ساز روابط جنسي است.
محرك اصلي اين گونه روابط همان نياز طبيعي دختر و پسر به يكديگر مي‎باشد و از اينكه بستري مناسب چون ازدواج فراهم نيامده به بيراهه كشيده شده و در قالب كامجوئي‎هاي بُدلي خودنمايي مي‎كند.
در بسياري از برخوردها دختر و پسر هر چند به بهانه‎هاي گوناگون با هم آشنا مي‎شوند اما اندك اندك بر اساس تسلّط طبيعي غرايز، نگاه و سخن و رفتارشان رنگ و بويي ديگر گرفته، معناي خاصي پيدا مي‎كند چه بسا بعد از مدتي به يكباره متوجه مي‎شوند عواطف و احساسات آنان بازيچه هوس شده است.
قرآن و حديث چه مي گويند:
به راستي در اين گونه روابط رفتار «چشمها» چگونه است، مگر نه اين است كه نقش اول را در روابط چشم‎ها باز مي‎كنند، آيا اين نگاه‎هاي به نامحرم پاك و به دور از شهوت است؟!
خداوند در قرآن كريم مي‎فرمايد:
«به مؤمنان بگو چشم‎هاي خود را از نگاه به نامحرمان فرو گيرند و عفاف خود را حفظ كنند اين براي آنان پاكيزه‎تر است. خداوند از آن چه انجام مي‎دهند آگاه‎تر است. و به زنان با ايمان بگو: چشم‎هاي خود را (از نگاه هوس‎آلود) فرو گيرند و دامان خويشتن را حفظ كنند.»
«حرمت نگاه به نامحرم، به سبب تهييج و تحريك شهواني است كه در نگاه نهفته است اين تحريك سبب فساد و ورود در محرمات است.»
و در حديث ديگري از رسول اكرم (ص) آمده است: «هر كس چشم را از نگاه حرام و هوس‎آلود پر كند، خداوند در روز قيامت آن را از آتش پر مي‎نمايد؛ مگر توبه كند و از اين راه (نادرست) باز گردد.»
متأسفانه امروزه با كمرنگ شدن اعتقادات ديني و باور به معاد و حساب‎رسي در دادگاه عدل الهي، دنيا و دنيا طلبي پر رنگ‎تر از هميشه در زندگي انسان جلوه‎گري مي‎كند و همه مسائل با غفلت از جهان‎بيني توحيدي و تنها در سايه بهره‎وري بيشتر از لذت جسماني مطرح شده و با توجيهات مختلف به آن پرداخته مي‎شود كه اگر انسان اندكي اين زنگارها را كنار زده و با خود خلوت نمايد و به قضاوت نشيند. به راحتي انگيزه‎هاي مادي و حيواني را كشف كرده و تحليل مسائل برايش آسان مي‎شود.
عشق و رابطه بين دختر و پسر يك عشق حقيقي است و نبايد مانع اين روابط شد به همين خاطر گسسته شدن اين پيوندها با افسردگي، افت تحصيلي و ... همراه است.
پاسخ را در چند بخش ارائه مي كنيم:
1- روابط و آرامش رواني:
روابط مختلط سبب‌ آرامش رواني نگشته بلكه موجب افزايش اضطراب و التهابات روحي شده و همان طور كه خود شما اشاره نموديد عامل پيدايش افسردگي مي‎شود زيرا:
با توجه به قدرت و دامنه‎ي نفوذ عاطفي زن و مرد بر يكديگر و نقش حساس آن دو در تأمين نياز طبيعي و غريزي در مي‎يابيم كه تأثيرپذيري آن دو چنان شديد و وسيع است كه گاهي مجراي صحيح عقل و خرد را به انحراف مي‎كشاند؛ به ويژه زماني كه آتش هوس شعله‎ور گردد.
اين تأثير شگرف در زن، جلوه‎گري خاصي دارد و بر عواطف و احساس مرد بسيار نافذ است، تا بدان جا كه خواسته آنان را در جهت اميال عاطفه آميز و احساسي سوق مي‎دهد.
حال اگر اين نوع رابطه رواج يابد و پاي دوستي‎ها و دلدادگي‎ها به ميان آيد و بر سراسر رفتار و كردار و فكر و انديشه جوانان سايه انداخته و با به وجود آمدن فراز و نشيبي در اين دوستي‎هاي احساسي و سطحي، روند زندگي دچار اختلال مي‎شود و آشفتگي فكر و دل را به دنبال دارد. در اين بين رشد علمي و معنوي، خسارت زيانباري ديده و فردي كه بايد در نشاط و شور جواني براي فرداي خود و جامعه ذخيره علمي بيندوزد به ركود مبتلا مي‎شود و آينده علمي او به خطر مي‎افتد.
ضربه‎پذيري دختران در اين باره بيشتر از پسران است به قول نويسنده عرب خانم دكتر
«چه بسيار دختراني كه به سبب شوق و دست‎يابي به نشانه‎هاي مقبول زيبايي و زنانگي به اختلالات رواني دچار مي‎شوند، گمان و تصور چنين دختراني آن است كه زندگي و آينده‎ي آن‎ها به اندازه‎ي بيني و يا خميدگي مژه‎هاي آنان بستگي دارد، تا آن‎جا كه حتّي يك ميلي‎متر كوتاهي طول مژه نيز مي‎تواند به يك مسئله‌ جدي و بحراني در زندگي تبديل شود»[4]
با در نظر گرفتن اين حساسيت‎ها بهتر مي‎توان به ضربه‎هاي رواني ناشي از ناهنجاري‎ها در روابط پي برد. بدون ترديد كنترل روابط، اين التهاب‎ها را كاهش مي‎دهد و دختر و پسر با آرامش و اطمينان خاطر بيشتري به دنبال تحصيلات و اهداف بلند زندگي خويش گام برمي‎دارند.
با توجه به مطالب فوق بهتر مي‎توان به صحت و سقم اين نوع دلدادگي‎ها پي برد.
2- روابط دختر و پسر و عشق حقيقي:
عشق اصيل و حقيقي، والاترين تجربه‎اي است كه يك انسان مي‎تواند به آن برسد و تنها چنين عشقي است كه شكوفايي استعدادهاي جسمي و روحي و عاطفي زن و مرد را ممكن مي‎سازد، عشق لازمه استمرار زندگي و مايه‌ نشاط روحي و عميق‎ترين ارتباط قلبي و محكم‎ترين تعهد انساني است.
ميان عشق و هوس فرق بسيار است بنابراين به پاس احترام عشق و عاشقي و براي پاسداري از اين موهبت الهي ترويج روابط آزاد پسنديده نيست.
به اعتراف دانشمندان اروپايي، در جوامع آزاد كه جاذبه‎هاي ظاهري و شوق جنسي حاكم است، عشق اوّلين قرباني است[5] در اين صورت عشق‎هاي برخاسته از نهاد درون به افسانه تبديل شده، جز مدعيّان دروغين كسي يافت نمي‎شود؛ زيرا پسري كه هر روز با دختري مي‎گردد و هر دم كه نگاه مي‎كند، عده‎اي را در حال جلوه‎گري مي‎بيند، تنوع طلبي در او حاكم شده و عشق و انتظار در او به خاموشي مي‎گرايد.
عاشق كسي است كه در راه رضاي معشوق، از هر چه دارد بگذرد و چشم از همه، جز جمال محبوب ببندد عاشق نه تنها از خواب و خوراك، بلكه از غريزه‎ي جنسي و خواسته‎هاي قلبي خويش نيز غافل مي‎شود و جزء ياد معشوق به كسي نمي‎انديشد؛
«موريس مترلينگ» مي‎گويد: «عشق در تمامي موجودات وجود دارد، ولي درك آن تابع شرايطي است كه تا آن شرايط جور نشود امكان آن وجود ندارد... بعضي آن را منحرف مي‎كنند و ندانسته به صورت تمتع از لذّات» مصرف مي‎نمايند و هيچ از حقيقت آن برخوردار نمي‎شوند»[6]
«كارن هورناي» درباره رابطه ميان عشق و محبت و تمايلات جنسي مي‎گويد:
«ارتباط بين محبّت و تمايلات جنسي را ملاحظه مي‎كنيم؛ مثلاً بسياري از تمايلات و كشش‎هاي جنسي، اوّلش با مهرباني و دوستي صاف و ساده شروع مي‎شود؛ گاهي هم شخص ممكن است داراي تمايلات جنسي باشد، ولي خودش آن را با تمايل به مهروندي اشتباه كند. چنان كه كشش‎هاي جنسي هم ممكن است انگيزه‎ي احساسات محبت‎آميز باشد».[7]
كارن هورناي در بيان فرق ميان محبت واقعي و ابزار علاقه‎اي كه ناشي از احتياج به جلب محبّت و براي كمبودهاي روحي و نياز جسمي و جنسي است مي‎گويد:
«فرق بين عشق، و نياز به جلب محبّت، آن است كه در عشق، احساس دوستي و محبّت بر همه چيز مقدم است؛ در حالي كه در نياز عصبي به جلب محبّت، همواره نياز به رفع تشويش دروني مقدم است بسياري از اين نوع روابط بين انسان‎ها گرچه اساسش سود جويانه است، مع ذلك ماسك عشق و دلبستگي به چهره مي‎زنند... به همين جهت يكي از مشخصات عشق حقيقي، پايدار بودن احساس محبّت است».[8]
بنابراين عشق جنسي و هوس پرستي كه به قول «ويل دورانت»[9] آغاز آن با ترشّح غدد جنسي و پايان آن ارضاي شهوت زودگذر جسماني است، هرگز نمي‎تواند تعّهد آور بوده و مايه‎ي پايداري روابط انساني به ويژه زندگي زناشويي باشد.
دانشجوي گرامي، بديهي است شناخت عشق حقيقي براي آن است كه سنگ بناي زندگي شده تا بتوان به آن تداوم بخشيد، حال بسي روشن است كه دوستي‎هاي زمان جواني از آنجا كه در آن جذابيت‎هاي ظاهري نقش پر رنگي دارد و افراد در آن مقطع در هاله‎اي از احساسات و عواطف غوطه‎ورند و در پي فردي هستند كه با ساخته‎هاي ذهني‎شان مطابق باشد، در اركان شناخت ناتمام است و كوري حاصل از عشق و محبّت بر آن حكومت مي‎نمايد، و در مقابل، حالت‎هاي كام بخشانه بسيار قوي است.
لذا شناخت لازم را ايجاد نكرده و به آساني نمي‎توان بدان‎ها اعتماد نمود و آن را حقيقي پنداشت و آن را مبناي تفاهم و يكدلي انگاشت زيرا طرفين را از الزام‎هاي دروني نسبت به محبّت خانواده، فرزند، احساس مسئوليت و مقدار ظرفيت‎هاي رواني و عاطفي يكديگر با خبر نمي‎سازد چه بسيار عشق‎هاي به ظاهر سوزاني كه با اندك اختلاف به سردي مي‎گراييد و به نفرت تبديل مي‎شود و اين خود شاهدي بر سطحي و احساسي بودن اين نوع روابط است.
3- با عشق مجازي چه بايد كرد؟
«در پاسخ به پرسش قبلي بيان شد كه بيشتر عشق‎هاي خياباني از ماهيت حقيقي عشق و محبّت دور بوده و غرايز نقش اساسي را در آنها به عهده دارند در حالي كه در عشق حقيقي همساني ذاتي عاشق و معشوق در فكر و انديشه و سلايق وجود دارد و عاشق،‌ خواهان معشوق است اما نه به خاطر منافع خود...
متأسفانه امروزه به همه جاذبه‎هاي جنسي و كشش‎هاي غريزي نام عشق نهاده و اين واژه مقدس را به بازي گرفته‎اند، در بسياري از اين عشق‎ها (!) از تعهّد خبري نيست، و اين اظهار دوستي‎ها معمولاً در زمان بلوغ كه هنگام بيدار شدن جسم است، بيش‎تر اتفاق مي‎افتد، و در پسرها، اين سبك‎هاي شورانگيز و يا بازي گوشانه كه تعهد كمتري در آنها ديده مي‎شود، بيشتر است زيرا آنها بيش‎تر جذب جذابيت‎هاي ظاهري مي‎شوند و وقتي جذابيت‎ها كم رنگ‎تر شوند، با مشكل مواجه مي‎شوند.[10]
در نتيجه در مواجهه با عشق مجازي بايد با دقت تمام به آثار و نتايج آن انديشيد، و خوب آن را شناخت و به اين باور رسيد اين عشق‎هايي كه برپايه جذابيت‎هاي ظاهري و غريزه جنسي است نمي‎تواند سنگ بناي زندگي شود، و نمي‎توان به تداوم آن مطمئن بود، در اين ميان آنچه مهم و ضروري است، تبيين راه‎هاي شناخت صحيح از طرف مقابل براي رسيدن به تفاهم و همساني هر چه بيشتر و بررسي تعهّد و عوامل مؤثر در تداوم آن است.
بدون ترديد، آنچه بعد از همساني‎هاي لازم مي‎تواند در مقابل وسوسه‎هاي هوس انگيز، تعهّد عميق ايجاد كند، ايمان و صداقت و معنويات است كه در غالب اوقات مورد غفلت قرار مي‎گيرد.
دوام علاقه و دوستي ميان اشخاص، به معرفت و صداقت و دوري از منافع فردي و گذشت و رها نمودن كبر و غرور باز مي‎گردد؛ دختر و پسر بايد در روياروئي با هر احساس و علاقه‎اي و با غليان هر شور و وجدي، خود را نباخته و خويشتن‎داري پيشه سازند و با دقت و وسواس زيادي به بازشناسي اين به ظاهر «عشق» بپردازند و به علائم و نشانه‎هاي گفته شده و به عواملي كه موجب تداوم آن است خوب فكر كنند كه آيا در اين علاقه زمينه‎هاي تعهّد و تداوم آن وجود دارد يا خير؟
اگر جواني گرفتار عشق ظاهري شد بايد با صبر و متانت به عواقب آن انديشيده و به اين باور برسد كه از مسير خطا هر چه زودتر برگردد، بهتر از زمان ديگر است، در پايان لازم به ذكر است حتي در صورت تفاهم همه جانبه و وجود علاقه كه طرفين قصد ازدواج داشته باشند بايد ضوابط شرعي را پيموده و از دوستي‎هاي مداوم و نامه‎نگاري‎هاي احساسي پرهيز كنند و با هماهنگي با خانواده به اين دوستي رسميت بخشند و با انجام عقد شرعي به آن مشروعيت داده و در كمال صحت و سلامت فردي و اجتماعي از لذايذ زندگي بهره‎مند گردند.
پی نوشتها:
[1] . مطهري، مرتضي، حق و باطل، چاپ چهارم، انتشارات صدرا، قم 1364 ص 135.
[2] . همو، مسئله‎ي حجاب، چاپ 42، انتشارات صدرا - قم 1374، ص 241.
[3] . موريس دبس، چه مي‎دانم، بلوغ ص46، ر به ك گفتار فلسفي، جوان (محمد تقي فلسفي، چاپ 5)، نشر معارف تهران 1344 ص307.
[4] . چهره عريان زن ص168، ر،ك (مقدمه‎اي بر روانشناسي زن) هاشمي ركاوندي، سيد مجتبي، چاپ اول نشر شفق قم 1370 ص110.
[5] . مطهري، مرتضي، مسئله‎ي حجاب، چاپ 42، نشر صدرا قم، 1374 ص73 و 74.
[6] . موريس مترلين، عقل و سرنوشت ج3 ترجمه موسي فرهنگ، چاپ سوم نشر فرخ تهراني بي‎تا ص146.
[7] . كارن هورناي، عصباني‎هاي عصر ما، ترجمه ابراهيم خواجه نوري، كتابفروشي اميد تبريز 1347، ص191.
[8] . همان ص138 و 139.
[9] . ويل دورانت، لذات فلسفه ترجمه عباس زرياب چاپ 8 نشر دانشجوئي تهران 1373، ص214.
[10] . مجله ايران جوان ص 135 ص22 در مصاحبه‎اي با دكتر روان‎شناس.
eporsesh.com